صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
فوتبالیست‌هایی که از صفر به بی‌نهایت رسیدند؛

از قعر چاه تا سقف آسمان

به دليل عدم وجود باغ يا محيط بازي در خانه، پايگاه نظامي اطراف به پاتوق مسي تبديل شد. آن‌جا چند زمين فوتبال وجود داشت. بازي در خيابان گزينه مناسبي تلقي نمي‌شد چون سطح ناهموار آسفالت‌ها احتمال آسيب‌ديدگي را به بالاترين ميزان مي‌رساند. البته پاتوق‌هاي ديگري هم موجود بود؛ جاهايي كه اصلا نگراني مادر مسي را برنمي‌انگيخت.
کد خبر: ۶۲۸۶۵
| |
2073 بازدید

یک بار الکس دل‌ پیرو، اسطوره یوونتوس در توصیف دلایل محبوبیتش گفت: «مردم یک قصه را دوست دارند؛ پسری که عاشق فوتبال بود، به خواسته‌اش رسید و کنار ورزش محبوب خود به اوج شهرت رسید.»

به نوشته خراسان؛ خیلی‌ها به فوتبال عشق می‌ورزند اما برای عملی کردن آرزوهای بزرگ از کوچک‌ترین امکانات بی‌بهره هستند، با این حال سرانجام به هر شکل ممکن ستاره می‌شوند. ایندیپندنت 3 بازیکنی که دوران کودکی فوق‌العاده دشواری داشته‌اند را مورد اشاره قرارداده است.

***


گیلبرتو سیلوا

در خیابان‌های کثیف، بدون کفش و جوراب دنبال هم می‌دویدیم.» «اوسینا لوچیانا» زادگاه گیلبرتو غیر از مزارع شکر، هیچ فاکتور خاصی نداشت. پدر بازیکن فعلی پاناتینایکوس در فاصله 200 کیلومتری یلوهور‌یزنته به کار در کارخانه شکرسازی مشغول بود. داستان به دهه‌80 باز می‌گردد؛ زمانی که کارگر‌ها برای برخورداری از حقوق مناسب آشوب به پا کردند اما به دلیل عدم برخورداری از سازماندهی مناسب درگیری با پلیس در رأس اهداف شورشیان قرار گرفت.

پدر گیلبرتو و تعدادی از همکارانش چاره کار را در استعفا دیدند. مهاجرت، پیامد بیکاری بود و به این ترتیب خانواده گیلبرتو به پاراتا، شهری در 5 کیلومتری حومه زادگاهشان کوچ کردند. در خانه جدید زندگی تقریبا آرام و بی‌دغدغه‌ای انتظار والدین سیلوا را می‌کشید.

زمین‌های فوتبال پر تعداد امکان رقابت تیم گیلبرتو با محلی‌های اطراف را به وجود آورد. شادی ناشی از رقابت، درد داشتن تنها یک جفت کفش را تخفیف می‌داد. اگر کفش گیلبرتو در زمین فوتبال پاره می‌شد، او باید پا برهنه به مدرسه می‌رفت. زمین چمن خیابان‌ها کیفیت خوبی نداشت و توپ‌های پلاستیکی پاها را مجروح می‌کرد.

در مقابل تکل‌ها هیچ محافظی وجود نداشت؛ نه جوراب، نه ساق‌بند و نه حتی گاهی کفش! سیلوا عمیقا اعتقاد دارد سختی توپ‌های آن روزگار علاوه بر عادت دادن پسرها به تحمل دشواری‌ها، سطح کیفی تازه‌کارها را بالاتر می‌برد.

گیلبرتو در 13 سالگی به آکادمی «پاراتا» رفت تا بلکه آن‌جا به شکل اصولی فوتبال را بیاموزد. او گفت: «البته مادرم مخالف سرسخت تبدیل شدن من به یک فوتبالیست حرفه‌ای بود. وقتی گفتم می‌توانم کمک خرج خانواده باشم، دیدگاه پدر و مادرم اندکی تغییر یافت. مدتی بعد در یک کارگاه مشغول به کار شدم. کار بدنی مرا خسته می‌کرد اما واقعا چاره دیگری نداشتم.»

هنگام از را ه رسیدن پیشنهاد باشگاه مینیرو، رؤیای کودکی سیلوا تحقق یافت. این نوجوان در 16 سالگی همراه با پسرهایی که یک سال از او بزرگ‌تر بودند، یلوهوریزنته را به مقصد جدید ترک کرد. مصائبی مانند دوری از خانواده و فشار 2 بار تمرین در روز، به محض اطلاع یافتن از بهبود سطح اقتصادی خانواده رنگ می‌باخت.

سخت‌گیری مربی، گیلبرتو را به مردی خود ساخته تبدیل کرد. سرانجام پس از گذشت 4 و نیم ماه، بازگشت به زادگاه و کار در شیرینی فروشی انتظار ستاره سالیان آتی آرسنال را می‌کشید.

گیلبرتو در پایان گفت: «وقتی با خودم فکر می‌کنم از کجا به کجا رسیده‌ام، شگفت‌زده می‌شوم. من کجا، نامیده شدن به عنوان عضوی از تیم قهرمان جام جهانی 2002 کجا؟ از شانس دوم استفاده کردم.»


فرانک ریبری

«زخم صورتم بخشی از آن چیزی است که اکنون هستم.» ریبری در 2 سالگی حوالی «بولون سوقمه» تصادف کرد و دچار سوختگی از ناحیه صورت شد. یادگاری موجود روی صورت بازیکن بایرن، یادآور گذشته تلخ اوست.

فرانک اکنون بدون هیچ شرمی از جراحی خودداری می‌کند. ريبري در مقاطعي پول را به فوتبال ترجيح داد و هر روز صبح همراه پدرش روانه محل كار مي‌شد. او همان زمان مي‌دانست جان كندن براي خانواده‌، شغل ابدي نيست. مطابق انتظار چرخ روزگار گشت و زندگي آن روي ديگر خود را به ريبري نشان داد. در شهري پر از كودك، روزهاي فرانك با فوتبال كنار هم سن و سالانش مي‌گذشت.

عشق به فوتبال، شوتزني مدام در روز و در آغوش گرفتن توپ هنگام خواب شبانه را در پي داشت. ريبري تا آخرين ذره توانش بازي مي‌كرد. او در 12 سالگي به تيم زادگاهش پيوست و 5 سال بعد عضوي از بولون باشگاه حاضر در ليگ دسته سوم فرانسه نام گرفت.

ريبري براي تصاحب توپ از جان مايه مي‌گذاشت و هر رقابت را چون نبرد مرگ و زندگي مي‌پنداشت. دوستان منبع الهام پسرك بودند؛ آن‌هايي كه به قول خود فرانك به قلب حادثه مي‌زدند و از ماجراجويي بيمي به دل راه نمي‌دادند.

علاوه بر آرزوي توپ زدن در استاديوم‌هاي بزرگ، دغدغه تمام كردن تحصيلات هم ذهن فرانك را مشغول مي‌كرد. در پايان اين بخش نيز صحبت‌هاي ريبري را بخوانيد: «من براي فوتبال ساخته شدم؛ هرچند هيچ‌گاه اين ورزش را شغل نمي‌دانم. مردم هر روز مي‌دوند تا پول به دست بياورند. از اين قاعده مستثني نيستم اما به هر حال به كارم افتخار مي‌كنم.»


ليونل مسي

«ضعف و سستي از آرژانتين تا بارسلون مرا دنبال كرد.» فرزند بزرگ‌ترين شهر استان سانتافه در روزهاي كودكي زندگي راحت‌تري داشت. او در 3 يا4 سالگي راهي مدرسه شد اما در هواي فوتبال روزگار مي‌گذراند. مسي هرگز حاضر نمي‌شد توپ چرمي كه هديه كريسمس بود را به خيابان ببرد چون مي‌ترسيد مبادا زيرپاي هم سن و سال‌هايش له شود.

به دليل عدم وجود باغ يا محيط بازي در خانه، پايگاه نظامي اطراف به پاتوق مسي تبديل شد. آن‌جا چند زمين فوتبال وجود داشت. بازي در خيابان گزينه مناسبي تلقي نمي‌شد چون سطح ناهموار آسفالت‌ها احتمال آسيب‌ديدگي را به بالاترين ميزان مي‌رساند. البته پاتوق‌هاي ديگري هم موجود بود؛ جاهايي كه اصلا نگراني مادر مسي را برنمي‌انگيخت.

ليونل در 5 سالگي پا به توپ شد، با اين حال برادرانش اجازه ندادند با پسرهاي بزرگ‌تر از خودش بازي كند؛ نه به خاطر اختلاف سن بلكه به خاطر تبعات عصبانيت رقيبان بابت ناتواني در گرفتن توپ از اعجوبه. هم‌زمان با پا به توپ شدن در خيابان، عضويت در تيم محلي گراندولي بر مشغله‌های كودك قصه ما افزود.

در اين تيم فاميلي، پدر مسي نقش مربي بچه‌هايي در رده‌هاي سني مختلف را بر عهده داشت. يك سال و نيم بعد، تيم زير7 سال نيو ولز اولدبويز (يكي از 2 تيم بزرگ روساريو) پذيراي مسي شد. آن‌جا يك پزشك براي اولين بار كوتاهي قامت ليونل را مورد بررسي قرار داد. شايد او در ابتداي هر رقابتي احساس ناراحتي مي‌كرد اما چندي پس از گرم شدن، عظيم‌الجثه‌ترين رقبا هم مقابل ستاره كوچولو حرفي براي گفتن نداشتند.

سرانجام خبر بد از راه رسيد؛ مسي به دليل مشكل هورموني بايد تحت درمان قرار مي‌گرفت. ليونل در 12 سالگي اولين مراحل پزشكي را پشت‌سر گذاشت و بعد از يك سال جهت تكميل مراحل درمان به بارسلون مهاجرت كرد. 15 روز بستري شدن در بيمارستان با بازگشت موقت به خانه همراه شد. حالا خبر خوب همه‌جا پخش شد؛ مسي بهبود يافته است!

او اكنون مي‌توانست با هر فوتباليستي در هر رده سني مقابله كند. مارادوناي دوم آرژانتين گاهي حتي از خانه خارج نمي‌شد.

مسي همان مقطع مانند تمام آرژانتيني‌ها تنفر از شكست را آموخت و حتي وقتي يك بار در جريان تمرين‌هاي بارسا با پسر شكست‌خورده با بي‌تفاوتي مواجه شد، واقعا سرگيجه گرفت!

مسي حالا كاملا از زندگي راضي است: «خوشحالم چون مي‌توانم چاي بنوشم‌،‌ راهي خانه شوم، براي تيم ملي آرژانتين بازي كنم و هرچندوقت يك بار دوستانم را ببينم. بزرگ‌ها نگران بچه‌ها هستند. امروزه ديگر بچه‌اي را در خيابان‌ها مشغول بازي نمي‌بينيد.»

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟