مقام نداره، اما مسئول منم
رزمنده تازه وارد خطاب به حاضران میگوید: اینجا مقام مسئول کیه؟ فرمانده پاسخ میدهد که «مقام» نداره، اما «مسئول» منم؛ جملات بالا بخشی از دیالوگ بازیگران فیلم سینمایی دوئل، ساخته احمدرضا درویش است. سخن فرمانده بسیار پر معناست. فرمانده با زبان بی زبانی میگوید که برای جبهه رفتهها، فرماندهی میعادگاه مسئولیت است و تعهد و نه عرصه ای برای پست و مقام که در واقع هم خیلی فرق است بین مقام و مسئولیت؛ رئیس و مسئول.
مقام هدف است و مسئولیت ابزار. مقام جاه طلبی میخواهد و مسئولیت جان دهی، مقام عطش میخواهد و مسئولیت شرف. مقام قربانی میگیرد، اما مسئولیت قربانی میدهد. مقام خاک گریز میکند و مسئولیت خاک نشین. مسئولیت پاک میکند و مقام چالاک، مقام عافیت را طالب است و مسئولیت عاقبت را و قس علی هذا ...
اما بهانه، گریزی است به مسئولیت خواهی [مقام] برای ریاست جمهوری. گفتم ریاست جمهوری. این واژه هم از غلطهای مصطلح روزگار ماست. کاش میشد، باز میگشتیم به دوران خان زند و میگفتیم وکیل الرعایا. هم اینگونه است واژه رهبر، که آنقدر تکرار شده است به این شکل، که معنایش فراموش شده است، اما حقیقت رهبر این است «ره بر». شاید بدین گونه نوشتن بفهماندمان که رهبر یعنی چه و ما هنوز در قرن بیست و یکم از دریافت و درک آن عاجز. اگر ره بر اینگونه فهم میشد، شاید این قدر دردسر نمیکشیدیم از دست خیلیها.
القصه، پرت رفتیم. مسئولیت خواهی آن هم برای جمهور؛ یعنی مردم، اگر مسئولیت خواهی باشد، نه مقام طلبی، دیگر دعوا ندارد. قربانی نمیدهد، جشن و عزا هم ندارد. حرف «ره بر» هم زمین نمیماند، البته اگر مسئولیت خواهی باشد. اگر مسئولیت خواهی در میان باشد، عرصه باز است. همچنان که آنان که خود را به تغافل زده اند بر این گمانند که با اتمام جنگ در باغ شهادت هم هفت قفله شده است. شده است؟ اگر مسئولیت خواهی باشد:
پری رو تاب مستوری ندارد در آر بندی ز روزن سر بر آرد
در جنگ که ذاتا میدانگاه فراموشی و مستوری است، مگر همت و خرازی و باکری و باقری و کاظمی و ... مستور و پنهان ماندند. پری رو، راه خودش را میجوید و آن راه، در میعاد گاه سیاست و اجتماع مسئولیت طلبی است. اگر مسئولیت خواهی باشد، چه وکیل الرعایا باشی، چه هر کس دیگری برای رعایا، در را ببستند، روزن که هست. قهر و گوشه نشینی نه منش پری رویان است و نه روش مسئولان. مسئولیت طلبی را پایانی نیست که «هر که در این بزم مقربتر است/ جام بلا بیشترش میدهند».
اما اگر دعوا، دعوای ریاست بر جمهور است، منظورم از جمهور همان مردم فوق الذکر است، که دیگر حرفی نمیماند. همه چیز گویاست. رقابت برای مقام، قهر و آشتی و مهر و کین دارد. مقام تکبر و من هستم و لا غیر دارد و قس علی هذا. گذر زمان محک اندیشهها و انگیزهها است و چه خوش آنان که خود را همچنان سرباز وطن دانستند و ماندند.
اگر دعوا برای مقام ریاست جمهوری پایان یافته است، فضا برای مقام مسئولیت جمهوری باقی است. در حقیقت، میدان و توفیق و کرامتی است، میدانی که مسئولیت و دردمندی گوی آن باشد. گفتم مقام مسئولیت، بسان مقامی از مقامات عرفان همچون مقام رضا و غنا و صبر. سالک میخواهد و راهرو، اگر پای مسئولیت طلبی در میان باشد.
احسنت به محمود ملکی به خاطر این نثر پرمعنا و زیبا




