اين مرد رابشناسيد!
امروز تيتري را در روزنامه خبر ديدم كه برايم جالب بود. اين روزنامه با درج تصوير دكتر محسن رضايي در صفحه اول خود دربارهاش نوشته بود: «پديده مناظرههاي انتخاباتي» ديدن اين تيتر مرا به نوشتن اين سطور وادار كرد.
من نزديك به سي سال است از نزديك با آقاي محسن رضايي ارتباط و آشنايي دارم. اين روزها و خيلي از روزها وقتي به غربت اين مرد كه اگر تدبير و همت و طراحي و جسارت و خلاقيت او در جنگي كه امام آن را به درستي رهبري كرد، نبود ـ با احترام و اعتقاد به نقش سایر فرماندهان و نيروهاي مسلح و مردم ـ امروز مرزهاي ايران اين مرزها نبود.با خودم ميگويم حيف از اين مرد كه مردم او را با همه قابليتها و ظرفيتهاي سرشارش نشناختند لابد ميپرسيد، حيف چرا؟
1- حيف از اين جهت كه بعضي كه معلوم است حضور او را درعرصه سياست به دليل بزرگيهايش برنميتابند، برنتافتهاند تا مدتها و حتي حالا و لابد پس از اين! او را فردي نظامي ناميده و مينامند تا با اين مثلا اتهام او را از صحنه خدمت در عرصه سياست برانند و دانسته يا نادانسته چشم بر اين حقيقت فروبسته و ميبندند كه وي همانند خيليها دانشجويي بود كه پيش از انقلاب در دانشگاه علم و صنعت تهران مهندسي ميخواند و وقتي انقلاب را در معرض آن همه توطئههاي خطرناك دشمنان ايران و اسلام ميديد به سپاه پاسداراني قدم گذاشت كه امام بعدها درباره نقش و اهميت آن در دفاع از كيان ايران فرموده بود: اگر سپاه نبود، كشور هم نبود.
همو كه پس از آن كه سردار قادسيه خوزستان را عربستان ميخواند و ميخواست پس از آن كه امام به او كه 27 بهار بيشتر از عمرش نگذشته بود، حكم فرماندهي تنها نهاد انقلابي ـ سپاه ـ را داد، قدم به ميدان جنگ گذاشت تا در زماني اندك نتيجه جنگ را چنان با همراهي سپاه و بسيج و ارتش و نيروهاي مردمي و جهاد تغيير دهد كه به تعبير بسياري از بزرگان، بارها وبارها گل لبخند را بر لبهاي امام و امت بنشاند.
2- حيف از اين جهت كه آقاي دكتر رضايي كه به دليل مشكلاتي كه در مسير راه انقلاب ميديد و تصميم داشت آنها رابا تدابير خود مانند مشكل جنگ از سر راه انقلاب بردارد دير ازسپاه بيرون آمد ويا به تعبيربهتر نگذاشتند زودتر از آن به صحنه سياست بيايد، وقتي هم بيرون آمد كه دوستان سياسي حاضرنبودند ونشدند به او كه امام دوبار با نظر وي به ابقاي نخست وزيري جناب مهندس موسوي نظر مثبت داد مسوليتي در خور ظرفيتهايش واگذاركنند.واو را كه همتايي كمتر نظير او در ميان سياسيون جامعه ديده ميشد در حد سائروزرا ميدانستند !ومي خواستند!
3- حيف از اين جهت كه جامعهاي كه محسن خود را فرزند كوچك آنها ميداند، مينامد و ميخواند ايشان را، به دليل غبارهايي كه بناحق بر گردشان ايجاد كردهاند و ايجاد شده است نتوانست اين غبارها را فرو بنشاند و فرزند خود، رضايي را آنگونه كه اين روزها تا قدري شناخت بشناسد و افسوس كه دامنه اين ناشناختگي آنقدر گسترده شد كه جامعه انگشت به دهان به متانت ودانش وبرنامه وپختگي وتدبيرايشان پي برد و افسوس كه چه دير.
4- حيف از اين جهت كه ايشان دير به ميدان رقابت آمد و نتوانست خود را آنگونه كه امثال من و ما ميشناسيم و به ظرفيتهاي او ايمان داريم، در معرض ديد و قضاوت جامعه بگذارد.
5- حيف از اين جهت كه اين مرد در مناظرهاي كه ميتوانست سرنوشت انتخابات را تغيير دهد، آنگونه در بيان حقايق به دلايلي كه هنوز بر من و ما روشن نيست، با رئيس دولت نهم كه معلوم بود مقهور دانش و بيان و تسلط و... او شده است، آن همه از خود نرمش و تسامح و خويشتنداري نشان داد و كار را تمام نكرد؛ اگرچه با بهكارگيري تعابير هوشمندانهاي به رئيس دولت نهم مانند عبارت: شما تنها هستيد كه برگردان و ترجمه آن خود محوري؛ استبداد راي و... است و ياعبارت درجه فلاكت مردم بيشتر شده است كه پاسخي به ادعاهاي مكرر رئيس دولت نهم بود كه ملت ما را در سطح جهاني در همه امور پيشتاز ميداند!!... خيلي از حرفها را به او زد و از او هيچ پاسخي نشنيد.
6- حيف از اين جهت كه فرصت خدمت براي اين مرد به مردمي كه قبل از انقلاب ودر زمان جنگ جان خود را در طبق اخلاص نهاد تا تقديم اسلام و ايران و ايمان آنها نمايد كم بود و هست و بعضي كه از رهگذر اين مناظرهها به رغم همه خويشتنداريهاي اين مرد درباره نقد رقبا ـ كه نمونه آن را در مناظره ايشان با مهندس موسوي و دكتر احمدينژاد همه ديدند و ديديم ـ تنها وتنها اندكي از ظرفيتهاي سرشار او راشناختند.
7- حيف از اين جهت كه دوستان اين سردار ملي كه ديگر سرداران ملي به رغم همه بزرگي و خدماتشان درجنگ با اوفاصلهاي بسيار دارند به دليل شرايطي كه حاكم است نميشود و يا نميتوانند از او دفاعي در خور شأن او نمايند و چه بسيارند اينها.
8- حيف از اين جهت كه زمان به سرعت دارد سپري ميشود و مشكلات كشور افزون و افزونتر از پيش ميشود و اين مرد در عرصه رقابت نابرابري كه در پيش رويش گشوده شده است قادر به شناساندن توان و لياقتهاي خويش به مردمي كه با تمام وجود به آنها عشق ميورزد، نيست.
9- حيف از اين جهت كه حتي اندكي از مجاهدات او در جنگ بيان نشده و نميشود و در غربتش همين بس كه در اين روزهايي كه زمين و زمان ايران كمتر چنين حرمتشكنيهايي را نظيرآن توسط كساني مانند رئيس دولت روبه زوال نهم ـ كه نشانههاي سقوط دردناكش بر كمتر كسي پنهان مانده است، به نوشاندن جام زهر به امام متهم ميشود.!
خود شاهد بودم آقاي رضايي براي جلسهاي از جبهههاي جنوب به قم آمد ولي پس از اتمام جلسه به دليل حساسيت حضورش كه در جبهه احساس ميشد نتوانست مسير صدكيلومتري قم به تهران را براي تجديد ديداري با خانوادهاش كه مدتها بود آنها را نديده بود، طي كند و دوستانش از سر دلسوزي بناچار همسر و فرزندان خردسال او را براي لحظاتي براي درك فيض ديدار پدر قهرمانشان از تهران به قم آوردند.
10- حيف از اين جهت كه اين مرد فرصت آن را نيافته است تا همانند دوران جنگ با شناسايي استعدادها و ميدان دادن به ظهور ظرفيتهاي مردان بزرگ اين سرزمين نظير جهان آراها دقايقيها بقاييها، همتها باكريها، خرازيها، كاظميها، زينالدينها، باقريها، رداني پورها و همه مردان بزرگ اين سرزمين كه بهشت برين به وجودشان شكوهمندتر شده است فتح المبينهايي در عرصه سياست و اقتصاد و فرهنگ و... بيافريند و اين ملت را بر قلههاي عزت و شرف و افتخاري همانند پايان جنگ برساند.
11- حيف از اين جهت كه اين مرد كه دوست و دشمن و رقيب و رفيق بر بزرگيش شهادت ميدهند ناتمام مانده است و من شك ندارم در آيندهاي كه چندان دور نيست مردم قدرشناس ما دين خود را به او كه عمر و جواني خود را در خدمت به عزت و سربلندي و استقلال اين آب و خاك علوي سپري كرده و ميكند و درازاي اين مجاهدتهاي كه بعضي ساعتي از آن را در عمر خود آرزو ميكنند و نمييابند از كسي چيزي جز فرصت خدمت نخواسته و نخواهد خواست و تا آنجا كه من ميدانم و خدا داناتر است هنوز از خود خانهاي ندارد ادا خواهند كرد و او را بيشتر و بيشتر از اين خواهند شناخت.
اين نوشته ناتمام اندك اداي دین من به اين مرد است. مردي كه از محدود افراد مورد تاييد و علاقه امام خميني بود و امام در دست نوشتهاي درباره اونوشت: آقاي محسن رضايي مورد تاييد وعلاقه من است.
هيچ زباني نميتواند مردان خدايي و اعمال الهي آنان را به درستي توصيف نمايد. مردان بزرگي با نيت الهي از نواميس مردم حراست نمودند. بزرگ مرداني كه با اعمال خود اسلام ناب را در قلوب مسلمين زنده نمودند. هيچ نوري نميتواند بر نور خدا غلبه نمايد. محسن عزيز مرد تاريخي ايران و اسلام است. با متانت خود بزرگترين ضربه را به تفكرات عمرو عاصي وارد آورد. پاسداران و بسيجيان واقعي دوران دفاع مقدس در قلب ملت جاي دارند و اين امري است ابدي.
به امید انتخاب ایشان
مهدی حاجت پور-کارشناس ارشد زبان انگلیسی
با سلام و تشکر از جناب عالی برای این اندک نوشته تقدیر در رسای یکی از فرزندان گمنام ایران بعمل آوردید انشاءا... ادامه داشته باشد.حضرت رهرا سلام ا...علیه اجر شماو آقا محسن را عطا فرماید.
و سپاس از قلم زیباتون



