رئال یا رؤیا؟
پپ گوآردیولا و خوانده راموس دو راه متفاوت را برای درخشیدن در بالاترین سطوح فوتبال نشان دادند: اولی، بازیکن نخبه دیروز بارساست که هر چه در دوران بازیاش یاد گرفته در زمین تمرین به اجرا میگذارد و دومی، یک مربی خود ساخته که با هر شغل جدیدی برای خودش سابقه میسازد.
پپ، فرمانده بالفطره
به نوشته وطن امروز و به نقل از ساکرنت، پپ خوش برورو و امروزی، در یک شهر کوچک در فاصله 70 کیلومتری بارسلونا متولد شده و از همان کودکی معلوم بود یک فوتبالیست برجسته میشود که با پیمودن مدارج ترقی در بارسا همین اتفاق هم افتاد. در سال 1990 او نخستین بازیاش را برای تیم نخست باشگاه بزرگ کاتالان انجام داد و از آن سال تا 2001 با تاثیرگذارترین فوتبالیستهای دهه نود، نظیر روماریو، دسوزا، هریستو استوئیچکف و لوئیس فیگو هماتاق و همسفر شد و نشست و برخاست کرد و البته با نگاه کردن به یوهان کرویف، سر بابیرابسون و لوئیس ونگال راه و رسم نفر اول بودن را به خوبی آموخت.
«چرا در طول مسابقه به بازیکنانم امر و نهی نمیکنم؟ چون گواردیولا به آنها نزدیکتر است و این کار را بهتر از من انجام میدهد!» این جمله معروف متعلق به یوهان کرویف است که پس از داربی کاتالونیای سال 1993 میان بارسلونا و اسپانیول به زبان آورد. از همان اوان حضور در ترکیب بارسا پیدا بود که دیر یا زود «پپ» جوان مربی بزرگی خواهد شد. سابقه درخشان او بهعنوان یک بازیکن با 6 قهرمانی لالیگا، 2 جام حذفی و جام باشگاههای اروپا، به پایانی غیرمنتظره و بیحاصل با برشای ایتالیا، الاهلی قطر و دورادوی مکزیک انجامید. اما گوآردیولا حتی پس از ترک نوکمپ، بت بارسلونا باقی ماند و سرانجام در سال 2007 با به دست گرفتن تیم بارسلونا، سرمربیگری را آغاز کرد.
خوآنده خودساخته
«خوآنده راموس» در شهر بسیار کوچک پدرو مونیوس در حوالی سیوداد رئال متولد شد و در سن 8 سالگی به همراه خانوادهاش به شهر الچه (الیکانته) نقل مکان کرد و به هر حال در تمام دوران جوانیاش از جریان اصلی فوتبال اسپانیا به دور بود. سابقه بسیار معمولیاش بهعنوان بازیکن تیمهای دستجات پایین فوتبال اسپانیا با یک مصدومیت زانوی حاد، خیلی زود در 28 سالگی به پایان رسید ولی تمام مزیت او در این بود که خیلی زود پس از بازنشستگی، مربیگری را آغاز کرد و مربیگری تیم جوانان الچه، همان تیمی که زمانی بازیکنش بود را برعهده گرفت.
سالهای آغازین مربیگری خوآنده آثارش را تا امروز در او باقی گذاشته، او در سیزده باشگاهی که مربیگری کرده هرگز بیش از دو فصل در یک جا دوام نیاورده آن هم در شرایطی که به ندرت از کار برکنار شده. سیر و سلوک او از این باشگاه به آن باشگاه باعث شد او سرانجام سر از بارسلونا در آورد که این به سال 1996 مربوط میشود.
از تیم رویایی تا عملگرایی
مثل خیلی از آدمهای فوتبالی که ذاتاً رئیس هستند، خوانده و پپ هر دو موقعیت امروزشان را مدیون نجات دادن رویاهایشان هستند. ژوان لاپورتو، رهبر جریان نوین آبی و اناری که سال گذشته در چنین مواقعی هواداران برای سرش جایزه گذاشته بودند، نیاز به یک چهره محبوب نزد جامعه کاتالان داشت تا خودش هم بتواند در راس باشگاهی که ظرف دو سال از بهشت به جهنم سقوط کرده بود، بماند و همچنین نظم و دیسیپلین را دوباره در تیم حکمفرما سازد. گوآردیولا اگر در ابتدا به بیتجربگی متهم میشد اما این کار را به بهترین شکل ممکن انجام داد. رامون کالدرون هم وقتی حکم برکناری برندشوستر را امضا میکرد و خوآنده راموس را که از لندن (باشگاه تاتنهام) رانده شده بود به مادرید میآورد، تقریباً وضعیتی مشابه لاپورتا داشت.
حالا با نگاهی از جایی نزدیک به انتهای فصل، به مسیری که خوآنده و پپ پیمودهاند باید اعتراف کرد که آنها با دو سبک کاملا متفاوت موفقیتی بینظیر در شغلشان رقم زدهاند.
در همین چند ماه هزاران هزار کلمه در باب متد مربیگری گوآردیولا و تاثیری که از «تیم رویایی» اوریژینال بارسا گرفته، منتشر شده است. حتی با اینکه به نظر میرسد پپ، رویکرد کرویف را یک گام به پیش برده، دستاوردهای غیرقابل بحث آن تیم بارسلونا، یعنی بردن چهار قهرمانی پیاپی لیگ، نخستین جام بزرگ اروپایی بارسا و سبک کاملاً تهاجمیشان،بیتردید الهامبخش گوآردیولا بوده اما نباید فراموش کنیم که آنها در بعد دفاعی یک تیم معمولی بودند و سلطهشان بر لالیگا آنطور که بعضیها فکر میکنند بیچون و چرا نبوده است.
تیم رویایی کرویف هر فصل گلهای زیادی دریافت میکرد و باختهای سنگینی مقابل تیمهای متوسط آن دوران نظیر اتلتیکو مادرید، ساراگوسا یا والنسیا به یادگار مانده. مثلا دشوار است که شکست 6 بر 3 آنها مقابل ساراگوسا را فراموش کنیم هرچند که واکنش جالب آنها به چنان شکستی هم فراموش شدنی نبوده است، چنانکه آن تیم بازگشت و قهرمانی 1994 لالیگا را مال خود کرد.
شکست 4 بر صفر بارسای رویایی در فینال لیگ قهرمانان مقابل میلان کاپلو هم جزو کابوسهای همیشگی کاتالانهاست.
در واقع آن تیم رویایی وقتی در سال 1991 نخستین قهرمانی از چهارگانه متوالی را با 10 امتیاز اختلاف کسب میکرد تنها باری بود که واقعا بر لالیگا سلطه داشت وگرنه سه قهرمانی فصول آینده را آنها در آخرین مسابقه به چنگ آوردند و آن هم به یک دلیل ساده که رقبای قهرمانیشان (رئال مادرید 2 بار و دپورتیو و یک بار) نتوانستند در بازی آخر بر حریفانشان غلبه کنند. پس به سختی میتوان از سلطه بیچون و چرای آن بارسا صحبت به میان آورد.
هنوز خیلی زود است که بارسلونای فعلی را با تیمهای قهرمان کرویف مقایسه کنیم و نیاز است که زمان بیشتری پپ را در جایگاه فعلی بررسی کنیم. اما هرچه از این پس اتفاق بیفتد، میتوان درباره رویکرد فعلی گوآردیولا قضاوت کرد و آن را فوقالعاده برشمرد. حتی اگر دفاع خطی چهارنفرهاش نقطه ضعف بارسا باشد اما در عوض تیم او دفاع سراسری بسیار بهتری نسبت به بارسای 90 تا 94 دارد.
فشار آنها از همان ابتدا آغاز میشود. اتوئو، مسی و آنری بسیار بیشتر از روماریو، میشائیل لادروپ و استوئیچکوف تلاش میکنند.
کیتا و بوسکتز فضای بسیار وسیعتری در زمین را نسبت به گیومه آمور و اوزهبیو ساکریستاین، هافبکهای دفاعی آن موقع بارسا پوشش میدهند.
در نتیجه والدس میتواند به رکورد 675 دقیقه تسخیر ناپذیریاش در درون دروازه البته تا پیش از اشتباه احمقانهاش مقابل والنسیا دست یابد، رکوردی که هرگز آندونی زوبیزارتای کبیر به آن نرسید. اگر فکر میکنیم اینها کافی نیست، باید به این نکته اشاره کنیم که تیم گوآردیولا کارآیی هجومی بسیار بهتری نسبت به تیم رویایی اصلی دارد چون این بارسلونا گلهای بسیار بیشتری از آن بارسلونا به ثمر رسانده است، بنابراین میتوان گفت پپ در خلق رویا، گوی سبقت را از عروسک رویاییاش یوهان کرویف هم ربوده است. البته او خدمات زیادی هم دریافت کرده، یک تیم جوان با موجی از استعدادهای بومی، ستارههای خارجی سطح بالا و حمایت کامل از جانب باشگاه.
در مقایسه برای خوآنده غیرممکن بوده است که بتواند اثری نظیر گوآردیولا خلق کند. سبک آقای راموس، از آن سبکهایی است که خاص مربیان خودساخته است و تاثیر آشکاری از مربیان یا سبکهای قبلی باشگاه مادریدی نپذیرفته است.
تمام ماموریتهای سرمربیگری او در آغاز کارش محدود به تیمهای کمبودجه و کمبنیه میشدند و این به او آموخت که چگونه به همان چیزی که دارد قناعت کند، برای همین میتوان در هر تیمی که او هدایت کرده، ردپای رویکرد عملگرایانهاش را مشاهده کرد.
خوآنده همیشه کارش را با ساختن یک دفاع «پابرجا» آغاز کرده است، بعد تیمش را واداشته که از لحاظ فیزیکی تحمل خود را بالا ببرد. حمله آخرین بخش کار او است. تازه وقتی او سال 2005 به سویا رسید برای نخستینبار شاهد یک تیم تمامهجومی همراه با سرعتی قابل توجه تحت هدایت راموس بودیم. عملگرایی او وقتی بیشتر به چشم آمد که او سویاییها را ترک کرد، یعنی باشگاهی که او را به شهرت جهانی رسانده بود و در هشتمین هفته فصل 8-2007 لیگ برتر انگلستان به تاتنهام پیوست.


