صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

وقتي «فرهنگ» انقلاب كرد

گزارشي از شكل گيري انقلاب فرهنگي
کد خبر: ۴۴۷۷۰
| |
2881 بازدید
انقلاب اسلامي ايران در سرشت خود، انقلابي فرهنگي بوده است.

اين مهم را مي‌توان از آرمان‌هاي انقلاب و طرح شعارهايي مبتني بر آنها دريافت. شعارهايي چون «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» و بعدا شعار «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» نه صرفا به يك تحول سياسي كه به يك دگرگوني بنيادي در حيات اجتماعي و سياسي ايرانيان اشاره داشته‌اند. از همين‌رو مطرح شدن طرح انقلاب فرهنگي توسط رهبرفقيد انقلاب در سال 59 و آنگاه فرمان ايشان براي تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي در خرداد همان سال و در نهايت، تشكيل شوراي انقلاب فرهنگي در سال 1363 گامي بود در جهت آرمان‌هاي فرهنگي ياد شده كه خود را در حركت اسلامي سازي دانشگاه‌ها، تدوين علوم انساني بر مبناي نيازهاي جامعه يا همان بحثي كه امروزه از آن به بومي‌سازي علوم انساني و توليد علم بومي ياد مي‌شود، نمودار مي‌ساخت.

در مجموع، انقلاب فرهنگي بستري بود كه سياست‌هاي كلان فرهنگي جمهوري اسلامي از آن نشأت گرفته و از سويي به نوبه خود به پيدايي و گسترش گفتمان‌هاي فرهنگي‌اي چون وحدت حوزه و دانشگاه، غرب‌شناسي، تهاجم فرهنگي، غرب ستيزي و گفت‌وگوي فرهنگ‌ها مدد رسانده است. به انگيزه 2ارديبهشت، سالروز انقلاب فرهنگي مطلبي در اين خصوص فراهم آمده كه از پي مي‌خوانيم:

اصطلاح «انقلاب فرهنگي» نخستين‌بار درتاريخ جديد، در جريان استقرار انقلاب چين بين سال‌هــاي 1966 تا1976 سربرآورد. آنگونه كه در سخنان مائو، رهبر انقلاب چين بازتاب يافته بود، هدف انقلاب فرهنگي جلوگيري از رشد و گسترش مناسبات بورژوازي در جامعه نوپاي سوسياليستي چين و ممانعت از نفوذ ايده‌هاي تجديد نظرخواه ماركسيستي در حزب كمونيست بود. بنابراين، اين‌بار انقلاب تنها با سرنگوني بورژوازي تحقق نمي‌يافت بلكه نياز به تحولي بنيادين در آگاهي توده‌ها داشت.

در حقيقت، مائو از بيان انقلاب فرهنگي 3 هدف عمده را پي مي‌گرفت: كنار زدن رقيبان سياسي و فكري، مقابله با انديشه‌هاي تجديدنظرطلب روسي و جلوگيري از نفوذ آراي سرمايه‌داري. اين گونه بود كه گاردهاي سرخ به خدمت انقلاب فرهنگي درآمدند. تصوير چهره مائو بر هر مقاله‌اي در روزنامه «Peoples Daliy» نقش بست، نيمرخي از سر او آرمي را زينت داد كه بايد همه آن را برلباس خود مي‌چسباندند و «آثار منتخب» مائـــو در نسخـــه‌هاي ميلياردي به چــاپ رسيد وهر چيني مي‌بــايست در تمـامي مراسم عمومي «كتاب سرخ» مائو را همراه خود مي‌برد. فرايند انقلاب فرهنگي در چين، همراه با تصفيه‌هاي خونين و كشتارهاي دسته جمعي بود، به گونه‌اي كه پس از مرگ مائوو دستگيري اعضاي انقلاب فرهنگي در 1976، انقلاب فرهنگي افول كرد. برهمين پايه، حزب كمونيست چين در سال 1981 رسما از انقلاب فرهنگي تبري جست و به اشتباهات مائو اذعان كرد.

انقلابي فرهنگي، از نوعي ديگر

در اينجا بي‌آنكه قصد مقايسه ميان انقلاب فرهنگي چين با انقلاب فرهنگي ايران را داشته باشيم -چرا كه هر يك از درك ضرورت‌هاي خاص جامعه خود برخاسته بودند و پيامدهاي متفاوتي داشتند - تنها به ذكر اين نكته بسنده مي‌كنيم كه گرچه هر دو انقلاب فرهنگي خواست رهبران انقلاب بود اما برخلاف انقلاب فرهنگي چين كه امري هدايت شده از جانب رهبران اصلي حزب كمونيست بود و چونان نسخه‌اي يكسان از بالا به سطح جامعه فرستاده مي‌شد و لذا خصلتي سركوبگر يافته بود، انقلاب فرهنگي ايران در وهله اول - همان‌گونه كه اشاره خواهد شد ـ امري جدا از آرمان‌هاي انقلاب و در واقع فرايند انقلاب اسلامي نبود و دست‌كم در بستر گسترش و تعميق يافتن آن، خصلتي نظام‌مند پيدا كرد. اين نظام‌مند‌شدن اهداف انقلاب فرهنگي- كه از آرمان‌هاي اصلي انقلاب اسلامي جدا نبود ـ هم سياست فرهنگي نظام حقيقي جمهوري اسلامي را رقم زد و هم از دل آن، گفتمان‌هاي فرهنگي‌اي جوانه زد كه تا به اكنون در حكم جهت‌گيري‌هاي گوناگون اين پديده در فضاي فكري جامعه ما شناور بوده‌اند.

برخي از مهمترين گفتمان‌هاي فرهنگي برخاسته از انقلاب فرهنگي را مي‌توان اين‌گونه دسته‌بندي كرد:

1- اسلامي‌سازي دانشگاه‌ها 2- تــهاجــم فرهنـگــي 3- غرب ستيزي4- علوم انساني اسلامي 5- وحدت حوزه و دانشگاه 6- بومي سازي علوم انساني 7- توليد علم (بومي) 8- غــــرب‌شنــاسي 9- گفت‌وگوي فرهنگ‌ها.

بـــراي فـــهم بهتـر سرشت انقلاب فرهنگي ايران، خوب است نگاهي بيندازيم به تحولات و فرايندهايي كه به پيدايي آن انجاميد. همان‌گونه كه نظريه‌پردازان بومي و نظريه‌پردازان خارجي به ويژه «جان فوران» تحليل‌گر بزرگ انقلاب‌ها يادآور شده‌اند، نقش عوامل فرهنگي در پيدايي و پيشبرد انقلاب اسلامي 57 بسيار برجسته بوده است. در ميان اين عوامل فرهنگي سازنده فرايند انقلاب اسلامي، هويت ديني – ملي نقش تعيين كننده‌اي داشته است. نگاهي گذرا به آرمان‌هاي انقلاب اسلامي به ويژه شعار اصلي «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» كه در واقع بيان چكيده اين آرمان‌هاست، به خوبي همنشيني اين 2 عامل فرهنگي را نشان مي‌دهد.

به بيان بهتر؛ خواست ايرانيان مسلمان در انقلاب اسلامي پي‌افكني نظمي نوين بود كه بر شالوده‌هاي استقلال‌ ملي در همه جنبه‌هاي زندگي اجتماعي، ‌آزادي از استبداد دروني و سلطه خارجي و باز تعريف حاكميت سياسي بر مبناي فقه و اصول اسلامي،‌ استوار باشد.

بيان ديگري از اين آرمان‌ها را مي‌توان در شعار روزهاي استقرار انقلاب اسلامي، يعني «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» نيز شاهد بود. بنابراين، انقلاب اسلامي از همان‌آغاز هدف خود را صرفا نه سرنگوني سياسي رژيم پهلوي بلكه بازشناسي همه ظرفيت‌هاي فرهنگ بومي جهت پويش به سمت تحولي همه جانبه و بنيادين در شيوه زندگي، نحوه رفتارها و به طور كلي حيات اجتماعي، تعريف مي‌كرد.

شايد به همين دليل، گفتمان «بازگشت به خويشتن» يا بازشناسي خود بومي كه پيش‌تر در آراي مرحوم دكتر علي شريعتي نمود داشت، به شيوه‌ها و بيان‌هاي گوناگون در انقلاب 57 تكرار شد. چنين بود كه رهبري انقلاب- امام خـميني(ره)- از همـان آغــاز شكل‌گيري انقلاب، با شناختي عميق از اين خواست ملي، مكررا از حركت بر مبناي اصول و قوانين اسلامي سخن مي‌گفت.

تز اصلي امام‌خميني(ره) بازگشت به سرچشمه‌هاي اصيل اسلام از طريق نفي سلطه داخلي وخارجي بود. براين اساس بود كه هم آرمان آزادي و هم آرمان استقلال در گرو نظم نوپديدي موسوم به جمهوري اسلامي معنا مي‌يافت. در اين ميان، هم به لحاظ رو‌ش‌شناسي چنين تفسيري از دين كه خواستارتحولي عميق در بنيان‌هاي حيات اجتماعي و حتي فردي انسان متناسب با نيازهاي عصر او بوده و هم به لحاظ پيامدهاي آتي آن به ويژه در فرايند انقلاب فرهنگي، نبايد از نقش اجتهاد و به بياني؛ بازسازي نظام استنباط قوانين شرع در هر عصر و دوره‌اي غافل ماند. به واقع اين نقش بنيادين اجتهاد در تفسير روز آمد از دين بود كه مي‌توانست دست امام(ره) را در ترسيم اين چشم‌انداز اجتماعي و سياسي( كه البته بعدها هم جنبه حقيقي پيدا مي‌كند) گشاده گرداند. نيز چنان كه خواهيم ديد همين روش‌شناسي اجتهاد است كه بعداً به مدد گفتمان‌هاي علوم انساني‌اسلامي، بومي‌سازي علوم انساني، نهضت نرم‌افزاري و توليد علم (بومي) و ... مي‌آيد.

به عبارت بهتر بدون تحول در روش‌شناسي اجتهاد، امكان شكل دهي به گفتمان‌هاي ياد شده و تحقق آنها ممكن نبوده است. چگونه مي‌توان به علوم انساني بومي و توليد انبوه علم در ايران انديشيد، بي‌آنكه دست‌كم در آن مواضعي كه مي‌خواهيم از دين به عنوان منبعي براي نظريه‌پردازي استفاده كنيم، به روز آمدسازي و تحول در روش‌شناسي نظام استنباط ديني؛ يعني اجتهاد نپردازيم؟ اين نكته، خود را به عنوان ضرورتي انكارناپذير، چه در فرايند انقلاب و چه در چگونگي ترسيم سياست‌هاي كلان فرهنگي، اجتماعي و سياسي در دوران استقرار آن، نمايانده است.

براساس درك اين ضرورت بود كه سال گذشته يكي از مهمترين همايش‌هاي مرتبط با اين حوزه يعني نقش اجتهاد در دوران جديد در دانشگاه تهران برگزار شد و در آن مجتهدان و دانشمندان اسلامي به بحث و تبادل نظر پيرامون آن پرداختند. در اين همايش آيت‌الله هاشمي رفسنجاني با تاكيد بر ضرورت تحول در روش‌شناسي اجتهاد، از اجتهاد پويا و همگام با زمان سخن گفته بود و همو بر تخصصي شدن اجتهاد با توجه به تخصصي شدن علوم در عصر جديد تاكيد كرده بود. به هر روي مقصود از اين مقدمات اين بود كه درك انقلاب اسلامي و در نهايت انقلاب فرهنگي سال‌هاي 59 به بعد در ايران بدون شناخت عوامل فرهنگي مورد بحث ممكن نيست؛ عواملي كه در هسته اوليه انقلاب و در آرمان‌هاي آن متجلي بود. بنابراين، بيراهه نرفته‌ايم اگر انقلاب اسلامي را يك انقلاب فرهنگي بناميم و دقيقا همين مفهوم خاص از انقلاب فرهنگي است كه انقلاب فرهنگي ايران را از نمونه‌هاي مشابه آن متمايز مي‌گرداند.

روايت چگونگي پيدايي و گسترش انقلاب فرهنگي

همان‌گونه كه اشاره شد، انقلاب فرهنگي، امري جدا از كليت انقلاب اسلامي نبود. به عبارت دقيق‌تر؛ انقلاب فرهنگي خود را در ساختار انقلاب اسلامي تعريف مي‌كرد. براين اساس تحول در فرهنگ خواست آرماني انقلاب اسلامي بود. از اين‌رو رهبري انقلاب لازم ديدند كه حوزه خاصي از فرهنگ كه به نوعي شكل دهنده به كل آن است مورد توجه قرار گيرد. اين بود كه 2 حوزه فرهنگ‌ساز؛ يعني دانشگاه و آموزش و پرورش در راس اين اقدام جاي گرفتند.

 به ويژه آنكه فرهنگ حاكم بر روابط و مناسبات و به طور كلي جهت‌گيري دانشگاه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در تعارض با اعتقادات و ارزش‌هاي اسلامي و ايدئولوژيك نظام اسلامي بود. بنابراين ايجاد يك دگرگوني فرهنگي و تحول بنيادين در دانشگاه‌ها را كه در ارائه و تبلور فرهنگ اسلامي مي‌توانست نقش ممتازي داشته باشد، در دستور كار نظام قرار گرفت. نيز در اين راستا، تحولات و رويدادهاي دانشگاه‌ها در سال 58 ضرورت اين مسئله را بيش از پيش معين كرد.
پيام نوروزي امام(ره) در اول فروردين ماه 1359 را بايد نقطه آغاز اين انقلاب به شمار آورد.

امام (ره) در بند يازده اين پيام بر ضرورت ايجاد «انقلاب اسلامي‌در دانشگاه‌هاي سراسر كشور»، « تصفيه استادان مرتبط با شرق و غرب» و «تبديل دانشگاه به محيطي سالم براي تدوين علوم عالي اسلامي» تاكيد كرد. به دنبال اين پيام، شوراي انقلاب در ملاقات با امام (ره) در بيانيه‌اي به تاريخ 29 /1/59 پس از دادن مهلتي 3 روزه به گروه‌هاي سياسي براي برچيدن دفاتر و تشكيلات‌شان در دانشگاه‌ها، نيز مقرر كرده بود كه امتحانات دانشگاهي بايد تا 14 خرداد به پايان برسد و از 15 خرداد دانشگاه‌ها تعطيل و هرگونه اقدام استخدامي و مانند آن متوقف و نظام آموزشي كشور براساس موازين انقلابي و اسلامي، طرح‌ريزي شود، نيز در روز دوم ارديبهشت همان سال، دانشجويان وابسته به انجمن اسلامي برخي از دانشگاه‌ها با شعار «دانشگاه اسلامي ايجاد بايد گردد» خواستار تعطيلي دانشگاه‌ها شده و به سمت جماران حركت كردند. امام خميني(ره) در واكنش به خواست دانشجويان در سخنراني خود اعلام كرد: «دانشگاه‌هاي ما، دانشگاه‌هاي وابسته است.

دانشگاه‌هاي ما، دانشگاه‌هاي استعماري است. دانشگاه‌هاي ما اشخاصي را تربيت مي‌كند،اشخاص غرب زده هستند. معلمين بسياري شان غرب‌زده هستند و جوانان ما را غرب زده بار مي‌آورند. ما مي‌خواهيم يك دانشگاه مستقل درست كنيم و تغيير بنيادي بدهيم كه مستقل بشود. معني اسلامي شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگي شرق جدا كند و يك مملكت مستقل، يك دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم...»

امام خميني(ره) در اين سخنان بر اسلامي‌سازي دانشگاه‌ها تاكيد كردند. اما از اين مهم‌تر، فرمان امام‌خميني در تاريخ 23/3/59 مبني ‌بر تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي بود. در بخشي از اين پيام آمده:

«مدتي است ضرورت انقلاب فرهنگي كه امري اسلامي است و خواست ملت مسلمان مي‌باشد اعلام شده است و تاكنون اقدام موثري انجام نشده است و ملت اسلامي خصوصا دانشجويان باايمان متعهد نگران آن هستند و نيز نگران اخلال توطئه‌گران كه هم‌اكنون گاه‌گاه آثارش نمايان مي‌شود و ملت مسلمان و پايبند به اسلام خوف آن دارند كه خداي نخواسته فرصت از دست برود و كار مثبتي انجام نگيرد و فرهنگ همان باشد كه در طول مدت سلطه رژيم فاسد، كارفرمايان بي‌فرهنگ، اين مركز مهم اساسي را در خدمت استعمارگران قرار داده بودند. ادامه اين فاجعه كه مع‌الاسف خواست بعضي گروه‌هاي وابسته به اجانب است، ضربه‌اي مهلك به انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي وارد خواهد كرد و تسامح در اين امر حياتي، خيانتي عظيم بر اسلام و كشور اسلامي است.
 
براين اساس به حضرات آقايان محترم محمدجواد باهنر، مهدي رباني‌املشي، حسن حبيبي، عبدالكريم سروش، شمس آل‌احمد، جلال‌الدين فارسي و علي شريعتمداري مسئوليت داده مي‌شود تا ستادي تشكيل دهند و از افراد صاحب‌نظر متعهد، از بين اساتيد مسلمان و كاركنان متعهد با ايمان و ديگر قشرهاي تحصيلكرده، متعهد و مؤمن به جمهوري اسلامي دعوت نمايند تا شورايي تشكيل دهند و براي برنامه‌ريزي رشته‌هاي مختلف و خط‌مشي فرهنگي آينده دانشگاه‌ها، براساس فرهنگ اسلامي و انتخاب و آماده‌سازي اساتيد شايسته، متعهد و آگاه و ديگر امور مربوط به انقلاب آموزشي اسلامي اقدام نمايند».

اين ستاد طبق فرمان امام(ره) ملزم بود كه در برخورد با مسائل دانشگاهي فعاليت خود را بر محورهاي زير متمركز كند:

1 – تربيت استاد و گزينش افراد شايسته براي تدريس در دانشگاه
2 – گزينش دانشجو
3 – اسلامي‌كردن جو دانشگاه‌ها و تغيير برنامه‌هاي آموزشي دانشگاه‌ها به صورتي كه محصول كار آنها در خدمت مردم قرار گيرد.

از اين تاريخ بود كه بخش عمده‌اي از فعاليت‌هاي ستاد انقلاب فرهنگي بر اسلامي‌سازي دانشگاه‌ها و تعيين ضوابط و مقررات منطبق با موازين اسلامي متمركز شد. لازم به توضيح است كه از آن تاريخ ستاد انقلاب فرهنگي در راستاي تقويت خود، تغييرات زيادي را به‌ويژه در تركيب اعضاي خود پذيرفته است؛ به طوري كه پس از بازگشايي دانشگاه‌ها در سال‌1362، در 19‌آذر همان سال با ترميمي كه در ستاد انقلاب فرهنگي توسط امام‌(ره) صورت گرفت، شوراي انقلاب فرهنگي متولد شد.

در بخشي از پيام امام به همين مناسبت آمده است: «خروج از فرهنگ بدآموز غربي و نفوذ و جايگزين‌شدن فرهنگ آموزنده اسلامي، ملي و انقلاب فرهنگي در تمام زمينه‌ها در سطح كشور آن‌چنان محتاج تلاش و كوشش است كه براي تحقق آن ساليان دراز بايد زحمت كشيد و با نفوذ عميق ريشه‌دار غرب مبارزه كرد. اينك با تشكر از زحمات ستاد انقلاب فرهنگي براي هرچه بارورتر‌شدن انقلاب در سطح كشور، تقويت اين نهاد را لازم ديدم؛ بدين‌جهت علاوه بر كليه افراد ستاد انقلاب فرهنگي و رؤساي محترم سه قوه، حجج اسلام آقاي خامنه‌اي، آقاي اردبيلي و آقاي رفسنجاني و همچنين جناب حجت‌الاسلام آقاي مهدوي‌كني و آقايان سيدكاظم اكرمي، وزير آموزش و پرورش و رضا داوري و نصرالله پورجوادي و محمدرضا هاشمي را به آنان اضافه نمودم.»

لازم به ذكر است كه برخي از اعضاي ستاد انقلاب فرهنگي معتقدند كه فرمان انقلاب فرهنگي تنها در مورد دانشگاه‌ها نبوده است بلكه بنا بود ابتدا از دانشگاه شروع شود و سپس به نهادها و ابعاد ديگر از جمله آموزش‌وپرورش و مسائل فرهنگي عمومي برسد (برداشت از مصاحبه دكتر احمد احمدي 10/10/1380، به نقل از كتاب انقلاب فرهنگي در دانشگاه‌هاي ايران).

از اسلامي‌سازي تا بومي‌سازي علوم انساني

در مجموع مي‌توان از بيان اين تاريخچه كوتاه اين‌گونه نتيجه گرفت كه انقلاب فرهنگي 2هدف عمده را پي مي‌گرفت؛ هدف نخستين اين بود كه دانش علمي و فني به‌گونه‌اي طراحي شود كه برآورنده نياز كشور باشد و دوم در خصوص علوم انساني اين هدف مدنظر بود كه چون درس‌هايي كه در حوزه علوم انساني تدريس مي‌شوند، غرب‌محور هستند، و برمبناي فلسفه و جهان‌بيني سكولار غربي سامان يافته‌اند، لذا در يك جامعه اسلامي كه 98درصد مردم آن به شكل‌گيري يك نظام اسلامي رأي داده‌اند، بايد علوم انساني با نگاه اسلام‌محور تدريس شود. بنابراين انقلاب فرهنگي مي‌كوشيد تا نظام آموزش عالي را با ميراث و بستر ديني و فرهنگي جامعه ايران آشتي دهد.

برهمين اساس بود كه پس از انقلاب فرهنگي، فعاليت‌هاي حرفه‌اي نظير همايش‌ها و سمينارهاي علمي ارتقا يافت و دولت سياست‌هاي تشويقي و كمك‌هاي مالي زيادي براي اين‌گونه فعاليت‌ها در نظرگرفت؛ نيز از فعاليت‌هاي فوق‌برنامه‌اي چون اردوگاه‌هاي فرهنگي- گردشگري، اردوهاي دانشجويي، در دسترس عمومي قرار گرفتن امكانات ورزشي دانشگاه‌ها و تشويق فعاليت‌هايي نظير شعر، داستان‌نويسي و خوشنويسي در مدارس و دانشگاه‌ها حمايت شد.

 نيز اسلامي‌سازي دانشگاه‌ها باعث شد؛ تا خانواده‌هاي مذهبي و سنتي بيشتر راغب شوند كه دختران خود را به مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها بفرستند. از سوي ديگر، بحث اسلامي‌سازي دانشگاه‌ها و تدوين درس‌هاي دانشگاهي برپايه علوم اسلامي، سبب ورود و توجه بيش از پيش حوزه‌هاي ديني به علوم جديد شد. اين مسئله كه بعدها از آن به وحدت حوزه و دانشگاه تعبير شد، موجد نوعي آگاهي فزاينده نسبت به علوم جديد در حوزه‌هاي علميه شد و آنها را نسبت به پويايي، روزآمدي و بازسازي علوم ديني برپايه تحولات علمي و فكري معاصر كنجكاو كرد.

در اين راستا، نيز گروهي از دانشگاهيان و حوزويان به نحوي جدي به اسلامي‌سازي علوم انساني توجه نشان دادند و اين نكته را پيش كشيدند كه چگونه مي‌توان از دين به عنوان منبعي در نظريه‌پردازي در علم بهره گرفت. در اين ميان عده‌اي بر اين نظر بودند كه علوم اسلامي بايد اصل قرار گيرند و هرآنچه از علوم‌ غربي مخل آنان باشد، بايد حذف شوند. اين گروه هيچ ابايي از كاربرد تركيباتي چون جامعه‌شناسي اسلامي، روان‌شناسي اسلامي و حتي فيزيك و شيمي اسلام نداشتند.

در مقابل، عده‌اي ديگر بر اين نظر بودند كه علوم مدرن منطق خاص خود را دارند و بايد با همان شيوه و منطق مربوط به خودشان بررسي، تحليل و نقد شوند؛ بنابراين راه توليد علوم انساني اسلامي و بومي اين نيست كه هرچه را كه با مباني اسلام مطابقت ندارد، به كناري نهيم بلكه همين كه عده‌اي مسلمان با اعتقادات اسلامي دست به توليد علم بزنند، كافي است.

 در اين ميان عده‌اي ديگر نيز معتقدند كه اگر علم برپايه نيازي انساني شكل مي‌‌گيرد، بنابراين نخست بايد ذهن خود را معطوف به مسائل و نيازهاي بومي خود سازيم و آنگاه براي برآوردن آن نيازها و حل مسائل، به علم مرتبط به آنها متوسل بشويم و بكوشيم بين نيازها و مسائل بومي خود با آن علم تناسبي برقرار سازيم. بنابراين معيار در توليد علم، از نيازي انساني در مقطعي معين از تاريخ يك كشور، برمي‌خيزد.

در اين وضعيت است كه دغدغه علوم انساني اسلامي، جاي خود را به دل‌مشغولي علوم انساني بومي مي‌دهد. به نظر طرفداران اين نظريه، اين ديدگاه به هيچ وجه به معناي در نظر گرفتن نيازها و حساسيت‌هاي ديني نيست زيرا همين كه قصد مي‌كنيم به توليد علم در جامعه‌اي با چنين معيارها و اعتقادات اسلامي مبادرت ورزيم، خواه‌ناخواه علم ما جهت‌گيري ديني يا اسلامي پيدا خواهد كرد. به بيان دقيق‌تر هيچ پژوهش علمي‌اي نمي‌تواند از نقطه صفر آغاز كند و مبرا از تعلق و فارغ از فرهنگي باشد كه در آن به پژوهش مي‌پردازد. بنابراين به قول دكتر داوري بهتر است كه دانشمند كار علم و دين را به هم نياميزد و در مقام پژوهش و نيز در عمل دين، اين دو را از هم تفكيك كند.

در همين زمينه عده‌اي اخيرا با صحبت از اسلامي‌سازي علوم، برداشتي ديگر از آن ارائه مي‌دهند.براي مثال حسن رحيم‌پور ازغدي از اعضاي شوراي عالي فرهنگي مي‌گويد: «در فرهنگ اسلامي نه علم ذاتا سكولار است و نه حكومت و مديريت [برخلاف غرب]... اسلامي‌سازي به معناي غيرعلمي، غيرعقلاني‌شدن و غيرتجربي‌شدن نيست؛ برخلاف غرب كه ديني بودن در نقطه مقابل علمي‌بودن يا عقلي‌بودن و تجربي بودن بود. اينها فايده‌گرا بودند. در فرهنگ اسلامي، ديني‌بودن شامل، عقلي‌بودن، علمي‌بودن، تجربي‌بودن و فايده‌مند‌بودن است. منتها عقل و تجربه بشري هم در مسير اهداف و ارزش‌هاي اسلامي قرار مي‌گيرد» (به نقل از خبرگزاري فارس 27/12/87).

در مجموع، با توجه به 2هدف اسلامي‌سازي دانشگاه‌ها و تدوين علوم انساني بومي، مي‌توان انقلاب فرهنگي را ناظر به 3سطح دانست:

سطح اول: ايجاد علمي متفاوت از علم غربي. چنان‌كه در پيام امام‌خميني(ره) مبني بر استقلال دانشگاه از شرق و غرب به‌نحوي اين اشاره رفته بود، اين سطح با نگاهي انتقادي به علم مدرن (غربي) نگاه خود را معطوف به ساختارهاي بومي و نيازها و وسايل خاص جامعه ايران كرده است. از اين سطح، گفتمان‌هاي اسلامي‌سازي و بومي‌سازي علوم انساني- البته با تفاوت‌هايي- منشعب شد؛ گرچه امروزه پس از اعلام نهضت نرم‌افزاري و توليد علم (بومي) از جانب رهبري انقلاب، گرايش به گفتمان‌ بومي‌سازي علوم انساني و توسعه‌گرا بيشتر شده و نيز گفتمان اسلامي‌سازي با اشكال جديد‌تر مواجه شده است.

سطح دوم انقلاب فرهنگي كه در پي تحولات اخير در سطح پيشين به‌ويژه توجه به گفتمان توليد علم بومي امروزه بيشتر گسترش يافته، بهره‌گيري از روش‌شناسي و همچنين دستاوردهاي علم غربي است. به گفته دكتر حسين كچوييان ما قبلاً هم علم غربي داشتيم اما مقلد خوبي نبوديم. بنابراين اين سطح ناظر به ترتيب يك سامانه آموزشي مناسب براي دانشگاه است. در اين سطح كوشش شده تا دانشگاه‌هاي ما از جديد‌ترين دستاوردهاي علمي و فكري غرب برخوردار شوند تا زمينه براي ايجاد علم و تكنيك بومي به‌خوبي آنچه در غرب هست، فراهم آيد.

در اين سطح، با محور قرارگرفتن غرب و مدرنيته گفتمان‌هاي متنوعي چون تهاجم فرهنگي، غرب‌ستيزي، غرب‌شناسي، گفت‌وگوي فرهنگ‌ها، تقابل سنت و مدرنيته، تعامل سنت و مدرنيته با توجه به شرايط گوناگون 30ساله جمهوري اسلامي قابل طرح بوده‌اند كه شرح هر يك به تفصيل زيادي نياز داردو سرانجام سومين سطح انقلاب فرهنگي ايجاد نوعي راهبرد عملي براي حل نيازها، مسائل و معضلات پيشاروي جامعه معاصر ايران است. در اين سطح، به‌ مدد بحث‌هاي نظري و كلان‌ سطح اول كوشش شده تا بومي‌سازي علم و توليد علم بومي به‌عنوان راهبردي عملي جهت توسعه اجتماعي و سياسي ايران مدنظر قرار گيرد.

منبع: همشهري
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟