رئيس جمهور منتخب مردم يا سيستم؟

حميد فرزانه
کد خبر: ۲۶۸۶۹
| |
7383 بازدید
|
روند انتخاب رئيس‌جمهور در آمريکا بر خلاف ظاهر آن که نمايشي از ظرفيت و توان يک نظام سياسي مبتني بر دمکراسي و نظام حزبي است، حاصل فرايند تصميم‌گيري از سوي صاحبان قدرت، ثروت، ايدئولوژي و در يک جمله، عناصر پشت پرده سياست در آن کشور است که بر پايه نياز‌ها و الزامات داخلي و خارجي آمريکا صورت مي‌گيرد و دو حزب عمده آن کشور «حزب دمکرات و حزب جمهوريخواه» نقش اصلي اين نمايش را بازي مي‌کنند.

انتخابات رياست جمهوري در آمريکا، دست كم در چند دهه اخير بر پايه دو عنصــر «منافع ملي» و «منافع اسرائيل» شکل گرفته است. در مورد اول سيستم در آمريکا است که با توجه به موقعيت داخلي و خارجي اين کشور و بر اساس طرح‌ها و سياست‌هاي آتي منبعث از تصميم گيري‌هاي کلان نتيجه مي‌گيرد چه کسي رئيس‌جمهور شود. چه سياستي را دنبال کند و تابع کدام جريان و جرياناتي بايد باشد. در مورد دوم آيپک نقش اصلي را بازي مي‌کند و دو کانديداي اصلي احزاب دمکرات و جمهويخواه در واقع کساني جزو برگزيدگان آن سازمان به شمار نمي‌روند.

لطمات و ضرباتي که نومحافظه کاران آمريکايي در هشت سال حکومت در آن کشور به منافع ملي آمريکا وارد کرده بودند، آن کشور را نيازمند تغييرات اساسي و عمده در سياست داخلي و خارجي کرده بود. پيمانه دنيا از شعار‌هاي نو محافظه کاران پر شده و به حد نفرت رسيده بود. سياست يکجانبه‌گرايي و نظامي‌گري نومحافظه‌کاران، آمريکا را با مشکلات گوناگوني روه‌برو کرده است، در حالي که دوره تهديد به سر آمده و شکل چالش‌ها عوض شده و چالش نظامي جاي خود را به چالش منطق‌ها و ايده‌ها داده است. دولتمردان آمريکا نه از باب قدرت نظامي و اقتصادي که در زمينه توجيه منطقي افکار عمومي داخل و خارج از آمريکا شکست خورده بودند. آنان تحت اين شرايط نيازمند تغيير بودند و آنچه اوباما به عنوان شعار خود بر مي‌گزيند، در واقع شعار همان عناصري است که در آغاز تحليل به آن اشاره شد.

شعار تغيير در عين اينکه بسيار ماهرانه طرحي شده بود در همان حال بيانگر شکست سياست‌هاي دولت بوش نيز بوده است. سيستم در جهت چرخش از سياست شکست خورده دولت نو محافظه کار، بايد به وسيبله يک کانديد رياست جمهوري اين شعار را در داخل و خارج جا مي‌انداخت. اوباما و هيلاري که آمدنشان خود يک تغيير بزرگ بود (نخستين رئيس‌جمهور رنگين پوست و يا خانم) بهترين افراد براي جا انداختن آن به شمار مي‌رفتند.

آمريکا رئيس‌جمهوري را خواستار بود که با دوري جستن از سياست‌هاي جنگ طلبانه و با شعارهاي متفاوت، به بازسازي چهره آن کشور پرداخته و در نتيجه قدرت تضعيف شده آمريکا را احيا كند که اين فرد با توجه به شرايط بين‌المللي فردي از حزب جمهوريخواه نمي‌توانست، باشد.

نقش سيستم در انتخابات
نگاهي به پنج کانديداي اوليه حزب جمهوريخواه که در ميان آنها چهره شاخص، تاثيرگذار و مطمئن براي کسب قدرت وجود نداشت، بيانگر اين نکته بود که سيستم، کانديداهاي حزب جمهوريخواه را از همان ابتدا با هدف شکست چيده بود. به وضوح مشخص بود که آنها منافع ملي آمريکا را فراتر از اين يا آن حزب جستجو مي‌کنند، ولي در هياهوي انتخابات کمتر کسي به اين نکته توجه داشت و آنان در پس اين بي‌توجهي ابتدا روي اوباما و کلينتون تمرکز کرده و در شرايطي که انتخاب هر کدام از اين دو نفر مي‌توانست نتيجه لازم را برايشان دربر داشته باشد، در گزينش نهايي، سفر تاريخي اوباما به آلمان و استقبال يکصد هزار نفري از او در آن کشور که با ادامه روند حمايت داخلي و خارجي از وي همراه شد، اوباما را به آنان تحميل کرد و سرانجام اوباما با شعار‌هاي همه پسند مبني بر ايجاد تغييرات گسترده با عبور از خطوط قرمزي چون مذاکره بدون پيش شرط با ايران، خروج نيرو‌ها از عراق و... توانست به چنان درجه‌اي از محبوبيت در داخل و خارج برسد که سيستم را از آينده کار مطمئن سازد.

جريان قدرت در آمريکا ناگزير از انتخاب اوباما بود؛ آنها انتخابات رياست جمهوري را به گونه‌اي هدايت کردند که يک مک کين بيمار، داراي مشکل تابعيتي با شعار‌هاي تکراري و بدون خريدار دولت بوش با يک معاون اول مسئله دار در جامعه معتقد به خانواده آمريکا در مقابل اوباما قرار گيرد تا وي بتواند با بيشترين درصد آرا راهي کاخ سفيد شود. آنها از مدتها پيش به اين نتيجه رسيده بودند که کسي بايد در مقابل اوباما قرار گيرد که آراء وي نيز به جيب اوباما سرازير شود. در واقع اين منافع ملي و کلان آمريکا بود که سوار بر انتخابات و نتيجه آن شده بود نه حزب دمکرات و کانديد منتخب آن حزب اوباما. آنها قبل از اين در دهه هفتاد نيز به چنين تصميمي رسيده بودند و کارتر را جايگزين جمهوريخواهاني کرده بودند که با جنگ ويتنام ضربه کاري به موقعيت آمريکا در داخل و خارج زده بودند.

رابطه کاريزما و سيستم
رؤساي جمهور در آمريکا همواره از بخشي از کاريزماي خود استفاده مي‌کنند و بخش ديگر سياست‌هاي آنها را سيستم به آنان تحميل مي‌کند. کاريزماي روزولت به سيستم مي‌چربيد. ريگان را سيستم آورد و اداره کرد. جالب اينکه در آن دوره نيز هدف از آوردن ريگان تغيير بوده است. کلينتون هم همينطور ولي در نهايت سيستم وي را از دور خارج کرد. نيکسون داراي کاريزماي شخصي بود. نيکسون در مورد چين کاري کرد که پيشينيان وي قبل از او حتي به حيطه چنان اقدامي نزديک نشده بودند. بوش پدر هم کاريزماي فردي داشت؛ او از آلمان خواست تا به رهبريت جهان به پيوندد.
اما بوش پسر هيچ‌گاه اينچنين نبوده است و اين سيستم بود که او را با تقلب روي کار آورد و هدايت امور را خود به عهده گرفت.

اکنون بايد پرسيد که اوباما در چه شرايطي وارد کاخ سفيد مي‌شود. او به دليل داشتن مشکلات هويتي، رنگ تيره پوست، نداشتن پيشينه قوي خانوادگي در آمريکا و... آيا ناگزير از اعمال سياست‌هايي خواهد بود که به وي ديکته خواهد شد و يا اينکه فرديت وي غالب شده و راه مستقلي را در قالب شعارهايي که داده است، دنبال خواهد کرد.

در آمريکا اگر چه سيستم در انتخاب رؤساي جمهور نقش اصلي دارد، ولي در عين حال شرايط همان سيستم را ناچار از پذيرش برخي واقعيت‌ها و رفتار در چارچوب خواسته‌هاي نظام بين‌الملل و شرايط داخلي مي‌کند. در مورد اوباما نيز اين نکته صادق است. اکنون اين با اوباما است، آيا شخصيت و کاريزماي وي اجازه بهره‌برداري از اين موقعيت را برايش فراهم خواهد آورد يا نه؟ آينده اين را مشخص خواهد کرد.

اوباما و سياست خارجي
در دوره رياست جمهوري جمهوريخواهان يک نوع در هم تنيدگي در سياست و نظامي‌گري تداوم يافت. جمهوريخواهان از همان آغاز با انتخاب يک تندرو در راس وزارت دفاع (رامسفلد) و يک نظامي (کالين پاول) به سمت وزير امور خارجه نشان دادند که سياست خارجي آمريکا را در اختيار پنتاگون قرار داده و گسترش نظامي‌گري در جهان را سر لوحه فعاليت‌هاي خود خواهند داشت. آمدن رايس به وزارت خارجه آمريکا نشاندهنده شکست سياست‌هاي نظامي‌گري آمريکا در جهان بود، اما سيستم هيچ‌گاه نخواست، يا نتوانست اين موضوع را هضم كند و در نتيجه رايس عليرغم داشتن ديدگاه‌هاي ميانه‌رو و معتدل، ناچار از حفظ روندي شد که آن را براي پاول نيز تحميل کرده بودند.

اوباما آنگونه که نشان مي‌دهد، آمده است تا غول پنتاگون را داخل شيشه کرده و سياست خارجي آمريکا را با اعمال يک ديپلماسي فعال اداره نمايد. او براي رسيدن به اين هدف ناچار است تا در سياست خارجي آمريکا از قدرت نرم به جاي سخت، از چند جانبه‌گرايي به جاي يکجانبه‌گرايي، از تحليل منطقي وقايع به جاي استفاده از زور و بها دادن به کشورهاي به اصطلاح آنان ياغي بهره بگيرد.

اکنون بسيار زود است که به قضاوت در اين باره بنشينيم. اما انتخاب فردي مانند کلينتون به عنوان وزير خارجه خود، مي‌تواند نخستين مانع اقدام در اين زمينه تلقي گردد. کلينتون رفاقت بسيار نزديک با بلر دارد. دختر او تحصيل کرده انگليس است و درهم تنيدگي سياسي آمريکا و انگليس چنان بالاست که عملکرد يکسان دو قدرت را طلب مي‌کند. آيا اين امر اجازه مانور در حوزه فرا آنگلوساکسوني را به اوباما خواهد داد؟
افکار عمومي در آمريکا درباره سياست و پيچيدگي‌هاي آن بسيار ساده لوح است اما در برابر حکومت و دستگاه حاکمه عاقل، بسيار پيچيده و فهميده هستند.

فريد زکريا در اين باره مي‌گويد: «اوباما را نياورده‌اند که سياست داخلي و خارجي را تصحيح کند، او را آورده‌اند که روح آزرده، خشن و جريحه دار شده آمريکايي‌ها را ترميم کند موضوعي که در لايه‌هاي اجتماعي براي آمريکا مشکل آفرين شده و بيم بحران‌هاي اجتماعي از آن مي‌رود».

تحليل ديگري در اين باره مي‌گويد: اوباما آمده است تا شعار تغيير را در لايه‌هاي حکومت و جامعه در آمريکا اعمال کند. اما اوباما رئيس جمهور جواني است که نه سگ دارد؟ و نه نئو کان است! طرفداران اين نظريه بر اين باورند كه اوباما نه توان اين کار را دارد و نه اجازه آن را؛ اما در همان حال مي‌گويند اگر اين کار صورت بگيرد، تغييرات گسترده‌اي در سياست خارجي آمريکا به وجود خواهد آمد.

سومين تحليل حاکي است اوباما تغيير ايجاد مي‌کند، اما تغييري که مطلوب افکار عمومي مردم آمريکا است. اين تغييرات که در زمينه ممانعت از تحديد آزادي، کاستن از ساختار پليسي و بحران اقتصادي در آمريکا است، سياست خارجي آن کشور را در خدمت اين اهداف قرار خواهد داد.

اوباما و روابط با ايران
پر واضح است که ظرفيت سياست‌هاي خشن و دست راستي نه در آمريکا که در دنيا به سر آمده است. آمريکايي‌ها اكنون با بحراني روبه‌رو هستند که در دهه پنجاه گرفتار آن بوده‌اند؛ بحران مشروعيت در داخل و خارج. در سال‌هاي اخير حتي متحدين آنها نيز به نوعي از آنان رويگردان شده‌اند. حمايت تنها چهار کشور دنيا از انتخاب مک کين در مقابل اوباما، ظرفيت همراهي جامعه جهاني با نومحافظه‌کاران را به خوبي نشان داد و به جز برخي سران کشورهاي عربي که نگران باز شدن مباحث حقوق بشري در کشور متبوع خويش و نزديکي احتمالي آمريکا به ايران در دوره اوباما بودند، ديگر کشورها رغبتي به رياست جمهوري مک کين نشان ندادند.

با اين تفاسير و نقش پررنگ سيستم در انتخابات آمريکا، در باره ايران به نظر مي‌رسد تغييرات اساسي در ديدگاه‌ها و اقدامات آن کشور به وجود نخواهد آمد مگر در رفتار سخت پنتاگون و سيا و نگاه نرم‌افزارانه وزارت خارجه آن کشور در برابر ايران. در هر صورت بايد منتظر ماند و ديد؛ هر چند چيدمان دولت نيز نقش اساسي در اين زمينه بازي خواهد کرد.
اشتراک گذاری
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۵۴ - ۱۳۸۷/۰۹/۰۷
در ايران هم گروه ها و لابي ها در انتخابات حرف اول را مي زنند
ناشناس
|
Germany
|
۱۲:۴۳ - ۱۳۸۷/۰۹/۰۷
اينها اگر بخواهند به دنبال جلب رضايت شما باشن بايد حالاحالاها بدوند.آخرشم در گزينش رد ميشن. قبلا كه مي گفتين در اين سيستم نميگذارن اوباما رييس جمهور شه. حالا كه شد يه چيز ديگه ميگيد.
خوش به حال اونايي كه نيازي به جلب رضايت شما ندارن و بدا به حال ما كه بايد رضايت شمارو جلب كنيم
ناشناس
|
Malaysia
|
۱۳:۲۳ - ۱۳۸۷/۰۹/۰۷
اگه این جوری رییس جمهور انتخاب نشه چه جوری انتخاب بشه؟ آیا راه حلی داری؟ دمکراسی بهترین سیستم موجود است از بدترین ها ، نه از بهترین ها. تا حال ما جایگزینی برای دمکراسی نداریم نه اینکه بهترین است.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۵۶ - ۱۳۸۷/۰۹/۰۷
بنظر من حزب جمهوری خواه در بدو انتخابات شکست خود را پیش بینی میکرد بهمین جهت کاندیدای پیرمردی که بار دیگر بعلت کبرسن نمیتوانست شرکت کند معرفی کرد در ضمن برای اینده هم فرد جوانی را به صحنه سیاسی معرفی نمود ولی در جبهه دمکراتها مبارزه جدی بودو هر کدام از کاندیدها که میتوانستند در داخل حزب رای بیاورند برای ریاست جمهوری کاندید میشدند
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۸:۴۲ - ۱۳۸۷/۰۹/۰۷
البته این تحلیل هم بر اساس نوعی توهم است که 30 سال است از ذهن بعضیها بیرون نمی رود مثلا کاملا مشخص است اگر مک کین پیروز شده بود همین نویسنده می گفت که چون در انتخابات سیستم فرمایشی حاکم است پس هیچوقت اجازه نمی دهد که مثلا اوباما پیروز شود ( مثل همان تحلیل رییس جمهور محترم ) مشکل این است که اصولا بعضی افراد که خود را تحلیلگر نامیده اند همیشه تحلیل خود را براساس یک رای ارائه می دهند و اصولا از نظر آنها مرغ یک پا دارد !!!! از نظر نویسنده محترم مهم این نیست که اوباما یک سیاه پوست است مهم این نیست مواضع به جد متفاوتی در مورد مسایل مختلف دارد مهم این نیست که کسی آمده که از لحاظ بسیاری از مواضع متفاوت از رییس جمهور قبلی می اندیشد بلکه مهم این است که ایشان بر اساس تئوری همیشه پا بر جای توطئه بگویند که اینها سر تا پا یک کرباسند!!! اما مثل این که ایشان متوجه نیست همین نفس انتخاب اوباما چهره آمریکا را که در جهان به شدت مخدوش شده بود به یک باره کاملا تغییر داد و این خاصیت دموکراسی است امیدوارم مسئولان جمهوری اسلامی از این فرصت به بهترین نحو استفاده کرده و با پرهیز از افراط و تفریط و همچنین شتاب زدگی ا ز مشکلات فی مابین بکاهند و به این تحلیلهای آبکی توجه نکنند هر چند می دانم شما تابناکیها آنقدر ظرفیت ندارید که این نظر را چاپ کنید
ناشناس
|
Canada
|
۲۰:۰۲ - ۱۳۸۷/۰۹/۰۷
عزیز من اوباما دقیقا انتخاب مردم است..تردید نکنید...من نمی دانم این چه عادتی است که علاقه به مشوه کردن کارهای دیگران داریم..شما لطفا این را بررسی کنید که آیا مشابه وطنی ایشان مورد نظر مردم است یا نظام؟ ببخشید قدری انصاف هم بد نیست!
ناشناس
|
Germany
|
۰۲:۰۴ - ۱۳۸۷/۰۹/۰۸
انتخاب توسط حزب یعنی انتخاب توسط سیستم حزبی. بعضی کشورهای دنیا با سیستم حزبی و مشارکتی این انتخاب ها را انجام می دهند مثل امریکا، این سیستم ها به دلیل سخت بودن کار حزبی و هزینه بر بودن آن، چند دوره مجبورند افرادی مثل بوش را نیز تحمل کنند و برای انتخابات هزینه های هنگفتی بپردازند ولی در نهایت راه تغییر را نیز ممکن است انتخاب کنند و فرد جدیدی را وارد بازی سیاسی کنند.
باوجود کم شدن هزینه کار حزبی باید این حق را به منتقدان این سیستم داد که بگویند: انتخابات از مسیر دموکراتیک خود دور شده است.
سیاست بر پایه حزب یعنی اینکه فردی انتخاب شود که منافع حزب و پشتیبانانش را تامین کند اگر پشتیبانان احزاب گروه های جنگ طلب، تروریست، یا گانگسترهای مافیایی باشند پیچیدگی کار بیشتر می شود. در این حالت تنها آزادی بیان واقعی می تواند نجات بخش این نظام ها باشد تا زیرا هیچ گروه و لابی تاب هزینه های مخالفت با صدای مردم را نخواهد داشت.
ناشناس
|
Germany
|
۱۲:۴۸ - ۱۳۸۷/۰۹/۰۸
hala bara in ke napayirid dar amrika demokrasi vaghei vojud dare asemun ra be rismun bebafisd.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۲۰ - ۱۳۸۷/۰۹/۰۸
به نظر من تحلیل شکست سیاست های بوش درست نمی باشد. سیستم نیاز داشت که با فشار رسانه ای و دیگر ابزارها 8 سال آمریکا را به سمتی ببرد که بوش برد و این کار را کرد. اکنون دیگر وقت تغییر است!!! پس می بینید که شکستی در کار نیست.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۴۸ - ۱۳۸۷/۰۹/۰۸
در مورد اینکه اوباما منتخب سیستم بود نه مردم آمریکا کاملا با نویسنده هم عقیده هستم ولی اینکه سیستم در آمریکا به منافع ملی فکر می کند با نویسنده مخالفم. سیستم حاکم در آمریکا یعنی در حقیقت هیئت حاکمه دایمی و پشت پرده آمریکا به فکر منافع اعضای همان سیستم که خودشان باشند هستند نه مردم آمریکا. آنها هر چند سال یک بار برای بقا و پیشرفت کارخانه های اسلحه سازی و ادامه چپاول منابع دنیا نیاز به راه انداختن جنگ جدیدی دارند و پس از آنه هم برای پاکسازی صحنه و تثبیت دست آوردها به کسانی مثل اوباما نیاز دارند.
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا # جنگ رمضان
وب گردی