وقتي منجي ديوانه مي شود
تقصير خودش نيست که شبيه مارادونا در دوران جواني است ولي نه به خشونت او. اشکال از او نيست که در خانه مارادونا بازي مي کند، مقابل هواداران ديه گو و معمولاً کاري مي کند که مارادونا انجام مي داد. نمي توانيد او را مسوول بدانيد که چرا مجسمه هاي ديه گو را در کوچه هاي پشتي مرکز شهر ناپل ساخته اند، اينکه چرا نام پسرهايشان(و گاهي اوقات دخترهايشان) را ديه گو مي گذارند؛ آنهايي که باور دارند که زندگي و نه فقط فوتبال 20 سال پيش بهتر از حالا است چون ديه گو در کنارشان بود. اما انگار براي هواداران ناپل بازگشتي مجدد به آن دوران در کار است.
به نوشته اعتماد و به نقل از ساندي هرالد، براي آنهايي که مصيبت زده اند، به يک ناجي احتياج دارند و اگر آن ناجي نيايد، مجبوري که ناجي را خودت خلق کني. ازکيل لاوتزي همه اين مسائل را مي فهمد، نه فقط به اين خاطر که از 10 سالگي همه اين داستان ها را شنيده يعني از زماني که براي اولين بار به بوکا جونيورز پيوست؛ باشگاه سابق مارادونا. حتي آن موقع هم جست وجو براي يک مارادوناي ديگر وجود داشت. خيلي ها را جانشين او خطاب کردند، تاج ناجي را بر سرش گذاشت. «مارادوناي جديد» بودن و درآمدنش از دل جامعه آرژانتين اصلاً عجيب نيست. آنچه عجيب است رفتن مارادونا و جاي خالي 17 ساله او در قلب هواداران ناپل است؛ جايي خالي که لاوتزي کم کم بايد آن را پر کند.
امشب وقتي آرژانتين در «همپدن پارک» به مصاف اسکاتلند مي رود همه مي توانند گوشه يي از حرکات لاوتزي را ببينند. گرچه خود لاوتزي هم فکرش را نمي کند که بتواند مارادونا شود؛«اصلاً هيچ جور نبايد مرا با مارادونا مقايسه کرد. من فقط يکي از آدم هايي هستم که افتخار پوشيدن پيراهن ناپولي را بعد از او داشته است. اگر هم راجع به مسائل تکنيکي حرف مي زنيد، شايد بيشتر از همه شبيه کارلوس تبس باشم. گرچه تا بخواهم به سطح او برسم راه زيادي در پيش دارم.» لاوتزي حق دارد. شهرت او بيشتر به خاطر حرف ها است نه نمايش خوب مستمر از او. گرچه اين حس را مي توان از بازي اش گرفت که او مدام در حال پيشرفت است و هر روز به آزاد کردن ترسي که در وجودش زندگي مي کند، نزديک و نزديک تر مي شود. فصل گذشته که اولين فصل حضور او در ناپولي بود، توانست تيم تازه احياشده اش را به جام يوفا برساند. اين فصل آنها در شرايطي به وضعيت شان در جدول نگاه مي کنند که با صدر تنها يک امتياز فاصله دارند.
لاوتزي به عنوان مهاجم دوم در ناپولي بازي مي کند و اين آزادي را دارد که در کنار ه ها نمايش خوبي داشته باشد. او يک سانترکننده فوق العاده توپ است که مي تواند خوب هم گل بزند اما خاص بودن او به همان اندازه است که اثرگذاري اش. او توپ را معمولاً در فضايي خالي مي گيرد، حريفش را جا مي گذارد و چندين بازيکن را سمت خودش مي کشد. در اين شرايط سه اتفاق ممکن است رخ دهد؛ يا يک ضربه آزاد مي گيرد، يا از بين مدافعان رد مي شود يا توپ را به همبازي آزادش پاس مي دهد چون حريفان محو بازي او شده اند.
والتر زنگا سرمربي کاتانيا درباره او مي گويد؛«تهديدي که لاوتزي ممکن است براي دفاع حريفش داشته باشد از خود تهديد خطرناک تر است. اين مساله است که او را ترسناک مي کند. او حريفانش را نگران مي کند.»
گرچه براي مدتي طولاني لاوتزي آن قدرت ذهني را نداشت که بخواهد به بالاترين سطح ممکن برسد. حداقل اين عقيده آکادمي بوکا جونيورز است؛ جايي که 10 سالگي تا 17 سالگي اش را در آن گذرانده است. لاوتزي يک بچه مشکل دار بود؛ بچه يي که بين درخشش و دوران طولاني فاصله گرفتن از ستاره بودن سير مي کرد.
به اين مساله کج خلقي ها و مشکلاتي که مدير برنامه هايش ايجاد کرد را هم اضافه کنيد. در اين شرايط قابل درک است که چرا باشگاه تصميم گرفت او را کنار بگذارد چون فکر مي کرد لاوتزي ارزش اين همه مشکل را ندارد اما قبل از اينکه اين اتفاق بيفتد لاوتزي در 17 سالگي خودش از بوکا جدا شد. او فقط از بوکا نرفت از فوتبال هم جدا شد.
او در کنار برادرش به عنوان يک برق کار کارآموز مشغول کار شد. کار فوق العاده يي نبود اما حداقل حقوقي ثابت براي او به همراه داشت؛ نکته يي که مي توانست مشکلات او را بپوشاند اما اين وقفه کمتر از يک سال طول کشيد. کشش فوتبال آنقدر قوي بود که باعث شد به استوريانتس بازگردد؛ تيمي که در دسته سوم بازي مي کرد. او به يکباره درخشيد، 17 گل زد و باعث شد جنوا خيلي سريع او را استخدام کند. تيمي جاه طلب که او را براي يک فصل از سن لورنزو قرض گرفت. تابستان سال بعد او دوباره به جنوا پيوست اما جنوا درگير تباني شد و سري1 C سقوط کرد. پس او به سن لورنزو برگشت تا اينکه ناپولي سال 2007 سراغش آمد.
اثرات اوليه خريد او مخرب بود. وقتي باشگاه و روزنامه ها مقايسه انکارناپذيري بين او و مارادونا انجام دادند آن هم قبل از اينکه به اين تيم بپيوندد. روز معرفي اش به باشگاه با حضور 1200 هوادار همراه شد آنها او را مسخره مي کردند و مي گفتند «فقط يک مارادونا وجود دارد.» خود لاوتزي هم نمي دانست قرار است چنين بلايي سرش بيايد. آنقدر فشارها روي او زياد بود که او پيراهن شماره 10 که سال ها شماره مورد علاقه اش بود را به خاطر ناپولي و خاطرات مارادونا در آن کنار گذاشت و پيراهن کم ارزش تر 7 را انتخاب کرد.
ماه هاي اول داخل و خارج زمين بسيار سخت بود. او اضافه وزن داشت و شهرتش به خاطر بي نظمي هايش بود خصوصيتي اخلاقي که از جواني با او مانده بود. ال لوکو (ديوانه) که جزء اولين القابش به حساب مي آمد زماني مسمي پيدا کرد که به همراه نامزدش با ماشين اتومبيل ديگري را در خيابان هاي ناپل خرد و خاکشير کردند. وقتي صاحب ماشين از آنها خواست بيمه هايشان را عوض کنند لاوتزي و نامزدش کنترل خود را از دست دادند. مشت بود که به سمت يکديگر پرتاب مي شد. شيشه ماشين خسارت ديده شکست.
نامزدش هم به يکباره با اين اتفاق در راس اخبار قرار گرفت. او کمربندش را درآورد و يکي از سرنشينان اتومبيل خسارت ديده را کتک زد طوري که مرد بعداً بستري شد.
گرچه اين اتفاق خيلي زود به فراموشي سپرده شد. گرچه همه مي گفتند او حتي براي ناپولي زيادي ديوانه است، لاوتزي به همه ثابت کرد که اشتباه مي کنند و جزيي از ترکيب اصلي تيم شد و به تيم «سن پائولو» کمک کرد تا به دوران خوب فوتبالي اش بازگردد. در واقع مجسمه هاي کوچک و عکس هاي لاوتزي در کريسمس در خانه هواداران ناپل ديده مي شد.
اين سنت هواداران ناپولي است که قهرمانان شان را بزرگ مي کنند. امشب او اين شانس را دارد تا سومين بازي ملي اش را تجربه کند در کنار ژرمن دنيس همبازي اش در ناپولي که اکنون بهترين گلزن ناپولي از زمان حضورش در اين تيم در تابستان امسال است. بعضي ها اعتقاد دارند زوج لاوتزي - دنيس مي تواند زوج والدانو- مارادونا را زنده کند. لاوتزي آهي مي کشد و مي گويد «باز هم همين داستان؟ از کي مي خواهيد شروع کنيد به مقايسه ديگران با لاوتزي به جاي اينکه ديگران را با من مقايسه کنيد؟» سوال خوبي است اين اتفاق زماني مي افتد که او پتانسيل خود را ثابت کند. اتفاقي که ممکن است امشب بيفتد.


