از خواب که بیدار شد، خنده روی لبش بود، با مهربانی گفت: «فرشته! وقت وداع است، بگذار برایت خوابم را بگویم خودت بگو اگر جای من بودی میماندی توی دنیا؟» دستش را گرفتم، شروع به صحبت کرد :«خواب دیدم ماه رمضان است و سفرهی افطار پهن است همهی شهدا دور سفره نشسته بودند به آنها حسرت میخوردم یک نفر به شانهام زد نگاه کردم حاج عبادیان بود گفت: «باباکجائی؟» ببین چقدر مهمان را منتظر گذاشتهای»
کد خبر: ۱۶۳۳۶۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۰۲/۱۸