مرور خاطرات احمد احمد/۱
فرصت خوبی بود. با آجر و سنگ شروع به مقابله کردیم. در حملات خیابانی گاه به جلو و گاه به عقب کشیده میشدیم. در این بین پسر جوانی که کت و شلوار مشکی ولی خاکآلود به تن داشت و شعار میداد، ناگهان تیری به دهانش خورد و از پشت گردنش خارج شد. دهانش پر خون شد و به زمین افتاد. به طرف او دویدیم و به کنار خیابان کشیدیمش.
کد خبر: ۱۳۵۲۳۸۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۲