روزی در اصفهان، پولی را در میان فقرا تقسیم نمود و بعد از اتمام این کار، نماز ظهر را اقامه کرد، یکی از سادات فقیر از این قضیه با خبر شد و در بین دو نماز، به شیخ گفت: مال جدم را به من بده شیخ فرمود: دیر آمدی، پول تمام شد، سید ناراحت شد و آب دهن خود را بر محاسن مبارک شیخ انداخت، شیخ از محراب نماز، بلند شد و در میان صفوف نماز به راه افتاد وی گفت: هر کس ریش شیخ را دوست دارد، به این سید کمک کند، مردم نیز دامن شیخ جعفر را پر از پول کردند و شیخ نیز، همه پولها را به سید داد و بعد از آن نماز عصر را اقامه کرد.
کد خبر: ۱۷۲۷۱۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۰۴/۰۳