من دو تا خط گوشی داشتم، شماره هر خطم را به اسم بابا ذخیره میکردم، یواشکی از شمارهام خط دیگری را میگرفتم و به دخترا میگفتم بابام پشتمونه داره مارو میبینه، واسه همین که ما رو نبینه و آبروم نره میخواستم پیاده شوند، از اونجایی که دخترا میترسیدن، بدون چک کردن همه وسایلشون سریع از ماشین پیاده میشدند و من در فرصت مناسب گوشیها را میدزدیدم.
کد خبر: ۵۶۶۴۷۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۱۹