در مورد شهید سعید سعاده در ویکی تابناک بیشتر بخوانید

پرستار در حالی که اشک پهنه صورتش را پوشانده بود، می‌گفت: چند دقیقه پیش، این مجروح عملیات، زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد و من به گمان شنیدن درخواستش، گوشم را نزدیکتر بردم، اما او زیارت عاشورا زمزمه می‌کرد و طلبی نداشت.../ لحظاتی بعد، وقتی به او و نجوایش خیره شده بودم، اندکی از تخت جدا شد و با صدای بلند فریاد می‌زد: دیدمش! دیدمش! و بعد آرام بر تخت افتاد و...
کد خبر: ۱۳۹۶۴۱    تاریخ انتشار : ۱۳۸۹/۱۰/۱۱

مفید صفحه اصلی نسخه موبایل