گفتگو با امیر خلبان احمد مهرنیا/۳
عرق سردی روی بدنم نشست. نفرتانگیزترین کاری بود که میشد کرد. همانطور که بعثیها چند مدرسه ما را در ایلام و استانهای مختلف زده بودند. از ته قلبم از صدام متنفر شده بودم که مدرسهای را که بچه نوجوان و کودک در آن باشد بزنند. به محض اینکه مدرسه را دیدم وجودم فرو ریخت. سلول سلول بدنم ریخت!
کد خبر: ۱۳۷۰۹۶۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۲/۱۹
گفتوگو با نیروی ضد زره عملیات والفجر ۸
کد خبر: ۸۷۸۳۵۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۱۱/۲۵