تو چقدر راست گفتی؟!
پس از انتقاداات اخیر اولیایی، سایت دولتی شبکه ایران نوشت؛ کاظم اولیایی انگار شمشیر را از رو برای فوتبال ایران بسته است. او دیگر نقد نمیکند که در حقیقت میکوشد با جملاتی که به زبان میآورد، ریشههای باقی مانده همین فوتبال را هم از بیخ و بن بکند. او در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا که چند روزی است پیگیر واگذاری دو باشگاه مردمی به مردم، نقد فوتبالی و مدیریتی را رها کرده و به نقد اجتماعی روی میآورد.
او حالا میکوشد ویژگیهای ایرانیان را تاحدودی زیر علامت سئوال خود ببرد. پس چنین میگوید: «جای تاسف دارد به رغم آن که ما ایرانیها دائما ادعا میکنیم و شعار میدهیم که انسانهای با فرهنگ و باسوادی هستیم اما هیچگاه این عناوین در کارشناسیهایمان وجود نداشته و یا اصلا کار کارشناسی انجام نمیدهیم.»
این پیش زمینهای بود برای نشستن پای پیرمردی که هرگاه از میزهای مدیریتی دور میماند، نقدهای تندی را به زبان میآورد و اما هرگاه بر مسند قدرت باشگاهی نشسته، از موضع خود عدول کرده است. اولیایی که در ابتدای فصل با پاس زندگی روی پله هجدهم لیگ را تا میانههای فصل تجربه میکرد، حالا خود را ملزم میداند تا درقبال بازرسهای کنفدراسیون فوتبال آسیا جوابگو باشد.
او در مورد رفتار باشگاههای ایران و پاسخگوییهای شان مقابل بازرسان کنفدراسیون فوتبال آسیا میگوید: «در مدارکی که ما برای AFC فرستادیم باشگاهها روی کاغذ خصوصی شده و در قالب شرکت به ثبت رسیدهاند اما در عمل چنین نیست و دولتی هستیم. آن مدارکهای دروغین باعث اخذ چهارسهمیه لیگ قهرمانان برای دو فصل شد و اکنون AFC میخواهد بازرسیهای دوبارهای هم در این زمینه داشته باشد. به طور مثال طبق قوانین بینالمللی یک نفر نمیتواند در دو باشگاه سهام داشته باشد اما روسای مجمع دو باشگاه پرسپولیس و استقلال رییس سازمان تربیت بدنی است که این خود بزرگترین مغایرت با قوانین به شمار میآید.»
... و این جملاتی است که از زبان کاظم اولیایی میشنویم! آیا میتوان باور کرد مردی که خود سالها در باشگاههایی مانند برق تهران، استقلال تهران و پاس همدان جزیی از بدنه همین مدیریت بوده حالا اساس پاسخگوییها را دروغین میداند؟
اویی که خود تحت عنوان یک مدیر اقتصادی وارد گود فوتبال شد، حالا در گفت و گوی خود با ایسنا ادعا میکند سیاسیون «همواره» در پی استفاده از موقعیت باشگاههای ورزشی در اقشار مردم بودهاند! حال باید از خود کاظم اولیایی پرسید که چگونه وقتی با حکم یکی از همین مدیران سیاسی روی صندلی مدیریت باشگاه استقلال نشست، کمترین اعتراضی به حضور سیاسیون و نگرش آنها نداشت؟ آیا دلیل تغییر نگرش اولیایی همین نجوشیدن دیگ فوتبال برای او نیست؟
تصور کنید همین امروز سایت کنفدراسیون فوتبال آسیا، گفتههای اولیایی (که به هرحال سال ها مدیر این فوتبال بوده) را روی خروجی خود قرار دهد. بی شک او با علم بر این که جملاتش بازتابی قابل توجه در کنفدراسیون فوتبال آسیا خواهد داشت این جملات را به زبان آورده و هدفی جز بازتاب آن در سطوح خارجی نداشته. چرا که او هرگز در مقام یک مدیر، تلاشی برای اصلاح ساختار پرایراد فوتبال کشور انجام نداده است.
کاظم اولیایی که امروز مدارک فوتبال ایران را دروغین میداند، چرا تلاش نکرد در زمان مدیریت خود در استقلال این تیم را خودکفا کند؟
آیا این حقیقت را میتوان فراموش کرد که او یکی از پرهزینهترین مدیران استقلال بود که هزینههایی قابل ملاحظه را متوجه سازمان تربیت بدنی کرد؟ اویی که امروز از دروغگویی مدیران فوتبال حرف میزند، چرا پاسی که قرار بود آرام آرام به مردم همدان منتقل شود را دو سال و اندی از خصوصیسازی دور نگه داشت؟
آیا او در تمامی سالهای مدیریتی خود برای تیمهایی که از قبل آنها به شهرت و مکنت رسید، یک زمین تمرین ساخت؟ یک کمپ بنا کرد؟ یک سالن چند منظوره تهیه دید؟ یک اساسنامه قوی مدون کرد؟ یک ریال درآمدزایی داشت؟ اولیایی چه کسی را محکوم میکند به دروغگویی و کم کاری؟ هنوز میتوان به یادآورد که او پس از خروجش از باشگاه پاس چقدر کوشید رقبای این باشگاه مورد لطف فدراسیون فوتبال قرار گیرند! او را میتوان متقاعد کرد که همه چیز ایده آل و حرفهای است... با امضای حکم مدیریتیاش در یکی از باشگاهها به قلم یکی از همین رجل سیاسی!


