وزیر وظیفه شناس!
مقام معظم رهبری در دیدار با هزاران معلم مشتاق در هفته معلم فرمودند: "... مهمترین مسئله در مسیر حرکت رو به جلو این است که هر کسی وظیفه خود را بشناسد و آن را انجام دهد."
بدیهی است روی سخن معظم له با کلیه مدیران، مسئولین و معلمان در حوزه مدیریت آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت می باشد و به نظر می رسد وظیفه شناسی و انجام درست آن بیش از همه متوجه مدیران تصمیم گیر می باشد که آثار تصمیمات آن دایره وسیعی از ارکان آموزش و پرورش را تحت شعاع قرار می دهد.
ما معلمان با گوش جان همه سعی و تلاش خود را بکار برده و خواهیم برد تا نتایج اثربخش و تاثیرگذار در حوزه کلاس و درس و اداره مدرسه به جای بگذاریم و به تعهدات خود جامه عمل بپوشانیم. سوال این است که آیا آقای وزیر محترم آموزش و پرورش به وظیفه خود به نمایندگی از جامعه بزرگ فرهنگیان عمل می کند؟
جناب وزیر محترم آموزش و پرورش از آغاز به کار در این سمت تاکنون طرح هائی از جمله نظام آموزشی، مراکز فنی و حرفه ای، استخدام نیرو و ... با تبلیغات فراوان مطرح نموده اند که هر بار مغایرت یا ناهماهنگی آن با مراجع قانونی موجب عقبگرد ایشان شده است. آیا این نشانه وظیفه شناسی و درست انجام دادن آن توسط ایشان است؟ یا ایجاد دغدغه و هراس و اضطراب در نظام آموزشی کشور می باشد؟
در آخرین مورد، ایشان بر صفحه تلویزیون ظاهر شدند و قرارداد بیمه مکمل فرهنگیان را که تاکنون و در دوره وزرای قبلی، سابقه پخش از رسانه ملی حتی در سطح خبر غیر مصور را نداشت، امضاء نمودند، در حالی که ده ها بار از طریق مصاحبه، تبلیغ کارت طلائی(!) معلمان را شخصاً بر عهده داشتند، این سوال را ما از خودمان نخواهیم پرسید که در کنار دهها کار بر زمین مانده تعلیم و تربیت فرزندان این مرز و بوم، بیمه درمان تکمیلی که هرساله بدون بوق و کرنا منعقد و جاری می شد، چه جایگاهی دارد که این همه وقت وزیر محترم را به خود اختصاص می دهد تا اینکه خواندیم و دیدیم که در متن قرارداد تبلیغی و طلائی ایشان که صد البته بر اساس وظیفه شناسی و انجام درست آن بوده است، یک باره و یک شبه، ما کارکنان قراردادی (به استناد ماده 3 قرارداد مذکور با بیمه ایران) دستمان کوتاه و خرما برنخیل.
نه تنها از متن قرارداد خدمات درمان تکمیلی حذف شده ایم بلکه به فرمان وزیر، قرارداد بیمه تکمیلی با شرکت قبلی لغو شده است. بسی محل تامل است، که چگونه آقای وزیر و با چه تعهد و تدبیری بر اساس کدام روش اسلامی و مسلمانی در مورد ده ها هزار فرهنگی قراردادی و خانوادهایشان که بالغ بر چند صد هزار نفر می شوند، چنین تصمیم ظالمانه ای را اتخاذ می کند.
تاسف هنگامی عمیق تر می شود که هیچ یک از سازمان های نظارتی و حتی نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی توجه لازم را به تضیع حقوق ده ها هزار نفرمعلم حق التدریسی، نهضتی، کادراداری و سرایداران فقیر و مستضعف مدارس تاکنون مبذول نداشته اند.
این حق ماست که بدانیم و به گوش مسئولین غیرتمند و متعهد دولت و مجلس برسانیم که چگونه است وقتی حق بیمه فقط 4 هزار تومان به بیمه گر خصوصی قبلی پرداخت شده است، قراردادی ها و پدران و مادران معلمان می توانستند عضو شده و تحت پوشش بیمه درمان تکمیلی قرارگیرند اما، اما وقتی حق بیمه 12 هزار تومان به شرکت بیمه دولتی پرداخت می شود، به جای اینکه خدمات بهتر و بیشتر دریافت کنیم از بدیهی ترین حقوق اولیه محروم می شویم و به جرم اینکه قراردادی هستیم با طرح طلائی(!!) آقای وزیر، همواره باید با حول و هراس مشکل درمان خود و خانواده هایمان به کلاس برویم و به دانش آموزان تعلیم بدهیم و آنها را تربیت کنیم. ما وظیفه خود را می توانیم با هراس و دلهره انجام دهیم؟ آیا آقای وزیر نمی داند که در مدارس و ادارات آموزش و پرورش ترکیبی از نیروهای رسمی، پیمانی و قرادادی مشغول به کار می باشند.
تاکنون هیچ وزیری پس از انقلاب شکوهمند اسلامی چنین جفایی را در حق نیروهای قراردادی آموزش و پرورش روا نداشته است. تاکنون هیچ وزیری در محیط آموزش و پرورش این چنین فضای شکاف ایجاد نکرده بود. همکار عزیز و پیمانی من در کلاس الف تدریس می کند و من حق التدریسی در کلاس ب، او خیالش جمع است، اگر چه راضی و خشنود نمی باشند، که اگر خود و خانواده اش دچار بیماری شوند می توانند از عهده مخارج درمان برآیند، اما ده ها هزار نفر در سراسر میهن اسلامی که قراردادی می باشند، مثل ما، چه کنند؟
شب به خانه می روم، فرزندم در تب می سوزد، گاهی هم لرز می کند، عاشقی فراموشم می شود. همسرم نگران جیب خالی، پول دارو و درمان و بستری شدن است و اضطراب بیماری و تهدید سلامت طفل را دارد که ارمغان(!) کارت طلائی وزیر به روح و روانمان می باشد. به خود می آیم یا علی می گویم، بچه را به بیمارستان می رسانم و بر می گردم تا از کسی با شرمندگی و خجالت خرج درمان و دارو را قرض کنم. آه خدایا یادم آمد، به وظیفه ای که باید شناخته می شد و نشد و به کار درستی که به خطا انجام شده است.
الله اکبر، خداوندا .... صبر عطا کن و به رهبرما سربازان واقعی، انشاا.. صدای اذان می آید ...


