چرا نامههای سرگشاده؟!
یکی از پدیدههایی که به تازگی زیاد شده، موضوع نامههای سرگشادهای است که افراد مختلف با انگیزههای گوناگون به مقامات ارشد نظام مینویسند.
با یک حساب سرانگشتی میتوان انگیزه نویسندگان این قبیل نامهها را چنین برشمرد:
1- از روی خیرخواهی:
هیچ کس نمیگوید که تمام این نامههای سرگشاده از روی خبث سریره است. لذا قطعا (با توجه به شخصیت بعضی از نویسندگان) تعدادی از این نامههای سرگشاده از روی دلسوزی و خیرخواهی است. البته این خود دو گونه است:
الف: جهل به شرائط زمان و مکان:
بعضیها دوستی خاله خرسه ( یا آقا خرسه!) را دارند. یک چیزی به گوششان میخورد ، احساساتی شده و دامنه آن را به رسانهها میکشانند.که در خیلی از مواقع همراه با پشیمانی خواهد بود.
ب: دور اندیشی و واقع بینی:
بعضیها با تحلیل شرایط جامعه میتوانند نسبت به حوادث آینده پیش بینی کنند. نباید بگوییم اینها با کسانی که بعدا خلافهایی کردهاند، با هم هماهنگ بودهاند، چون از قبل شبیه آنچه اتفاق افتاده را گفتهاند!
عقل ایجاب میکند به این نظرها توجه کافی و لازم بشود.
2- برای تخریب:
دسته دیگر از این نامههای سرگشاده برای تخریب و یا تحقیر است. که خود این نیز بر دو قسم است:
الف: توهین و تحقیر:
اگر یک نامهای سراسر توهین و تحقیر باشد در هیچ جامعهای ارزش انعکاس و توجه ندارد و باید با کسی که توهین کرده است ، وفق قانون بر خورد کرد.
ب: بیان واقعیت:
ممکن است کسی که هم جناح ما نیست یا حتی بالاتر از آن جزو منافقین و یا دشمنان قسم خورده ما باشد، نامهای سرگشاده بنویسد، آیا به صرف اینکه دشمن است نباید به حرفهای او توجه کرد؟
با مرور به سیره معصومین (ع) دو نکته استنتاج میشود:
یکی: حتی در میدان جنگ ما حق نداریم به دشمن و اعتقادات او ناسزا بگوییم.
دين اسلام به عنوان كاملترين دين وارد اين مقوله شده و در اين باره آيه اي نازل شده است كه «به كفار و دشمنان دين لعن و سب نكنيد».
البته لعن و سب غير از نفرين است و اين دو با هم نبايد مخلوط شود.
آيه ميفرمايد: «(به معبودِ) كساني كه غير خدا را ميخوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها (كفّار و دشمنان دين) از روي جهل خدا را دشنام دهند! اين چنين براي هر امتي عملشان را زينت داديم».
«اين آيه يكي از ادبهاي ديني را خاطرنشان ميسازد كه با رعايت آن احترام مقدسات جامعه ديني محفوظ مانده و دستخوش اهانت و ناسزا و پاسخ بد نميشود، در نتيجه عصبيت جاهليت، مشركين را وادار سازد كه حريم مقدس خداي متعال را مورد هتك قرار دهند، لذا به آنان دستور ميدهد كه به خدايان مشركين ناسزا نگويند، چون اگر ناسزا بگويند و آنان هم در مقام «معارضه به مثل» به ساحت قدس ربوبي توهين كنند، در حقيقت خود مؤمنين باعث هتك حرمت وجسارت به مقام كبريايي خداوند شدهاند».
محقق بزرگوار، مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي در حاشيه كتاب مكاسب مينويسد: «مقتضاي اطلاق روايات، حرام بودن فُحش است، با هر كس كه باشد، خواه مسلمان و مؤمن باشد يا كافر و فاسق؛ كوچك يا بزرگ، بلكه ميتوان گفت، هر چند بچه و غير مميز باشد بلكه در بعضي روايات از سب و لعن حيوانات نيز نهي شده است».
امام موسي بن جعفر(س) در خصوص ناسزاگويي به برادران ديني و مؤمن فرموند: «به خدا قسم! حق مؤمن، بزرگتر از حق كعبه است».
امام صادق(س) فرمود: «هرزه گويي و بد زباني از جفاكاري است و جفاكار در آتش است».
وقتي بدگويي و بدزباني مورد نهي دين و عقل قرار گرفته و حتي از بدگويي نسبت به كفّار منع شده است، پس به طريق اُولي از سب و دشنام برادران و خواهران مؤمن نهي شده است. حتي بايد از لقبهاي بد دادن و يا گفتارهاي ناپسند و مسخره كردن (كه در درجه دشنام و سب هم نيست) پرهيز شود كه در سوره حجرات به صراحت بيان شده است.
دوم: اگر دشمن به ما ناسزا میگوید در صحبتهای او تأمل کنیم.
در این زمینه خوب است به یک روایت از آقا امام علی (ع) توجه کنیم:
ایشان میفرمایند:
اعداء الرجل قد یکونون انفع من اخوانه، لأنهم یهدون الیه عیوبه فیتجنبها و یخاف شماتتهم به فیضبط نعمته و یتحرز من زوالها بغایه طوقه ( شرح ابن ابی الهدید ج20 ص271)
گاهی دشمنان آدمی از دوستانش سود مند تر است.زیرا دشمنان در دشمنی خود به عیوب این افراد میپردازند و اگر آنها کمی تعقل کنند ، به خاطرفرار از شماتت ( اشکال تراشی) دشمن، مجبور میشود تا امکانات و نعماتی که در اختیار دارد را خوب محافظت کند.
این روایت به ما میآموزد که به حرفها و استدلالهای دشمن توجه کنیم نه اینکه بخاطر دشمن بودن همه حرفهایش را نادیده بگیریم.
در داستان دیگری (که در کتاب داستان راستان شهید مطهری نیز آمده است) شخصی به امام مجتبی (ع) که میرسد شروع به فحاشی میکند. آنقدر ناسزا میگوید تا خسته میشود. امام (ع) به سراغش میرود. میفرماید:
نسبتهایی که به مادرم دادی، اینگونه نیست. مادر من فاطمه دختر پیغمبر (ص) است. مشکلت چیست؟ پول میخواهی؟ گرسنه ای؟ زمین کشاورزی میخواهی؟
به این شکل او را مورد لطف و محبت خود قرار میدهد و او نیز جزو یاران صدیق و جان فشان حضرت قرار گرفت.
3- علت نامههای سرگشاده چیست؟
در این خصوص بنده تجربهای دارم. به شخصیتهای علمی ، معنوی و اجرایی زیادی پیرامون موضوعات مختلف نامه نوشته ام. اما دریغ از یک جواب.
ولی وقتی مطالبی در رسانهها مینویسم تا حدودی بازخورد دارد.
علت شیوع نامههای سرگشاده تنبلی خیلی از مسئولان در ارایه جوابهای خصوصی به افراد نخبه است.
اگر نهضت پاسخگویی در کشور به وجود بیاید، مطمئن باشید دیگر نامه سرگشادهای نخواهد بود.
به نظر می رسد نظر دهنده این قسمت متوجه مقاله نشده. زیرا نویسنده در صدد بیان این است که مسئولان باید به نامه ها پاسخ دهند




