چه کسي مشکيها را کشت؟
قدس؛ اين يک نبش قبراست. نبش قبري که البته هيچ دردي را دوا نمي کند. کار از کار گذشته و هيچ اميدي به زنده شدن نيست. اين نبش قبر فقط براي ثبت در تاريخ و شايد درس گرفتن از آن در آينده است! براي اين که بدانيم سرمايه هايمان را به دست چه کساني نسپاريم. که بدانيم چگونه قرباني جاه طلبي ديگران نشويم. که بدانيم در اين دوره و زمانه هيچ گربه اي محض رضاي خدا موش نمي گيرد چه برسد به تيم!
اينجا مي خواهم خطاکاران اين سقوط را به خط کنيم. همان هايي که تيشه به ريشه تنها دلخوشي خراساني ها زدند. همانهايي که حالا در گوشه اي کز کرده اند و صداي شان هم در نمي آيد.
* رديف اول- بني اسد
هرکسي بني اسد را اين روزها پيدا کند جايزه دارد. نامبرده پس از زدن آخرين ضربات تبر بر تنه ابومسلم رفت و ديگر برنگشت. او با واگذاري ابومسلم به استانداري از مسؤوليت سنگيني که از همان اول هم توان حملش را نداشت شانه خالي کرد. خطاي اصلي او به عنوان رديف اول اين پرونده البته اين «شانه خالي» کردن نبود. خطاي او باز کردن پاي امثال قاسمي و ياري و البته دار و دسته خودش به فوتبال مشهد بود.
او به دليل خالي بودن گاو صندوقش براي تأمين هزينه هاي تيم به هر ريسماني چنگ انداخت. غافل از اينکه تمام ريسمان هاي مورد نظرش پوسيده بودند. مي خواهم بگويم او نه خودش يار ابومسلم بود و نه سودجوهايي که وارد چرخه مالي ابومسلم کرد. راستي چه زماني به بدهي هايي که او براي مشکي پوشان به بار آورد رسيدگي خواهد شد؟ حتماً مي دانيد که بالغ بر 100 درصد سهام ابومسلم را به عناوين مختلف به افراد مسؤول و غيرمسؤول هبه کرده است. آخ! که مرديم از اين هبه کردن ها
* رديف دوم- قاسمي
پرونده قطور قاسمي را با جمله «تيگانا بين انتخاب ابومسلم و تيم ملي فرانسه مردد مانده» باز مي کنيم و با اين نکته که تيگانا نه به ابومسلم آمد و نه سکاندار تيم ملي فرانسه شد ادامه مي دهيم. تاريخ فوتبال ايران چنين مديري را با چنين «بلوف» هايي به خاطر ندارد و به خود نخواهد ديد. او خطاکار رديف دوم است چون در ميان تمام آن بلوف هاي مضحک، بازيچه دست دلالان شد و از استويچکف و تيگانا به ناصر پورمهدي رسيد. به مربي که در شهر خودش هم کسي جرأت سپردن تدارکات يک تيم رابه او نداشته و ندارد.
پورمهدي آمد با بازيکناني که از فرط نخواستنشان حاضر بودند پول بدهند و بازي کنند! بي درايتي قاسمي در حفظ نيروهاي قابل سال پيش ابومسلم و البته خريدهاي خوب! به آنجا ختم شد که ابومسلم تبديل به حيات خلوت واپس زده ها گرديد. قاسمي ابومسلم را خلع سلاح کرد، با مشاجره با بني اسد اين تيم را وارد حاشيه کرد و با خريدهاي بنجلش، کلي بدهي روي دست ابومسلم گذاشت و رفت. قابل تأمل اينکه او را حتي در لرستان - جايي که مدعي بود هزار مغازه دارد- هم نخواستند.
توجه داشته باشيد قاسمي در قبال وامهايي که گرفت و نگرفت بازهم نتوانست ادعايش مبني بر سهامدار بودن در ابومسلم را ثابت کند و خيلي مرموزانه مشهد را ترک کرد.
* رديف سوم- زمان
نمي شود هزينه ها و تلاشهاي او را براي بقاي ابومسلم ناديده گرفت. با اين حال گاف او در استخدام فرهاد کاظمي هم يکي از بزرگترين عواملي بود که در سقوط ابومسلم نقش داشت. او به سراغ مربي منشوري رفت که حتي خوشبين ترين هواداران ابومسلم هم مي دانستند محال است با عفو سازمان ليگ، مجوز مربيگري در ليگ برتر را بگيرد. با اين حال پافشاري کودکانه زمان و عباسي بر حفظ کاظمي باعث شد تا ابومسلم بي نوا چند بازي را بدون سرمربي به ميدان رود و البته امتيازهاي حياتي را هم از دست بدهد.
زمان اما اشتباه بعدي اش را در تقابل با مظلومي مرتکب شد. او که مظلومي را با سلام و صلوات آورده بود در ميانه راه تنهايش گذاشت و زمينه را براي جدايي بدهنگام او فراهم ساخت. زمان در اين دوره با انتخابهايش آب در هاون کوبيد و اگرچه کمي از بار مالي مشکي ها را به دوش کشيد اما با بي درايتي آخرين روزنه هاي اميد را هم کور کرد.
* رديف چهارم- مسؤولان استاني
باخصوصي شدن ابومسلم نمي توان گناه بزرگي را متوجه مسؤولان دولتي دانست چه باشگاههاي خصوصي طبق قانون و عرف جهاني خودشان بايد هزينه هاي خودشان را تأمين کنند و دولت و نهادهاي ذيربط هيچ مسؤوليتي در قبال اين باشگاهها ندارند. با اين حال مسؤولان استاني از آنجايي در رديف چهارم مي نشينند که در برهه هاي مختلف زمينه حضور افرادي چون مديرعاملان ابومسلم و پيام را در ورزش اين خاک پرگوهر فراهم ساختند.
مسؤولان براي فرار از دست کودکان پرخرجشان آنها را بدون دقت در توانايي مالي و مديريتي افراد مدعي، با کمترين شرط و شروطي سر راه گذاشتند. آنها حتي نظرات و توصيه هاي دلسوزانه کارشناسان راستين فوتبال استان را هم ناديده گرفتند! هنوز فراموش نکرده ايم که آنها در ابتداي فصل طي بيانيه اي اعلام کردند با اين شرايط ابومسلم سقوط مي کند ولي کو گوش شنوا!
واقعيت تلخ اين است که در مشهد هر کسي که دنبال گرفتن امتياز از استانداري و شهرداري بود براي مديريت کودکان بي دايه ورزش خراسان پا جلو گذاشت و مسؤولان استاني خسته از مشکلات باشگاهداري چشم بسته هم ابومسلم و پيام را دادند هم امتيازات را. خطا از اين بزرگتر؟
* بي نوايان
در اين قسمت صدور رأي اين خطاکاران با هيأت منصفه است. هواداران ابومسلم که در گرما و سرما براي اين تيم حنجره پاره کردند در مورد کادرفني و بازيکنان رأي صادر کنند. حنطه، خاني، ناصحي، بهادراني، غلامي و... واقعاً در اين سقوط چقدر گناهکار بودند؟ اصلاً چقدر مي توانستند در بقاي تيم سهم داشته باشند. قضاوت سخت است. اجازه بدهيد آنها متهم باشند تا گناه يا بي گناهي شان را گذر زمان ثابت کند.
* بيانيه ما
اين مطلب تقديم مي شود به «حسين حق دوست» مسؤول تدارکات ابومسلم که بيست سال را بدون حرف و گاف فقط خدمت کرد و يکشنبه شب واقعاً خون گريه کرد. ابومسلم که سقوط کرد انگار دنيا روي سرش خراب شد. در ميان آن ژستهاي غمگينانه مصنوعي، اشکهاي حسين حق دوست در آغوش قلعه نويي جاي تأمل داشت. برخي بازيکنان که با سقوط ابومسلم غمي نداشتند چون فصل بعد مي توانند با احتساب سهميه دسته اولي بودنشان، راحت تر به تيمهاي ديگر بروند.
کادرفني هم که فصل بعد و تيم بعدي. فقط مي مانند هواداران و حسين حق دوست که عشقي چون ابومسلم نداشته و ندارند. جواب آنها را کدام يک از خاطيان بالا خواهند داد. اصلاً آنها پاسخگو خواهند بود يا مثل خيلي از خطاکاران ديگر راست، راست راه خواهند رفت و به اشکهاي هواداران لبخند خواهند زد؟


