صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
زخم خنجر دوست بر دل بچه 10 ساله جنوب شهري

نفرين بر تو باد فوتبال!

اگر هدف مديران و مالكان باشگاه بزرگ استيل‌آذين، ارج نهادن به مقام شامخ انساني است و ارزش گذاشتن به نهاد الهي خانواده و همانگونه كه مدعي هستند، اخلاق را به فوتبال ارجح مي‌دانند، چه بهتر بود كه قبل از آزاد ساختن زندانيان شهرستاني، جلوي ظلم شدن به كودكان بيگناه مناطق جنوبي تهران بزرگ را مي‌‌گرفتند كه شهر خودشان است و گاهي – فقط گاهي! – به خاطر تاسيس شدن و به وجود آمدن همين باشگاه مورد ظلم كساني قرار مي‌گيرند كه از قضا هيكلي درشت‌تر دارند و صدايي كلفت‌تر! خداوكيلي اين واجب‌تر است يا آن؟!
کد خبر: ۹۴۶۴۸
| |
2247 بازدید

هيچ كس فكر نمي‌كرد نوآوري راه‌آهن شهرري روزي تبديل به چيزي شبيه برده‌داري شود، اما وقتي گريه‌هاي كودكي كه به عشق نوشيدن چند جرعه مايع بد رنگ و كدر (كه آبميوه نامگذاري شده) به استاديوم آمده و در اواسط بازي به خاطر ساكت بودن و خوب داد نزدن كتك خورده بود، به گوش جماعت فوتبالدوستي كه در گوش‌هايشان پنبه تپانده بودند رسيد، فهميديم كه آن بدعت ساده در جمع و جور كردن هوادار، حالا معضل بزرگي شده كه آبروي فوتبال حرفه‌اي ما را تهديد مي‌كند!

به نوشته گل؛ از همان ابتدا هم چندان قشنگ و چشم‌نواز نبود، ديدن مشتي بچه مدرسه‌اي كه با پوشيدن لباس‌هاي يكدست، تحت نظر ليدرهاي راه‌آهن، اين تيم را تشويق مي‌كردند ولي حتي نام بازيكنان تيمي كه برايش هورا مي‌كشيدند را، بلد نبودند! اما بالاخره به نوعي هضمش كرديم و به خودمان باورانديم كه «چه اشكالي دارد؟ از در خيابان ماندن و با غريبه‌ها دمخور شدن‌شان كه بهتر است! با اتوبوس مي‌آيند، فوتبالي تماشا مي‌كنند، سانديس و كيكي مي‌خورند و مي‌روند سر خانه و زندگي‌شان! استاديوم نيايند، كجا بروند؟!» و همين ترس از «كجا بروند» بود كه وادارمان مي‌كرد چشم بپوشيم بر اين زشتي آشكار!

اما همانگونه كه يك ايده از فكر تا عمل، هزار و يك تغيير مي‌كند، بعد از آنكه بدعت راه‌آهني‌ها به استيل‌آذين تهران هم تسري پيدا كرد، معضلات جانبي بسياري به مشكل اوليه اضافه شد و متاسفانه حالا كار به جايي رسيده كه ديگر نمي‌توان در برابرش سكوت كرد!

عده‌اي كه به خودشان اجازه مي‌دهند فرزندان اين مرزوبوم را به شوق خوردن «تغذيه‌»اي كه برايشان تدارك ديده‌اند به استاديوم برده و «كتك» بزنند، (فقط و فقط به اين دليل كه چند دقيقه‌اي به گلوهايشان استراحت داده و در تشويق تيم مسامحه كرده‌اند!) بي‌شك چند گام بيشتر با برده‌داراني كه گلادياتورها را به جان هم مي‌انداختند تا ضمن نوشيدن باده گلرنگ، از تماشاي صحنه‌هاي خونين هم لذت ببرند، فاصله ندارند و حضور چنين مرداني با اين روحيات در فوتبال ايران، بي‌شك ترسناك و خطرناك است!

* * *
اين روي سكه باشگاه استيل‌آذين، آن زمان بيش از پيش با اعصابمان بازي مي‌كند كه به ياد مي‌آوريم مديران اين تيم در هر شهري كه پاي مي‌گذارند، چندين زنداني را آزاد مي‌كنند تا به نوعي بين مردم آن ديار و تيم خصوصي و پولدار تهراني، نزديكي و دوستي ايجاد كرده باشند!
همين چند روز قبل در مدح كساني كه در كنار فوتبال حرفه‌اي، از اصول نيز غافل نمانده و طوري رفتار مي‌كنند كه غيرفوتبالي‌ها هم براي بقا و سلامت فوتبال و فوتبالي‌ دعا كنند، مطلب نوشته بوديم و به آزاد شدن اين زندانيان باليديم! اما اي كاش قلم‌مان شكسته بود و ناخواسته در آتش آنها نمي‌دميديم!

اگر هدف مديران و مالكان باشگاه بزرگ استيل‌آذين، ارج نهادن به مقام شامخ انساني است و ارزش گذاشتن به نهاد الهي خانواده و همانگونه كه مدعي هستند، اخلاق را به فوتبال ارجح مي‌دانند، چه بهتر بود كه قبل از آزاد ساختن زندانيان شهرستاني، جلوي ظلم شدن به كودكان بيگناه مناطق جنوبي تهران بزرگ را مي‌‌گرفتند كه شهر خودشان است و گاهي – فقط گاهي! – به خاطر تاسيس شدن و به وجود آمدن همين باشگاه مورد ظلم كساني قرار مي‌گيرند كه از قضا هيكلي درشت‌تر دارند و صدايي كلفت‌تر! خداوكيلي اين واجب‌تر است يا آن؟!

* * *
كودكاني كه براي تشويق كردن تيم‌ها اجير مي‌شوند، از مناطق محروم پايتخت دستچين شده‌‌اند. مگر كسي جرات دارد به بچه پولدارها تشر بزند؟! اما جالب اينجاست كه تشر زنندگان قلدرمآب هم (ليدرها)، عموما از همان مناطق برخاسته‌اند. به بيان ديگر كودكان ديروز جنوب شهر، در حال كتك‌زدن و آزردن كودكان امروز نقاط محروم پايتخت هستند، فقط و فقط به اين دليل كه بلد نيستند فلان تيم را 90 دقيقه تمام (بدون احساس) خستگي تشويق كنند!

براي جنوب شهري‌ها، زخم خوردن از جماعت آسوده و كم درد مناطق شمالي شهر تهران اصلا عجيب نيست چون اين اتفاقي است كه هر روز رخ مي‌دهد. اما فوتبال، اين ارمغان استثمار و استعمار، با جامعه ما كاري كرده كه امروز جنوب شهري ديروز روي جنوب شهري امروز دست بلند مي‌كند! زياد هم بد نيست!

كودكان محروم جنوب شهر، اگر از همان كودكي بياموزند كه حتي همتايان ديروزشان هم عليه‌شان هستند و كتك‌شان مي‌زنند، بي‌شك ديگر از شمال شهري‌ها توقع دوستي و محبت نمي‌كنند! اين يعني درك واقعيت‌هاي تلخ اجتماع امروز! آن هم دركي از نوع زيرپوستي‌اش! از آن درك‌ها كه اثرش ساعت‌ها روي پوست صورت آدم مي‌ماند و سال‌‌ها در قلب و روحش! و آنچه كه حاصل اين درك تلخ است، چيزي جز يكي، دو جمله آشنا نيست: «نفرين بر فوتبال! لعنت بر فوتبال!»

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟