صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

"خانه ای با هزار پنجره ..."

تقدیم به حضرت زینب سلام الله علیها
کد خبر: ۹۴۳۵۸
| |
7973 بازدید

احسان ترابی در وبلاگ رمز عبور نوشته است:

سخت در تاب و تب بود، زمانی دراز به اندازه ثانیه های از هبوط تا آن دم را طی کرده و بالاخره به لحظه موعود رسیده بود تا صاحب خانه ای شود، از این و آن شنیده بود همان است که همیشه می خواست، پر از پنجره، هزار پنجره که هر کدام رو به منظره ای باز شود که فرشته هم در خواب ندیده نباشد.

بالا را نگاه کرد و خدا را حمد، در فکر گذر کند این ثانیه های آخر بود، که با صدای فرشته به خود آمد و پشت سر او یک نفس دوید، ورودی شبیه قطره اشک بود و انعکاس روشن هزار شمع از آن پیدا بود، قدم های سر به هوا رساندش کنار پنجره ها. همه شان کنار هم صف کشیده بودند. به جز یکی که دورتر از بقیه ایستاده بود. دورتر به اندازه هزار عمر.

سرک کشید به  منظره اولی، بستری پیدا بود، آهی کنار آن بالا می رفت، آهی شبیه یک قلم که در حسرت ورق پاره ای مانده باشد. به فضای پشت پنجره دوم نگاهی انداخت، ریسمانی را دید که انتهایش به میخی می رسید، میخ هم بی حیا، صاف زل زد توی چشم هایش، طاقت نگاه را نیاورد، رو برگرداند و محراب بهت زده ای را تماشا کرد که از پنچره سوم پیدا بود، محرابی شرمگین که نگاهش را از کلون دری می دزدید.

در فکر چرایی این شرم بود که رسید پنجره چهارم، نگاهش صاف افتاد توی یک طشت، همه جا سرخ شد، انگار که از پشت پرده ای خون رنگ نگاه کند، گیج این همه تماشا بود که عطش، پشت پنجمین پنجره سخت غافلگیرش کرد، درست معلوم نبود چه خبر است، بس که خاک در هوا پاشیده بودند اسب ها، انگار که ذوق زده نعل های تازه باشند می دویدند بی لحظه ای تمنای استراحت.

بعد از پنجمی بقیه را نایستاد، سریعتر رفت تا برسد به آخری، همین قدر یادش ماند که یک جا دانه های انگور بود که پخش زمین بودند و جایی دانه های انار پراکنده، از بقیه بیشتر کبوترها یادش بودند، که هزار بار تکرار شدند روی گنبدهای ریز و درشت.

رسید پشت پنجره آخر، از اینجا عصاره هر آنچه را که دیده بود چشید، به اضافه تنهایی یک خورشید را در همسایگی ابرها. بی اختیار در ذهنش حرف غربت می چرخید.

دیگر حیرانیش لبریز شده بود، خواست برود بیرون که هوایی تازه کند. اما دری پیدا نکرد. خواست بپرسد کجاست؟ که صدای فرشته را شنید ـ همان که پنجره ها را به خواب هم نمی دید ـ صدایی که پر از سلام بود، فرشته می گفت:

سلام بر لحظه زاده شدن تو،

سلام بر زینب،

سلام بر دل زینب، خانه همیشگی غم.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟