بازدید 6151
کد خبر: ۹۳۶۳۶۶
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۸ 11 November 2019
سوسیالیست‌های اسپانیا در انتخابات پارلمانی 10 نوامبر اول شدند، اما از کسب اکثریت بازماندند و تشکیل دولتی ائتلافی ضروری است. تکرار انتخابات همچنین موجب قدرت گرفتن بیشتر راست‌های افراطی شد و حزب بُکس را به سومین حزب بزرگ پارلمان اسپانیا تبدیل کرد.

با شمارش 99 درصدی آراء، حزب سوسیالیست به 120 کرسی رسید که سه کرسی کمتر از نتایج آن در انتخابات پارلمانی 28 آوریل است. حزب محافظه‌کار مردم 87 کرسی به دست آورد که نسبت به ۶۶ کرسی آن‌ها در انتخابات ماه آوریل رشد نشان می‌دهد. اما گروه راست ‌افراطی بُکس (Vox) رشد فوق‌العاده‌ای نشان داد و توانست کرسی‌های خود را از 24 به 52 برساند و سومین حزب بزرگ در پارلمان اسپانیا شود.

این مورد تنها تازه ترین نمونه از رشد و قدرت گیری احزاب راست افراطی در کشورهای اروپایی و به ویژه اتحادیه اروپا است. موضوعی که منجر به دغدغه های فراوان بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران اروپا و حتی خارج از اروپا شده است.

لیز فِکِت، رئیس موسسه روابط نژادی است او کتابی نوشته است به نام «اشتباه‌های اروپا: نژادپرستی و ظهور راستگرایی». یورونیوز نظر وی را درباره تحولات اخیر در اروپا و بهره‌برداری‌ احزاب راستگرا جویا شده است.

خانم فکت معتقد است احزاب راست افراطی اروپا از موج بیگانه‌هراسی به طرزی آگاهانه و هوشمندانه بهره‌می‌برند تا به اهداف خود دست یابند.

وی می‌گوید: «آنها در استفاده از آزادی بیان بسیار ماهرند و درواقع با بهره‌برداری تمام‌عیار از آن برنامه بیگانه‌هراسانه و نژادپرستانه خود را پیش می‌برند. احزاب راستگرای افراطی در این کار بسیار خوب عمل می‌کنند. حزب ای.اف.دی آلمان را ببینید. مسائلی نظیر انکار هولوکاست و اعلام علنی نژادپرست بودن به تابو تبدیل شده است و این حزب با به کارگیری نوعی ملی‌گرایی و ایجاد این باور که ملت و مردم آلمان قربانی هستند از آزادی بیان بهره‌برداری می‌کنند.»

این پژوهشگر روابط انسانی با تأکید براینکه احزاب راستگرای افراطی این کار را کاملا آگاهانه انجام می‌دهند می‌افزاید: « به سوی وضعیتی می‌رویم که رفتارهای غیرقانونی که انگیزه نژادپرستی هستند مجاز شمرده شده کم‌کم به هنجار تبدیل می‌شوند. ما و رسانه‌ها باید نسبت به این امر هشیار باشیم. اگر رسانه‌ها در چهارچوب مشخص خود بمانند و اگر در معرفی و ارائه راستگرایان افراطی خام‌دستانه عمل کنند آنگاه با رشد این حرکت همراه خواهند شد.»

آلمان، زخم‌خورده گذشته است و برلین مملو از یادبود قربانیان نازی‌هاست. آیا پیامی که می‌گفت «دیگر هرگز»، امروز هم آشکار و روشن است؟ لیز فکت معتقد است که پیام آنگلا مرکل در این زمینه بسیار گویا بوده است.

وی می‌گوید:‌ «آنگلا مرکل اخیرا بیانیه‌ای داد که به نظر من بسیار قوی بود. او گفت وقتی نسلی که هولوکاست را تجربه کرد کنار ‌برود خواهیم دید سیاستمداران در مقابله با فاشیزم و اقتدارگرایی چقدر قدرتمندانه عمل خواهند کرد. اگر سیاستمداران واقعا متوجه نباشند که چه عواملی فاشیزم را تقویت می‌کند، اگر از تاریخ درس نگیرند،‌ و اگر در آموزش جوانان ساختارها و جریان‌هایی در کار نباشد که عوامل قدرت گرفتن فاشیزم و اقتدارگرایی را نشان دهد آنگاه پیام روشن گذشته که می‌گوید «دیگر هرگز»، معنای خود را از دست خواهد داد.»

معرفی، پیشینه و علل

قدرتيابي گروههاي راستگرا در برخي كشورهاي اروپايي مانند آلمان، ايتاليا و اسپانيا در سالهاي بين دو جنگ جهاني، از مهمترين عواملي بود كه به شروع جنگ جهاني دوم دامن زد و خسارات جبران ناپذيري را بر كشورهاي اروپايي وارد آورد. بنابراين، پس از پايان جنگ جهاني دوم، مردم به نوعي با ديده نفرت و انزجار به اين گروهها مينگريستند. اگرچه پس از پايان جنگ، راستگرايان افراطي ديگر مانند گذشته فعاليت نداشتند؛ اما معدود گروههايي كه در اين زمينه فعال بودند، با عدم استقبال مردم و در برخي موارد پيگيري و مجازات از سوي دولتهاي خود مواجه بودند.

حتي در برخي كشورها (مانند آلمان) فعاليت اين گروهها و استفاده از نمادهاي آنها غيرقانوني اعلام شد. از سوي ديگر، اروپا پس از جنگ جهاني دوم در مسير همگرايي و اتحاد حركت كرده است كه با آميزههاي گروههاي راستگراي افراطي مبني مليگرايي شديد و تاكيد بر برتري نژادي در تضاد بود. بنابراين،اين اتحاديه نيز همواره سعي كرده است از قدرتيابي مجدد اين گروهها و بازگشت اروپا به گذشته جلوگيري كند. در طول دهه هاي پس از جنگ جهاني دوم تا كنون، همواره در بين مردم و دولتهاي اروپايي اين بيم و اميد وجود داشته است كه مبادا اروپا بار ديگر در دام گروههاي راستگراي افراطي بيافتد.

حتي ارائه يك تعريف واحد از احزاب راست افراطي كار آساني نيست؛ از اصطلاحات مختلفي مانند پوپوليست، نومليگرا، راست افراطي و راست تندرو براي توصيف اين احزاب در اروپا استفاده ميشود. برخي از آنها به طور مستقيم تحت تاثير روشنفكران فاشيست دهه 1930  قرار دارند، در حاليكه برخي ديگر هيچ نوع علقهاي بر اين پيشينه ندارند و حتي از نبود دموكراسي مستقيم در دموكراسيهاي پارلماني انتقاد ميكنند. برخي از اين احزاب، برنامههايي براي ارتقاء اقتصاد بازار آزاد دارند، در حاليكه برخي ديگر مخالف اين ديدگاه به ويژه در حوزه تجارت بينالملل هستند دليل نومليگرا ناميدن برخي از اين احزاب اين است كه خواستار ظهور مجدد مليگرايي هستند و تحولات جهاني و فراملي اخير در سطح اروپا را در قالب اتحاديه اروپا به چالش ميكشند. از اصطلاح پوپوليسم نيز براي توصيف احزاب راست افراطي استفاده ميشود زيرا راهبرد سياسي آنها دسترسي به گروههاي مرجع به عنوان نمايندگان مردم است.

از سوي ديگر، زمينه ها و روند تاريخي شكلگيري بعضي از اين احزاب نيز متفاوت است. ميراث راست افراطي در كشورهايي مانند ايتاليا و اتريش داراي بنيانهاي مليگرايانه است. به عنوان مثال، حزب آزادي اتريش در سال 1956 با ائتلاف مليگرايان و ليبرالها تشكيل شد. در خصوص جبهه ملي فرانسه نيز ميتوان اين موضوع را مشاهده كرد؛ سازمان و شبكههايي اين حزب را تشكيل دادند كه بقاياي مليگرايان دوره استعمارزدايي بودند. در مقابل، برخي احزاب راست افراطي در كشورهايي مانند هلند، آلمان، بريتانيا و سوئد برپايه شبكههاي كوچكي از گروههاي تندرو استوار و ساخته شدهاند؛ گروههايي كه آشكارا از نازيسم و فاشيسم حمايت ميكنند.

به عنوان مثال، دموكراتهاي سوئد كه در سال 1988 در عرصه سياسي سوئد ظهور كردند از جنبش سوئد را سوئدي نگه داريد متولد شد و بر برتري سقيدپوستان تكيه ميكند ساير احزاب راست افراطي مانند حزب خلق دانمارك حزب پيشرفت نروژ و حزب خلق سوئيس ارتباطي به ديدگاههاي فاشيستي و مليگرايانه ندارند و تنها به عنوان حركتهاي اعتراضي و يا در نتيجه تحول در احزاب ظهور كردهاند. به عنوان مثال، در نروژ و دانمارك اين احزاب ابتدا به عنوان احزاب معترض به مالياتها رشد كردند. اما به مرور زمان و پس از دهه 1980 ،اين احزاب بيشتر بر موضوعاتي مانند هويت ملي و مهاجرت تاكيد دارند.

قدرتيابي احزاب راستگراي افراطي به افزايش پايگاه اجتماعي و قدرت سياسي آنها محدود نميشود؛ تشويق و تحريك شهروندان به اعمال خشونت يكي از موضوعاتي است كه گرانين ها را در ارتباط با قدرتيابي گروههاي راستگرا برانگيخته است. حملات صورت گرفته توسط آندرس برويك در تاريخ 22 جولاي 2011 در كشور نروژ و كشف يك گروه نئونازي در سال 2011 در كشور آلمان كه مسئول قتلهاي بسياري در اين كشور بود، بار ديگر زنگهاي هشدار را در خصوص ظهور مجدد گروههاي راست افراطي براي كشورهاي اروپايي به صدا درآورد. همچنين، اقدامات خشونتآم زي هواداران حزب طلوع طلايي در كشور يونان و نژادپرستي مفرط اعضاي آن نگراني بسياري از شهروندان يوناني را برانگيخته است.

ضعف ساختاری اروپا

یکی از دلایل ظهور احزاب راست افراطی و قدرت گیری آنها در اروپا باز میگردد به موضوع ضعف های ساختاری این اتحادیه. بنا بود این اتحادیه پیش درآمدی باشد برای شکل گرفتن فدراسیون اروپا که در آن حکومتی مرکزی با پارلمان و خدمات حرفه ای کشوری بر اروپایی فدرال حکومت کند و حاکمیتهای ملی به امورات داخلی خود بپردازند و امور دفاعی و سیاست خارجی یکسره تحت مدیریت دولت فدرال قرار گیرد . هدف از این کار جلوگیری از جنگی جدید در اروپا با کمرنگ کردن نقش دولتهای ملی و ایجاد یکپارچگی اقتصادی بود .

در تئوری چنین فدراسیونی ایده ای جذاب محسوب میشد . اما در عمل بنیانهای اساسی هویتی برای ساخت این فدراسیون مهیانبودند . برای مثال ساخت این هویت مشترک نیاز به عناصری مانند زبان مشترک و پیشینه ی تاریخی دارد ، در مورد اول هیچ کدام از کشورهای عضو اتحادیه اروپا حاظر به پذیرش زبان دیگری به عنوان زبان مشترک نیست ، درمورد دوم تا پیش از 1945 این کشورها سابقه ی جنگ های خونینی با یکدیگر داشتند ، همچنین هر یک از این کشورهای اروپایی تفاوتهای فرهنگی و تاریخی اساسی با دیگری دارد.

برای سیاست دفاعی مشترک نیاز به ارتش اروپایی هست اما در همینجا پرسشهایی اساسی مطرح میشود . چه زبانی زبان مشترک این ارتش است ؟ ملیت افسرها و سربازها در این ارتش به چه شکل است ؟ و بسیاری پرسشهای دیگر. برای مثال اعلام هر یک از این زبانهای اروپایی به عنوان زبان مشترک این ارتش باعث اعتراض شدید بخشهای دیگری از اروپا خواهد شد ، یا در مورد پرسش دوم سربازان لهستانی یا هلندی هرگز زیر بار اطاعت از افسران آلمانی یا فرانسوی نخواهند رفت و برعکس .

درمورد سیاست خارجی هر یک از کشورهای اروپایی به واسطه موقعیت جغرافیایی خود منافع متفاوتی دارند و برخی از این منافع در تضاد با یکدیگر قرار دارند بنابراین تصور یک سیاست خارجی مشترک تقریبا غیرممکن است .

در مسائل اقتصادی این اتحادیه پول مشترک تعریف کرده است اما برخی از کشورهای اروپایی از پذیرش آن به عنوان پول ملی خود سر باز زده اند ، به طور نمونه کشورهایی مانند بریتانیا . قوانین اقتصادی وضع شده توسط بروکسل نیز به صورت دلبخواهی توسط دولتهای عضو اجرا میشوند به عنوان مثال فرانسهعلی رغم عضویت در حوزه ی یورو و اتحادیه اروپا هنوز سوبسیدهای کشاورزان فرانسوی را حذف نکرده و اجازه ی کنترل کسری بودجه خود را به بروکسل نداده است . ضعف دیگر اتحادیه اروپا ناتوانی در ارائه ی برنامه اقتصادی مشترک برای همه ی اعضای این اتحادیه است ، دلیل اصلی آن تعدد واقعیتهای ملی ، جغرافیایی ، سیاسی و اقتصادی در این اتحادیه بر میگردد . هر یک از کشورهای عضو روش متفاوتی برای برخورد با بحرانهای اقتصادی خود دارند ، گذشته از آنچه ذکر شد اشاره به ضعف یورو به عنوان پول مشترک الزامی است.

یکی از دلایلی که بریتانیا ، دانمارک و یا لهستان از بحران اقتصادی سال 2008 جان سالم به در بردند داشتن کنترل کامل بر پول ملی شان بود . اکنون تفکیک اقتصادی اساسی میان کشورهای اروپای جنوبی مانند ایتالیا و اسپانیا با کشورهایی مانند آلمان برقرار شده است . این کشورهای جنوبی اروپا عمدتا بدهی های بسیار سنگینی دارند که بخش قابل توجهی از آن غیرقابل پرداخت است ، به علاوه هنوز از بحران سال 2008 بیرون نیامده اند و همچنان در رکود به سر میبرند و بیکاری به خصوص بیکاری جوانان در این کشورها بیداد میکند . احزاب راست افراطی در این کشورها مانند حزب leganord در ایتالیا یا حزب vog در اسپانیا چاره را در خروج از اتحادیه اروپا می بینند مانند اتفاقی که در بریتانیا با برگزیت در حال رخ دادن است.

مهاجرت

ظهور احزاب راست در سالهاي اخير در كشورهاي اروپايي تا حدودي نيز متاثر از حضور مهاجران بوده است. در واقع، كه موج جديد ظهور احزاب راست افراطي واكنشي به پديده مهاجرت گسترده به كشورهاي اروپايي بوده است.

تاریخچه ی مهاجرت گسترده ی مسلمانان به دهه 1970 و 1980 باز میگردد . این موضوع همراه شد با استقلال تدریجی مستعمرات اروپائیان غربی و میانی . با توجه به این که این کشورها با کمبود نیروی کار روبرو بودند در قالب کارگر مهمان شروع به پذیرش مهاجرین از کشورهای عمدتا مسلمان کردند مانند مهاجران پاکستانی به انگلستان و یا مهاجران الجزایری به فرانسه و یا مهاجران ترک به آلمان . تصور اروپائیان این بود که پس از مدتی این کارگران به کشورهای خود بازمی گردند اما این تصور اشتباه بود . این مهاجرین باقی ماندند و شهروند کشورهای میزبان خود شدند ، حتی خانواده های خود را نیز همراه آوردند و در اروپا صاحب فرزند شدند و در این کشورها جاگیر شدند .

مشکلات اساسی از همین نقطه آغاز شد. مهاجران مسلمان همواره مناقشه برانگیزتر از سایر مناطق شمرده میشوند که این امر علل پیچیده ای دارد . در بعضی موارد این وضعیت صرفا نتیجه بیگانه هراسی ، نژادپرستی و تعصبات فرهنگی می باشد . برخی دیگر نیز نگرانند که تازه واردها خود را با جامعه میزبان تطبیق ندهند . مهاجران متهم میشوند که خودشان و فرزندانشان در نواحی مخصوص و بسته زندگی می کنند ، به صورتی که حتی پس از سالها اقامت زبان ملی کشور میزبان را نمیدانند که این اتهام تا حد بسیار زیادی به واقعیت نزدیک است. این اقلیت مسلمان نظام باورهایی دارد که با برخی ارزشهای جامعه اروپایی تضاد بنیادین دارد ، مانند حجاب که تفکیک جنسیتی مشخصی را باعث میشود که در این جوامع اروپایی به هیچ وجه پذیرفته نیست و این حجاب حتی به شکل و فرمهای رادیکالی مانند برقع درآمده که این مدل پوشش خشم جامعه ی میزبان اروپایی را برانگیخته .

این حساسیت و نفرت از مسلمانان پس از فاجعه ی 11 سپتامبر به مراتب عینی تر شد ، و بعد از آن مجموعه عملیات القاعده در لندن و مادرید این اضطراب را تشدید کرد . در بسیاری از کشورهای اروپایی اتفاقات مزبور به بحثهای تلخ درمورد هویت ملی دامن زد ، زیرا تروریستها اغلب از داخل جوامع اروپایی می آمدند . در پی ظهور داعش و بر اثر جنگ داخلی سوریه موج دیگری از خشونت در اروپا به راه افتاد . حادثه ی شارلی ابدو در ژانویه 2015 در پاریس ، حملات باتاکلان در سال 2016 که به مرگ 130 نفر انجامید ، بمب گذاری در فرودگاه بروکسل در مارس 2016 و حمله با کامیون به مردم پیاده در برلین ، لندن ، نیس و نیویورک از جمله این حوادث خشونت بار بودند . گروه کثیری از مسلمانان به خاطر جنگ سوریه و تبلیغات واعظان تندرو در اینترنت رادیکال شدند .

این حملات بار دیگر موضوع شهروندی و هویت ملی را در کانون توجه قرار داد ، زیرا بسیاری از مهاجمان شهروند همان کشورهای مورد حمله یا نسل دوم مهاجران بودند . بعدها معلوم شد بسیاری از کشورهای اروپایی مامن جمعیت کثیری از مهاجران خشمگینی هستند که در حد لازم در جوامع میزبان ادغام نشده اند و تعداد اندکی از آنها از ارزشهای مطلوب این جوامع متنفراند .

عامل دیگری که در این تفکیک و جدایی نقش مهمی دارد موقعیت جغرافیایی اروپاست و نزدیکی این قاره به خاورمیانه و شمال آفریقا . این نزدیکی جغرافیایی به طور غیر مستقیم باعث شده است که این جوامع مهاجر نه تنها هویت مذهبی بلکه حتی هویت ملی خود را نیز حفظ کنند در حالی که وقتی موقعیت جغرافیایی کشور میزبان بسیار از خاورمیانه و شمال آفریقا دور است مانند آمریکا ، استرالیا ، کانادا و نیوزیلند انطباق پذیری مهاجرین افزایش میابد برای مثال نسل دوم مسلمانانی که از خاورمیانه و شمال آفریقا به آمریکا و یا کانادا مهاجرت کرده اند تنها مذهب آن هم به شکلی لیبرال را به عنوان میراثی از نسل گذشته خود نگه داشته اند ولی هویت ملی آنها کاملا آمریکایی و یا کانادایی شده است.

پیشروی روسیه در شرق

از جمله دلایل دیگر در این خصوص موضوع روسیه است. روسیه در بخش شرقی اروپاست ، و در مواردی بسیار با دیگر بخشهای اروپا جنگیده است . جنگهای ناپلئون ، جنگهای جهانی اول و دوم و جنگ سرد همه بر سر وضعیت روسیه و ارتباطش با بقیه اروپا درگرفتند و هیچ یک از این جنگها گره این مشکل را نگشود ، زیرا که در پایان ، روسیه همچنان مستقل و یکپارچه باقی ماند و یا به پیروزی رسید . مشکل اینجاست که وجود روسیه ای یکپارچه همیشه خطری بالقوه بزرگ برای اروپا به شمار می آید .

روسیه پس از پایان جنگ سرد و سقوط اتحاد جماهیر شوروی از لحاظ ژئوپلیتیک در وضعیت بسیار بغرنجی قرار گرفت . سهم این کشور از دریای سیاه ناچیز شد ، کنترل کوه های قفقاز را از دست داد و با استقلال اوکراین ، بلاروس و کشورهای بالتیک منطقه ی حائل میان مرز این کشور تا مسکو پایتخت تقریبا از میان رفت . در درون خاک روسیه مناطق مسلمان نشین روسیه مانند چچن و داغستان بانگ استقلال طلبی سر دادند و روی به مبارزه ی مسلحانه با دولت مرکزی در مسکو آوردند . شرایط زمانی بدتر شد که تهدید اصلی امنیتی و جغرافیایی روسیه ، اعضای ناتو ، با حمایت آمریکا به دنبال جذب اوکراین و گرجستان در درون این پیمان رفتند.

با به قدرت رسیدن ولادیمیر پوتین در روسیه شورشهای چچن سرکوب شد ، نفوذ روسیه در گرجستان افزایش یافت . از پیوستن اوکراین و گرجستان به ناتو جلوگیری شد و افزایش قیمت نفت به روسیه کمک کرد تا اقتصاد خود را از آشوب تا حدودی خارج سازد . پوتین با افزایش نفوذ در شبه جزیره ی کریمه در اوکراین موفق شد شرایط برگزاری رفراندومی را فراهم کند که این شبه جزیره را از اوکراین جدا و به خاک روسیه ملحق میکند . همچنین این کشور وارد دو جنگ با گرجستان در آبخازیا و اوستیای جنوبی شد و این سرزمین ها را تصرف کرد.

روسیه تهدید استراتژیک بسیار نزدیکی برای اروپاست. روسیه تمایلی برای فتح اروپا ندارد . فقط می خواهد کنترل خود بر محدوده اتحاد شوروی پیشین را اعمال کند . از دیدگاه روسها، این کار هم کوششی منطقی برای برقرار کردن منطقه نفوذی محدود ، و هم اقدامی دفاعی به شمار میرود . این اقدام دفاعی زودتر از هر جای دیگری خطرش کشورهای کرانه بالتیک را تهدید میکند و این کشورها اکنون زیر پوشش نهادهای اروپایی قرار گرفته اند . اقدامات روسیه هر چند دفاعی هستند تهاجمی جلوه کرده اند که باعث واکنش شدید مردمان اروپای شرقی شده است . احزاب راست افراطی در اروپای شرقی مانند حزب قانون و عدالت لهستان با وعده ی جلوگیری از پیشروی روسیه در این کشورها به قدرت رسیده اند .

همچنین بسياري از  صاحبنظران معتقدند كه بحران اقتصادي كنوني به ظهور و قدرتيابي بيشتر احزاب راست افراطي منجر خواهد شد. آنها به موفقيتهاي حزب جبهه ملي در فرانسه و حزب  طلوع طلايي در يونان اشاره ميكنند. اگرچه موضوعاتي مانند مرزها و مهاجرت از ديرباز مورد توجه كشورهاي اروپايي قرار داشته است، اما اثرات بحران اقتصادي و اتخاذ سياستهاي رياضتي از سوي دولتهاي اروپايي موجب شده است كه اقبال بيشتري به برنامه ها و شعارهاي احزاب راست افراطي بشود.

نگرانی در اروپا

بر اساس گزارشی که توسط موسسه نظرسنجی «YouGov» منتشر شده، 43 درصد از شهروندان هشت کشور اروپایی، رشد احزاب راست افراطی را به عنوان یک تهدید به شمار می‌آورند. این تحقیق با شرکت هشت هزار شهروند کشورهای آلمان، فرانسه، بلژیک، اسپانیا، ایتالیا، لهستان، سوئد و مجارستان صورت گرفته است.

شهروندان آلمان با 56 درصد بیشترین نگرانی را از رشد راست افراطی در کشورشان دارند. شهروندان کشورهای سوئد با 48 و اسپانیا با 45 درصد در رده‌های بعدی قرار دارند.

از سوی دیگر وجود احزاب راست افراطي و قدرتيابي آنها ميتواند چالشهاي قابل توجهي را براي نظامهاي سياسي و اجتماعي در اروپا پديد بياورد. هرچند حضور آنها ممكن است به بروز بحران دموكراتيك منجر نشود، اما موفقيت احزاب راست افراطي ميتواند فضاي سياسي را در اروپا تغيير دهد و موجب افزايش عدم تساهل و تسامح در كشورهاي اروپايي شود.

اين امر از يك طرف ميتواند موجب تضعيف انسجام اجتماعي و افزايش مهاجرستيزي شود و از سوي ديگر ميتواند زمينه را براي رشد گرايشهاي مليگرايانه و تقويت اقدامات واگرايانه در اتحاديه اروپا فراهم نمايد.

از سوي ديگر، با توجه به ماهيت مليگرا و "ديگر" ستيز احزاب راستگراي افراطي و مخالفت آنها با روند همگرايي اروپايي، به هر ميزان كه اين احزاب از قدرت و جايگاه برتري در عرصه سياسي و اجتماعي اروپا برخوردار شوند، اتحاديه اروپا با چالشهاي بيشتري مواجه خواهد شد. اگرچه تصور نميشود كه احزاب راستگراي افراطي مانند دهه 1930 بتوانند بر عرصه سياسي اروپا تسلط پيدا كنند، اما قدرتيابي بيشتر اين گروهها ميتواند اثرات واگرايانهاي براي اتحاديه اروپا داشته باشد.
اشتراک گذاری
برچسب ها
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
kilid search
برچسب منتخب
کروناویروس نوروز 99 جهش تولید مناجات شعبانیه روز جمهوری اسلامی