گزینههایی سرمربیگری در حد یک تلفن
ایپنا گزارش داد؛ آنچه میخواهیم بنویسیم را دیدهایم.
ماهها قبل که هنوز تیم ملی سرمربی نداشت هر کس که با تاج و کفاشیان آشنا بود زنگ میزد و تلاش میکرد تا گزینهای که میشناخت را به نیمکت این تیم نزدیک کند.
مثلا خبرنگار جوانی را میشناختیم که دوست داشت ژاکسانتینی از طریق او به ایران بیاید البته وقتی کمی تحقیق کردیم متوجه شدیم که این خبرنگار هیچگونه ارتباطی با مربی فرانسوی ندارد و فقط یکی از دوستانش در اروپا دوستی دارد که دوست او با مدیر برنامههای ژاک در ارتباط است!
بالطبع به غیر از این خبرنگار، زنجیرهای از دوستان که میخواستند سهمی از مبالغ جابجا شده داشته باشند هم بودند و همین مسأله به انضمام این احتمال که یکی از واسطهها در مورد ارتباطش با واسطه- ببخشید- ایجنت ژاک- دروغ گفته باشد باعث میشد تا همه چی در حد صرف و حدیث باقی بماند با این حال فدراسیون به همان تماس تلفنی بسنده میکرد و به قدرت رسمی اسم از گزینه فرانسوی میبرد!
آری کسانی که از بیرون وقایع فوتبالی را دنبال میکنند گمانشان این است که پیش از معرفی هر گزینهای جلسات متعددی برگزار میشود و پس از انجام کارشناسی و مذاکرات مختلف اسامی را در اختیار رسانهها قرار میدهند اما واقعیت این است که عملکرد مسئولان به مراتب سادهتر از طی چنین مسیرهایی است و بدتر از این دوره، دوره مصطفوی بود که حتی منتظر تماس تلفنی واسطههای درجه چندم نیز نمیماند و داریوش خان آنچه دوست داشت اتفاق بیفتد را به عنوان موضوعی که به وقوع پیوسته است یا قرار است به وقوع پیوند به زبان میآورد.
اگر میخواهید صحت این مطلب را امتحان کنید شما هم امروز گوشی تلفن را بردارید و به کفاشیان یا تاج زنگ بزنید و بگویید که میتوانید هیدینگ را بعد از جامجهانی به ایران بیاوریم. باور کنید همین فردا اسم گاس در نشریات منتشر میشود و مردم از همه جا بیخبر نیز دل میبندند به اینکه قرار است اتفاقی بیفتد.


