طنز: شرط و شروط جادوگر!
گل؛ خيلي خوب است. عقده سيزدهبهدر هم روي دلشان نماند. همان موقع كه احساس كردند تفريح كافي است و بايد به كارهاي مهمتري بپردازند، زمين مسابقه را ترك كردند و سراغ كار و زندگيشان رفتند. بازيكنان تبريزي كه به فرماندهي فراز كمالوند معلوم بود نسبت به زنده ماندن بازيكن حريف در صحنه پنالتي اعتراض دارند، در كمال آرامش و با طمانينه تيم را بيرون كشيدند تا كسي از حضور مداوم آنها پر رو نشود!
فوتبال يك دقيقه، دو دقيقه، 10 دقيقه، 20 دقيقه ... زندگي كه همهاش فوتبال بازي كردن و اينجور مسخره بازيها نيست. بازيكنان هم مثل همه انسانهاي ديگر زن و بچه دارند، دلشان تفريح ميخواهد، استراحت ميخواهد پس بيرون كشيدن تيم از زمين مسابقه بدون دليل و از روي همينجوري نبوده؛ اگر واقعا آن صحنه پنالتي بوده، چرا مهاجم حريف هنوز نفس ميكشد؟ حتي گردناش هم نشكسته است. ناداوري هم حدي دارد، بيعدالتي هم اندازهاي دارد، اعتراض كمالوند هم دقيقا به سلامت مهاجم حريف بود. ضمن اينكه سيزده را هم با تاخير به در كردند و ديگر كار نكردهاي باقي نمانده بود. عجيب است كه ميگويند بازي ناتمام.
شرط و شروط جادوگر!
عجيب بودن تنها يكي از مشخصات علي كريمي است و به طور حتم مشخصه بارزتر او «خيلي عجيب بودن» است. با نزديك شدن به انتهاي فصل جاري ليگبرتر، تيمها با بازيكنان مورد علاقه خود تمديد ميكنند و در اين بين علي كريمي به حق، شروط خود را اعلام ميكند تا تاكيد همهجانبهاي داشته باشد بر موضوعي كه اول بحث ذكر كرديم. شرط اول كريمي براي تمديد با استيلآذين ماندن دايي در پرسپوليس است و شرط دوم، رفتن آجورلو، مديرعامل اين باشگاه! با بالا رفتن سن جادوگر شروط او هم جالبتر ميشوند. بهطور مثال براي سال آينده جادوگر شرايط زير را پيش پاي هدايتي قرار ميدهد...
1 - انصاريفرد از راهآهن برود.
2 - مايليكهن در سايپا به عنوان بازيكن به فعاليت ادامه بدهد.
3 - سپاهان از ليگ كنارهگيري كند.
4 - در سال 89 هيچ خانوادهاي اسبابكشي نكند.
5 - هدايتي هم از استيلآذين برود و گهگداري فقط پول بفرستد و روزي يكبار اساماس جوك بدهد.
... البته هدايتي ميتواند اين شرايط را قبول نكند، اما حق ندارد شرطي بگذارد!
فيلمفارسي
فوتبال ما جان ميدهد براي تخمه شكستن و تماشا كردن؛ خود فوتبال كه نه طبيعتا، حاشيههايش را ميگوييم. اين صحنه را تجسم كنيد: «دو نفر به قصد كشت به يكديگر تهمت - يا واقعيت - ميزنند. نفر سوم يكهو سر و كلهاش پيدا ميشود و چون دو طرف ماجرا برايش بياهميت هستند، طرف هر دو را ميگيرد!» لطفا گوش كنيد، اين فيلمفارسي هنوز تمام نشده: «نفر چهارم هميشه قاضي شريفي است.»
بنده خدا كم مانده اين چهار قلم تير و تخته را هم جمع كند و بس كه خيرخواه است، بساط اجاره سفره عقد و آينه و شمعدان راه بيندازد. حالا كه مقدور نيست، پس آشتي ميدهد. آنقدر آشتي ميدهد و روبوسيشان ميدهد كه جانشان در بيايد! اگر آنقدري كه اعمال بوسه ميكند، اعمال قانون ميكرد...» بيخيال، حالا كه نميكند. شما هم بهتر است به ادامه داستان توجه كنيد: «دو نفري كه به قصد كشت به يكديگر بيحرمتي ميكردند دست در آغوش يكديگر از درب كميته انضباطي خارج ميشوند و تيتراژ پاياني.» ميبينيد چه فيلمهاي بيمزهاي در ورزش ساخته ميشود؟!


