دموكراسي درد ،در ورزش ايران!
گل؛ 1) سازمان تربيت بدني از بدو تحمل تغييرات گسترده مديريتي در ميانههاي سال پيشين، رويكرد تازهاي را در قبال فدراسيونهاي ورزشي در پيش گرفته است. اعمال انواع و اقسام تغييرات در راس هرم مديريتي بسياري از فدراسيونها، رهآورد چيزي قريب به هشت ماه كار دكتر سعيدلو و تئوريسين ورزشياش در سازمان – حميد سجادي – بوده است. حالا اما، با آغاز سال نو و فروكش كردن خيل واكنشهاي اعتراضي به آن ماجراها، معاون محترم تشكيلات ورزش در ايران بازي را وارد فاز تازهاي كرده و رسما از تلاش سازمان براي ايجاد تغيير در اساسنامه فدراسيونهاي ورزشي حرف ميزند.
2) آخرين تغييرات جدي و بحثبرانگيز در اساسنامه فدراسيونهاي ورزشي زماني رخ داد كه در دوران مديريت هاشميطبا، اين معاون رييس جمهور تصميم گرفت فرآيند به قدرت رسيدن در اين مجموعهها را از حالت انتصابي به شرايط انتخابي نزديك كند. تشكيل مجمع و برگزاري انتخابات در حضور كانديداهاي مختلف، راهكار آن زمان آقاي مهندس بود كه گرچه با فراز و فرودهاي پرشمار، اما به هر حال خطمشي مشخصي را در مسير انتخاب روساي فدراسيونهاي ورزشي ترسيم كرد كه تا سالها پا برجا بود.
با اين وصف ظاهرا آن مكانيزم براي به قدرت رساندن روساي فدراسيونها خوشايند مديران جديد سازمان تربيت بدني نيست و آنان به صرافت اعمال تغييرات در اين آييننامه افتاهاند. با توجه به عمكرد دكتر سعيدلو و همكارانش طي ماههاي اخير، انتظار ميرود تحولات پيشروي اساسنامه فدراسيونهاي ورزشي به سمت افزايش قدرت سازمان و انتصابي شدن دوباره انتخاب روساي اين مجموعهها باشد. اما آيا اين مكانيزم مقرون به صلاح و صرفه و پيشرفت ورزش ايران است؟ گمان نميكنيم؟
3) دقيقا مشخص نيست دموكراسي چه اشكالي دارد كه آقايان مسوول در ورزش ايران به اين راحتيها نميتوانند با آن كنار بيايند! وقتي ميشود حوزه تصميمسازي در راس هرم اصليترين مجموعههاي متولي ورزش ايران را به نحو شايستهاي توزيع كرد و درصد وقوع خطا را با خردجمعي كاهش داد، معلوم نيست آقايان چرا اصرار به تمركزگرايي در تصميمگيري دارند و دوست دارند هر طور شده حرف خودشان را به كرسي بنشانند.
فراموش نميكنيم حتي در دوران عليآبادي نيز بهرغم فشارهاي مختلفي كه از طرف سازمان براي راهيابي گزينههاي مقبول به ساختمان فدراسيونهاي ورزشي وارد ميآمد، باز هم در چند نمونه كساني به قدرت رسيدند كه نحوه عملكردشان چندان مقبول طبع آقاي مهندس و شركا نبود.
با اين حال به نظر ميرسد حتي همين مخالفتها و دگرانديشيهاي جزيي و كمرنگ نيز براي مديران جديد سازمان قابل تحمل نيست و آنان تك صدايي را با شنيدن هر صداي ديگري ترجيح ميدهند! از قبل هم قابل انتظار بود كه بار رويكرد تازه دست اندركاران تشكيلات ورزش در ايران، اعمال تغيير و تحولات كاناليزه شود و رنگ و روي قانوني به خودش بگيرد. حالا همين اتفاق افتاده و سجادي رسما سخن از دگرگوني آييننامه فدراسيونهاي ورزشي به ميان ميآورد... افسوس!
4) اين همان آفتي است كه از ديرباز گريبان حوزههاي مختلف مديريتي در ايران را گرفته است. هر گروهي ترجيح ميدهند قوانين را از اساس به سود خودشان دگرگون كنند و با نفي دستاوردهاي ديگران، كار را از نو شروع كنند. حالا هم رويكرد تازه سازمان در همين راستا است؛ آنچه از دو سو ميتواند مايه نگراني و ناراحتي باشد. اول از باب مرگ تدريجي دموكراسي و دوم از حيث گروهگرايي در ورزش كشور. اي كاش سرانجام روزي طرحي نو دراندازيم، اي كاش...


