صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

پياده ،همسفر بازينب!

غلامعلي رجائي
کد خبر: ۸۵۸۵۵
| |
6747 بازدید

پس از سالها توفیقی دست داد تا در سالروز شهادت اربعین حسینی سفری به کربلا داشته باشم.

درروزهاي منتهي به اربعين سيدالشهداء در مسيرهاي منتهي به کربلا ودر خود کربلا صحنه هاي بس باشکوهي ديدم که بخشي از آنها رابه محضر خوانندگان عزيز پيش کش مي نمايم .

راستش را بخواهيد در اين سفر صحنه هايي ديدم که سطح ديد ونگرش وقضاوت مرا نسبت به مردم عراق بالاتر وبالاتر برد.گمان نمي کنم ملتي تا به اين حد واندازه بتوانند تمام ظرفيت عشق وشور ودلدادگي خود رانسبت به امام حسين اظهارکنند.

براي نمونه کافي است به نمونه هايي پراکنده اشاراتي داشته باشم .
در حرم باصفاي حضرت قمربني هاشم (ع)نوجواني راديدم که غرق نگاه ونظاره به ضريح مطهرساقي باوفاي تشنگان حسيني بود.از او که عبدالله نام داشت و مي گفت شاگرد يک نانوايي در بصره است پرسيدم از کجا مي آيي وچندروز در راه بوده اي ؟گفت از بصره ام ودر حاليکه انگشتان دو دست خودرانشان من مي داد گفت "عشر ايام" يعني ده روز مدام در راه بوده ام.مسير بصره به کربلا حدوداً450 کيلومتراست که باماشين سواري 6ساعت وبااتوبوس 8ساعت طي مي شود.

در راه 120 کيلومتري کاظمين وبغداد به کربلا سيل جمعيت در حرکت بود.بارها زنان جوان و دختران وپسران نوجواني را مي ديدم که در اين مسير طولاني کالسکه بدست در حرکت بودند. به چهره شان که نگاه مي کردي چنان آرام ، مطمئن اما مصمم و باشتاب راه مي رفتند که گويي مي خواهند چند صدمترراه بروند!




مسير80کيلومتري نجف به کربلا هم حکايت ديگري داشت. تمام طول اين مسير پوشيده از مردمي بودکه غالبا بادمپايي هاي پلاستيکي، شتابان به سمت کربلا در حرکت بودند .

در طول راه ،مکرر پيرمرداني رامي ديدم که اين مسير دو روزه را با عصا راه مي رفتند.جواناني را مي ديدم که بعضاً بدليل چاقي امکان راه رفتن نداشتند اما خود را به هر زحمتي که بود مي کشيدند و به سوي کربلا گام برمي داشتند. زنان تنهايي رامي ديدم که بابيرقهاي کوچک رنگارنگي در دست که بر آنها نام مبارک حسين نوشته بود مصمم به سوي کربلا راه مي پيمودند در دست.بعضي جوانها پرچم هاي بزرگ رنگي ديده مي شد که منظره بس باشکوهي در کنار جاده ايجادکرده بود.بعدها اينها را درحرم ديدم که يکصدا در حالي که شعار لبيک ياحسين سر مي دادند پرچم هايي را که در طول مسير با خود حمل کرده بودند به بالاي ضريح امام حسين پرتاب مي کردند و باحضرت با چشماني اشکبار وداع مي کردند.

درنجف که بودم شنيدم آيت الله سيستاني که يکي ازمطرح ترين مراجع موجود در نجف براي عراقيهاست ودامنه مرجعيتش ايران وغير ايران راهم در نورديده است در بيانيه اي خطاب به مردم عراق و کساني که از شهرهاي مختلف عراق پياده بسمت کربلا در حرکت بوده اند اعلام کرده ثواب اربعين تنها مختص روز اربعين نيست واز زوار خواسته است با ديدن گنبد امام حسين سلامي به حضرت بدهند وبراي اينکه توفيق زيارت نصيب ديگران هم که پس از آنها عازم کربلا هستندبشود بلافاصله به شهرهاي خودشان برگردند.بعدها که به کربلا رسيدم دريافتم چقدر اين نظر هوشمندانه داده شده است.در آستانه ورود به کربلا تاثير اين بيانيه راديدم.با اينکه سه روز به اربعين مانده بود اما عده اي داشتند از کربلا به شهرها وروستاهايشان برمي گشتندوتعجب آورتر اينکه باز هم پياده!

دراين ميان ذکر حکايت حضور و خدمات کساني که از روزهاي قبل تمام اين مسير را چادر زده بودند تا از راهپيمايان و پياده روان زائر حسين که در عراق به آنها مشايين مي گويند پذيرايي کنند حلاوتي ديگر دارد.

در مسيرکه مي رفتي آنان رامي ديدي که مانند فروشنده اي که مي خواهد جنس خود را با اصرار و الحاح به مشتري بفروشد قدم به قدم با التماس از زائرين مي خواستند به چادر آنها بروند و استراحتي کنند و يا از غذاهايي که آماده بر روي ميزهايي در جلوي چادرهايشان چيده بودند حتي اگر شده لقمه اي بردارند و آنگاه بروند.

گاه اصرارآنها تا بدان حدبود که فردناچار مي شد تسليم التماسشان شود و لقمه اي از غذا يا از طبق خرمايشان بردارد و به راه خود ادامه دهد.

آقاي حسين واعظ که تا حالا توفيق چند اربعين را داشته است به من مي گفت سال قبل شنيده بعضي از همين مردم سر راه پياده روندگاني که پاهايشان زخم برمي دارد وخوني مي شود مي ايستند وخون لاي انگشت يا کف پاي زائرين رابه نشانه تبرک برمي دارند وبعنوان تبرک با خاک مزرعه شان مخلوط مي کنند.

در مسير هر غذايي آماده شده بود. از برنج و خورشت گرفته تا همبرگر وکتلت و عدسي وآب نخود و ساندويچ و...بعضي در مسير پياده روان مي ايستادند وبا صداي بلند مي گفتند نان تازه وداغ دارند.يکجا براي ديدن اين منظره به پشت يک چادر رفتم و با کمال تعجب ديدم چند تنور در چادري نصب شده ودارند نان مي پزند نانوايان که خود زائر بودند تامتوجه من شدند به من تعارف نان تازه کردند تشکري کردم وبه راه ادامه دادم.

در مسيرراه انواع نوشيدني ها به زائرين داده مي شد از چاي وقهوه وآب هاي معدني گرفته تا چاي ليموعماني ونوشيدني هاي گازدار و..

بعضي دراين پذيرايي نهايت سليقه را بکار مي گرفتند.در ده کيلومتري کربلا در مسير بغداد مردي را ديدم که حدود سي ظرف بزرگ تاکوچک قهوه را در دو رديف در کنارهم به ترتيب قد واندازه چيده بود وبساط قهوه اش به راه بود.

آقاي جواد واعظ که هم مدير کارواني از شادگان است وهم مداح بر و بچه هاي شادگان، که چند سال است در اربعين همه ساله باهم به کربلا مي آيند به من مي گفت در مسيرکربلا دو دختر و پسر 3 و5 ساله را ديده که در جاده اي فرعي در روستاي بين راه پارچ آبي را بزحمت درلابلاي دستان کوچک خود گرفته ودر مسيرايستاده بودند تا مگر دل زائران نشسته در اتوبوسها به رحم آيد و اندک توقفي بکنند و از دست آنها آبي بياشامند،اما هيچ اتوبوسي مقابل آنها توقف نمي کرد چون همه مي خواستندبا عجله مسافران خود رابه کربلابرسانند.جواد آقا مي گفت تا بچه ها، اين صحنه راديدند از راننده خواستند اتدکي توقف کند .پس از توقف همه پياده شدند و با چشماني اشکبار از دستان کوچک آن دو آب نوشيدند.

در مسيرراه باندهاي قوي بلندگو در کنار چادرها نصب بود و از آنها مدام نوحه پخش مي شد .
جالب اينکه جواناني در کنار اين باندهاي صوتي مي ايستادند و دقايقي درست مثل اينکه يک مداح دارد برايشان بطور زنده اجراي برنامه مي کند با جديت تمام سينه مي زدند.

درمسير که مي رفتم سه نوجوان را در اين حال ديدم روبروي شان ايستادم ودقايقي در کنارشان سينه زدم، تامراديدند به وجدآمدند فورا با من همراهم يک حلقه تشکيل دادند و به سبک عراقيها که سعي مي کنند نوع سينه زدنشان را به طرفي که روبروي آنها ايستاده و سينه مي زند نشان بدهند روبروي من سينه زدند.

در مسيرتنها شعائرحسيني بودکه خودنمايي مي کرد .من در طول اين مسير جز در مواردي که هواداران مقتدا صدر تصاويري از او و پدر شهيدش را در سر راه گذاشته بودندهيچ اثر ونشانه اي از شعائر سياسي ودولتي نديدم.حتي يک عکس ازآيت الله سيستاني نديدم.

باز به مسيرادامه دادم. تاچشمم به تابلويي خورد که نشان مي داد 14 کيلومتر بيشتر به کربلا باقي نمانده است انگار غمي بزرگ تمام وجودم را فراگرفت درست مانند غمي که روزآخر ماه مبارک رمضان به سراغ روزه دار مي آيد .با اينکه من از حدود 35 کيلومتري بغداد به کربلا يعني از نزديکي روستاي مصيب که بنا بقول کاملا تحريف شده اي قبر منسوب به دو فرزند مسلم در آن وجود دارد- اينکه مي گويم تحريف چون فرزندان مسلم اولا طفل نبوده بزرگسال بوده اند و ثانيا در کنار امام حسين درکربلا به شهادت رسيده و در پايين پاي آن حضرت درميان ساير شهداي کربلا دفن شده اند.-به پياده روان حسيني پيوسته بودم اما آرزو مي کردم کاش اين مسير که به زيارت مولايم حسين مي رسيد به انتها نرسد! يک دليل آن شور و شعف و ابتهاجي بود که در اين مسير بمن دست داده بود که به جرات مي توانم ادعا کنم و خداي بزرگ را بر اين ادعا شاهد بگيرم که نظير اين شعف و سبکبالبي را حتي در هنگام طواف خانه با عظمت خدا که زادگاه مولاي ما علي بن ابيطالب است در خود نديده ام.

درمسير انواع واقسام شبيه سازي ها از شب عاشورا يا مقتل کربلا با هنرمندي تمام ديده مي شد .جالب اين بود که در چهره امام سجاد يا امام حسين يا حضرت زينب گاه لامپ سفيدي در وراي روپوش صورتشان ديده مي شد.

در مسير راه، مستمرا تمثال يا مجسمه سر بريده امام حسين باچشماني بسته بر روي نيزه ديده مي شدکه نقاشي است و مي گويند منسوب به نماينده دولت روم است که در آن روز سخت ورود اسراي اهل بيت به شام در مجلس يزيد نظاره گر رويارويي يزيد ملعون با اسراي اهل بيت در محضر آن سر بريده بوده و آن را به تصوير کشيده است.

درمسير و در کنار چادرهاي پذيرايي ،گاه مجسمه هايي از حضرت عباس ديده مي شد که تيري به چشم مبارک او اصابت کرده بود.از صحنه هاي تکراري مسير گهواره هايي بود که در آنها عروسکي آرميده بود وجمعيت اصرار داشتند به رسم ادب وارادت به هنگام رسيدن به آنها دستي به آنها بزنند و آنها را تکاني بدهند.

بعضي از زائرين از اين شبيه سازي ها با موبايلشان تصويري مي گرفتند و باز به راه خود ادامه مي دادند.

در مسير، گاه پيش مي آمد که کسي حالش بهم مي خورد .در اين مواقع که خود يک نمونه اش را شاهد بودم جواني از هوش رفت وجواناني بدون رعايت ملاحظات پزشکي چهار دست و پاي او را گرفته و بسرعت به چادرهاي امداد و درماني که هر چندصد قدم برپاشده بود مي بردند .مادرش راديدم که حسين حسين گويان مضطرب و نگران بدنبال جواناني مي دويد که جوانش را بسرعت از او جداکرده و به چادر امداد مي بردند.پيرزن بانگاهي نگران بدنبال اثري از جوانش مي گشت.

در مسير و در چادرهايي که از زوار امام حسين پذيرايي مي کردند چادرهايي بودند که کار آنها ماساژ دادن پاها وکمر پياده روندگان بود .صحنه هايي که تا کسي آنها را نبيند نمي تواند عظمت روحي اين عشاق حسيني را درک کند. در مسير جوان تنومندي راديدم که دو پاي زائر خسته اي را بلندکرده بود و به دقت و سانت به سانت ماساژ مي داد .کارش که تمام شد و از چادر بيرون آمد با او خوش و بشي کردم و به اوگفتم خداي حسين بزرگترين اجر را به شما عنايت کند لبخند زنان سري تکان دادکه يعني کاري نکرده است.

در اين چادرها انواع واقسام ماساژورهاي برقي ديده مي شد که خود زائرين اعم از زن ومرد خوددرماني مي کردند. جالب اينکه صندلي هايي در مسير ما بود که به سبک بعضي فرودگاهها وقتي فرد بر روي آنها لم مي داد بکار مي افتادند و بدن او راماساژ مي دادند.

در مسير راه چادرهاي خواب فراواني ديده مي شد که به تفکيک زنانه و مردانه بود. بعضي که از اذان صبح راه رفته بودند از همان اوائل شب به خواب عميقي رفته بودند.پياده روي من و همراهم از ساعت 8شب تا ساعت يک نيمه شب طول کشيد هنوز ده کيلومتر مانده به کربلا بود که ترجيح دادم در مسير راه استراحت نمايم و لذت يک شب خواب ساده را در مسير زيارت حسين درک کنم .درست مانند بيابان مشعرالحرام که حاجي يک شب کارتون خوابي را تجربه مي کند.اما اينجا برخلاف بيابان مشعر پتوهاي تازه از پلاستيک در آمده در دسترس زائران حسيني بود وچادرهايي که بابخاري کاملاً گرم نگاه داشته مي شد. من و همراهم که پسرم بود از متولي حسينيه که از بغدادآمده بود يک پتو در خواست کرديم . و تن خسته مان را بخواب زديم تا پس از نماز صبح دوباره به راه بيفتم .يک دليل اين تصميم آن بود که مناظر باشکوه مسير و شکوه و حماسه عزاداران پياده حسيني را در روز هم ببينيم.

پس ازنماز صبح که به راه افتادم هر چه که به کربلا نزديک و نزديکتر مي شدم صفوف راه پيمايان چنان بهم فشرده مي شد که امکان راحت راه رفتن را از انسان سلب مي کرد .چادرهاي پذيرايي کننده کاملا بهم چسبيده بودند.

هنوز آفتاب نزده بود که از دور چراغهاي دو مناره وگنبد مطهر پرچمدار حماسه کربلا اباالفضل العباس چشمان راه پيمايان را زينت و نور و اميد مي بخشيد.توگويي عباس اين يگانه دوران به زائران قبر خود و برادرش خوش آمد مي گفت. به کربلا رسيديم،کربلايي که آغوش خود را با تمام شوق براي زائران حسين وعباس گشوده بود.

اينجاکربلاست سرزميني که خداوند تمام عظمت هستي خود رادرآن يکجا به وديعت نهاده است.
السلام عليک يا ابا عبدالله وعلي الارواح التي حلت بفنائک.
خدايا ،آه، من در اين روز همسفر زينب شده ام و به ديدار حسين آمده ام؟اشک امانم نمي دهد...

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۱۲ - ۱۳۸۸/۱۱/۲۵
بسيار زيبا و تاثيرگذار بود .
كاش ما هم حلاوت اصل زيارت را بچشيم
serene
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۳۶ - ۱۳۸۸/۱۱/۲۵
چرا مقاله آقای دکتر کنارش عکس ندارد.
یعنی یه حرم امام حسین هم نمی تونید بذارین!
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۰۲ - ۱۳۸۸/۱۱/۲۵
وای وای چقدر زیبا بود ، باتو آمدم غرق در باران ، پیاده و پا برهنه ،به امید عنایتی ، نه نه به امید اراداتی، عرضی و سلامی ، کاسی و کلامی ، سلام بر حسین سلام بر حبیب سلام بر قتیل العبرات
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۵۱ - ۱۳۸۸/۱۱/۲۵
درد زینب پایان یافت درد ما کی پایان می یابد
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۸:۳۰ - ۱۳۸۸/۱۱/۲۵
خيلي زيبا بود. اجر شما و آقاي رجايي با بي بي مظلومه. شما رو به عزيزترين مقدساتان قسم مي دهم حالا که اينقدر پرمخاطب هستيد به جاي اين همه پرداختن به خبرهاي سياسي کم فايده (که البته التفات دارم در جاي خودش موثر است و شغل شما نيز همين است)اما بيشتر از اين فضاي معطر اهل بيت عليهم السلام در سايت استفاده کنيد. اين فضا که هم مخاطب از آن لذت مي برد و هم قطعاً پشتوانه اي بس محکم براي فرداي قيامتان خواهد بود. البته خودتان هم مي دانيد که بايد اينگونه متون از چه کساني باشد تا اثرگذار باشد؛ مثل همين سفرنامه.
در پناه حضرت ولي عصر مويد باشيد؛يا علي مدد
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۳:۲۴ - ۱۳۸۸/۱۱/۲۵
جزاک الله خیراوبقول عراقیها قبول زیاره انشا الله زیارت نصیب تمام مسلمانان شود.ضمنا با توجه به سوابق جنابعالی پیشنهاد میکنم تلفیقی از این نوشته واحادیث وکلام امام راحل خمینی کبیر رابه قلم بیاورید.
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۹:۴۷ - ۱۳۸۸/۱۱/۲۶
باسلام

آقاخدارفته گان شما را بیامرزد دگرگون شدم
محمدرضا عابد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۱۷ - ۱۳۸۸/۱۱/۲۶
ضمن عرض سلام وقبولي زيارت بمنظور
اصلاح وترويج احكام شرع از خون براي
بركات مزارع استفاده نميگردد بلكه چون
خود حقير از نزديك شاهد اين گونه تكريم
از زايرين پياده بودم بعرض ميرسداز گرد
لاي پاي زائر كه در اب حل ميكنند براي
شفاي مريضان صعب العلاج استفاده ميگردد.
بصير
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۱۹ - ۱۳۸۸/۱۱/۲۶
جناب رجايي عزيز
خداوند شما و پدر و مادر بزرگوارتان را غريق درياي رحمتش كند .
lمحمد هادي تسخيري
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۰ - ۱۳۸۸/۱۱/۲۶
السلام عيلك يا ابا عبد الله و علي الارواح التي حلت بفنائك عليكم مني سلام الله اداً ما بقيت و بقي اليل و النهار .
واقعاً مطلب جذاب و معنوي بود و خداوند به جناب آقاي رجايي كه دوست عزيز ماست توفيق روز افزون عطا كند و قلمش را همواره در راه بيان و احقاق حق و در خط ولايت فقيه كه خط ائمهء اطهار و اوليا و صلحا است ، قرار دهد .
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟