صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

جنگ با خرچنگ‌هاي شوم

کد خبر: ۸۴۲۴۶
| |
1973 بازدید

باقرخان، يك ضلع بيمارستان فرسوده‌اي كه ديگر هزار تخت خوابش جاي حيرت باقي نگذاشته است. خرچنگ‌هاي شوم هم آنقدر مهم بوده‌اند كه دوسوي خيابان را قرق كرده‌اند. انستيتو كانسر ايران، سانترال مردان، سانترال زنان، بخش معراج و ديگر اسم‌هاي دردآلود همه از نابركتي حضور قاتل شماره‌دار آدمي است. قاتل شماره چند؟ شماره‌ها پاي نفس‌ها اهميتي ندارند. اينجا شماره يعني تو چندبار شيمي‌درماني شده‌اي.

غربت قريب
بيمارستان كه بنا شد در ورودي‌اش را در خيابان دكتر قريب نصب كردند. گلوگاه ورود به بيمارستان همينجاست اما از زماني كه سرطان مشتري‌هاي زيادي پيدا كرد، سر‌و‌كله ساختمان‌هاي وقفي حوالي بيمارستان هم پيدا شد. سرطاني‌ها نياز به جراحي داشتند. همان روزها وقتي با خاطره جنگ و انبوه مجروحان از نو مرور شود «معراج» معني آشناتري پيدا مي‌كند. انبوه مجروحان جنگي كه در بخش‌هاي جراحي بيماران سرطاني زندگي را تاب نمي‌آوردند، نام بخش‌هاي مرتبط با سرطان را به معراج تغيير دادند. كلينيك‌ها و بخش‌هاي جراحي در همان بيمارستان ماندگار شد اما اهالي شيمي‌درماني شده در خيابان باقرخان مهمان كار خير دو خواهر و برادري شدند كه ساختمان خانه پدري را به بيمارستان بخشيدند و معراج به خيابان همسايه دكتر قريب هم كشيده شد. ساختمان عوض شد، جنگ تمام شد اما نام معراج همچنان وجود داشت. مانند قربانيان سرطان كه هركدام سني دارند و جايي از بدن‌شان هواي سرطان كرده اما چهره‌هاي رنگ‌پريده و سرهاي بي‌مو ويژگي مشترك تمام روزهاي آنهاست.

سرطان نه؛ كانسر
دانستن هميشه خوب نيست. اين موضوعي است كه همراهان بيماران هنگام مراجعات خود به بخش‌هاي مختلف از پرستاران و پزشكان شنيده‌اند. پس وقتي پيرمرد سبزواري مي‌گويد: «من كانسر معده دارم و حدود شش ماه است كه در سانترال مردان بستري‌ام» نبايد به آدرسي كه آمده‌اي، شك كني. عده‌اي از سرطاني‌ها نمي‌دانند كه اين صفت آزاردهنده و مرگ‌آور چه مدت بوده آنها را موصوف خود كرده است. 16 ساله است و مي‌داند كه در زانويش يك غده داشته كه حالا عمل شده و البته زانويش به‌خاطر عفونت بعد از جراحي جايش را به يك نمونه مصنوعي پروتزي داده است. از سرطان اما چيزي نمي‌داند. او هم كانسر دارد و در سانترال، روزهاي بهبودي را پشت پنجره ديد مي‌زند. سرپرستار مي‌گويد: «سرطان و بخش معراج براي ما حقايق روزمره است و براي اين بيماران سم مهلك. اگر آنها بدانند سرطان دارند و احتمال بهبودي‌شان بسيار اندك است، مسافت‌هاي طولاني را براي آمدن به اينجا به جان نمي‌خرند، پولي هم براي خريد دارو نمي‌پردازند و خلاصه لبخندي از سر اميد به زندگي نمي‌زنند.» ساعت ملاقات كه مي‌شود، اوضاع كمي عجيب به نظر مي‌رسد. برعكس تمام بيمارستان‌ها كه در اين ساعت بيماران و عيادت‌كنندگان به هر ترتيبي شده، ديداري تازه مي‌كنند در سانترال مردان ساعت ملاقات ساعت خواب بسياري از بيماران است. در واقع اكثر بيماران مايل نيستند با شمايل نازيبايشان در چشم ملاقات‌كنندگان نگاه كنند. اگر بخواهيم اين لحظات را توصيف كنيم بايد بگوييم ساعت ملاقات ساعت به خواب زدن بيماران است؛ ساعتي براي نديدن دوستان و آشنايان كه با مشاهده چهره رنجور يك سرطاني لب مي‌گزند و دلسوزي مي‌كنند. همراهان در بخش‌ها گلايه‌هاي مشتركي دارند. اكثر آنها دارو را كيمياي دست‌نيافتني مي‌دانند. بيماران سرطاني دفترچه‌هاي ويژه بيماران خاص دارند. داروهاي اين بيماران بايد در مراكز خاص تاييد نسخ دارويي تاييد شود و تنها از چند داروخانه قابل دريافت است. جالب اينكه به‌‌رغم اين همه مشكلات براي دسترسي به دارو مشكل اصلي در هزينه‌هاي دارو رخ‌نما مي‌شود. داروهاي ايراني ارزان‌تر هستند و خارجي‌ها به دست همه نمي‌رسد.

ناگهان خرچنگ
«شست‌وشوي صحيح دست‌ها از پيدايش عفونت‌هاي سرطاني جلوگيري مي‌كند.» اين جمله را روي يك كاغذ بزرگ كنار دستشويي‌هاي بخش‌ها نوشته‌اند. جمله‌اي كه با خواندنش مي‌توان به سهل بودن گرفتاري در دام خرچنگ‌ها پي برد. سحر هفت ساله قرار بوده امسال با آغاز مهرماه ذوق مدرسه رفتن را در خاطرش ماندگار كند اما الان دو ماهي است كه روي تخت دراز كشيده و لوازم‌التحرير نوي مدرسه را به جاي مدرسه در طبقه دو سانترال استفاده مي‌كند. يك تومور سرطاني در سر باعث شده تا در بيمارستان كودكان مفيد جراحي شود و بعد هم راه بيمارستان امام خميني را در پيش بگيرد. كنار او مادري دراز كشيده كه به خاطر آلودگي تجهيزات يك دندانپزشك حالا با سرطان دست‌و‌پنجه نرم مي‌كند: «چهار سال پيش يكي از دندان‌هايم را كشيدم و بعد از آن لثه و فكم عفونت كرد.» فكش را جراحي كرده‌اند و قرار است دندان‌هايش را در 25 سالگي بكشند و به جاي آنها دندان مصنوعي برايش بكارند تا اندكي از عفونت‌هاي سرطاني لثه‌هايش كاسته شود. نمي‌داند بايد به اين شانس بخندد يا بگريد. يك دختر دو ساله حاصل پنج سال زندگي مشتركي است كه چهار سالش را خرچنگي گذرانده است. سرپرستار مي‌گويد: «سلول‌هاي سرطاني در بدن تمام آدم‌ها وجود دارد. موضوع اين است كه اين سلول‌ها در بعضي بدن‌ها شرايط رشد مي‌يابند و سرطان هديه مي‌كنند. گاهي ممكن است كه زخم كوچك بهانه را براي راهپيمايي سلول‌هاي خرچنگي در بدن فراهم كند. به همين سادگي.» پزشكان سلول‌هاي سرطاني را به بچه‌پرروهايي تعبير مي‌كنند كه مي‌توانند يك زندگي را به آتش بكشند. نمونه‌اش خانمي است كه بعد از برداشتن يك خال از روي پايش در يك كلينيك زيبايي خود را در آغوش سلول‌هاي خرچنگي ديد. بچه‌پرروها بعد از جراحي خالي كه در واقع يك توده سرطاني غيرفعال بوده به ملانو (بدترين نوع سرطان) بدل شده‌اند و زن بيچاره را گرفتار كرده‌اند.

زندگي در سانترال
مرگ از سر و روي بيماران و بخش هويداست. سرطان هنوز هم دست دانشمندان پزشكي را در پوست گردو گذاشته و همچنان به بي‌درماني‌اش مي‌نازد. با اين اوصاف اما مي‌توان سراغ زندگي را هم از بخش «معراج» گرفت. زندگي در معراج يعني مادري كه براي دلخوشي فرزندش دفترهاي مشق او را ورق مي‌زند و آفرين مي‌گويد. مهم نيست كه مادر روي تخت چقدر حسرت ديدن مدرسه‌رفتن‌ فرزندش را كشيده باشد. او حالا در ساعت ملاقات لبخند مي‌زند و در ذهن روزهاي سياه شده زندگي‌اش را دوره مي‌كند. زندگي يعني دعاي خير مادري كه فرزندش را با دعا از مرگ دور مي‌كند و به او اميد مي‌بخشد. دعا يعني نگاه كردن بازي‌هاي ليگ خليج فارس در نمازخانه بخش و شرط‌بستن بعد از شيمي‌درماني براي قهرماني پرسپوليس. زندگي يعني جمله پرستاري كه مي‌گويد: «من با حقوق 180 هزار توماني اينجا خانه خريدم. اين پول بركت دارد. دعاي خير بيماران و همراهان‌شان سرمايه ماست.» زندگي يعني قاچ كردن ليموهاي شيرين براي بيماري كه به زحمت چند قطره آبميوه را بعد از تزريق آن همه داروي شيميايي تاب مي‌آورد. زندگي شايد هم در دستان كودكي باشد كه بدون خرس عروسكي‌اش به اتاق ايزوله نرفته... دوستي پيرمرد متولد 1328 با نوجوان متولد 1368 كه تنها وجه اشتراك‌شان در سر بي‌مويشان است را هم زندگي در سانترال مي‌نامند.

معراج رايگان
خدمات پزشكي دربيمارستان امام‌خميني(ره) به صورت رايگان به بيماران سرطاني ارائه مي‌شود. البته اين خدمات جدا از خريد دارو و هزينه‌هاي جراحي اين بيمارستان است اما باز هم براي آنهايي كه چرخ زندگي‌شان تاب برداشته نعمت بزرگي است. پرستاران مي‌‌گويند به دليل كمبود امكانات بيش از ساير همكاران‌شان در معرض آلودگي شيمي‌درماني قرار دارند. تهويه نامناسب اتاق شيمي‌درماني باعث مي‌شود آنها در درازمدت براي بچه‌دار شدن هم با مشكل مواجه شوند. موهايشان ريزش پيدا كند و خلاصه تاوان كار كردن براي قطع اميدكرده‌ها از زندگي را بپردازند. بيماران اما قدر اين زحمات را خوب مي‌دانند. رفاقت بيماران با پرستاران بخش شايد نمونه عيني اين قدرشناسي باشد. آنها تمديد روزهاي عمر را در دستان پرستاران بخش مي‌جويند و پرسنل بخش هم دعاي خير را بهترين مزد خود مي‌دانند. در معراج يك پاي معادله زندگي، گذشت است؛ گذشت پرستاران براي كمك به بيماران ته‌خطي، گذشت از روزهاي سبز سلامت و شايد گذشت از زندگي...


منبع: تهران امروز

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟