به یاد فهيمه محبي مدير دايرهالمعارف تشيع
او به حق زينب زمانه بود
بابك رشنوزاده
کد خبر: ۸۳۱۷۸
| | 19657 بازدید
بحث بر سر همت و اراده پولادين فاطمه فهيمه محبي، مدير تواناي دايرة المعارف تشيع است، اما در آغاز شرحي هرچند مجمل در معرفي دايرة المعارف تشيع لازم است. اين اثر با حمايت مالي بنياد اسلامي طاهر كه مؤسسهاي وابسته به موقوفات مرحوم سيد ابوالفضل توليت، متولي آستانه حرم حضرت معصومه(س) بود، در 1360 خورشيدي شروع به كار كرد. نخستين رئيس آن دكتر مهدي محقق بود و ويراستاران آن دكتر سيد احمد صدر حاج سيد جوادي، استاد بهاءالدين خرمشاهي و كامران فاني بودند. پس از آنكه دكتر محقق به خواست آيت الله سيد علي خامنهاي، براي راهاندازي دانشنامه جهان اسلام به آن بنياد رفت، دكتر صدر حاج سيد جوادي عهدهدار سمت او شد و تاكنون اين مرد فرهيخته و مؤمن با كهولت سن همچنان به عشق علي(ع) به مديريت مشغول است. تاكنون از اين دايرة المعارف13 جلد(از مدخل آب تا قباله) منتشر شده است.
فاطمه فهيمه محبي در 1309 خورشيدي در تهران به دنيا آمد. پدرش از علماي خوش سيرت و مردمدار بود. در 1346 خورشيدي همسر خانم محبي كه خلبان هوانيروز بود، بر اثر سانحهاي گويا عامدانه به شهادت رسيد. پس از شهادت همسرش او با سه فرزند (دو پسر و يك دختر) تنها ماند. پسر خردسالش سعيد، كه آن زمان 6 ساله بود و ذكاوت فراوان داشت، مادر را مجبور به ترك ايران كرد. در سال 1352 خورشيدي خانم محبي با سعيد و پسر بزرگش به لندن رفت و در آن سامان هفت سال زيست. در لندن خانه خانم محبي محل تجمع جوانان پرشور انقلابي شد كه اينك برخي از آن جوانان داراي اسم و رسم سياسي اند.
در سال 1358 خورشيدي با اخطار دولت انگليس كه تمايلي به آن جلسات نداشت، به ايران بازگشت. سعيد كه دريافته بود عراق قصد حمله به ايران را دارد، تحصيل را نيمه تمام رها كرد و در مرداد ماه 1359 خورشيدي به ايران رفت و به مادر پيوست. در اوان جنگ تحميلي به جبهه رفت و... سرانجام در سال 1361 خورشيدي به درجه رفيع شهادت رسيد و چه سعيدهايي جان فدا كردند كه ايران، ايران بماند. خانم محبي پس از شهادت پسرش به ياري رزمندگان شتافت و بارها به جبهه رفت و در حد توان خود به ايران و رزمندگان سلحشور كمك كرد.
در بازگشت از جبهه دچار سانحه شد و چندين سال بستري بود. او با فروش يك طبقه از منزل مسكونياش بنياد خيريه "شط" را به ياد شهيد سعيد محبي به راه انداخت تا دانشجويان درمانده را ياري رساند، اما در همان زمان از دكتر سجادي شنيد كه دايرة المعارف تشيع در شرف بسته شدن است و او با سرمايه خود جلد سوم آن را منتشر كرد. از اين اثر تا 1370 خورشيدي دو جلد به طبع رسيده بود. چاپ جلد سوم دو سال به درازا كشيد و از آن پس اين «بزرگا زن» بردبار، كار نشر اين اثر را پي گرفت و به گفته خود شادروان خانم محبي در 60 سالگي كه سن بازنشستگي است، او تازه شروع به كار كرده بود.
خانم محبي براي ماندگاري اين اثر همه خانهاش را فروخت و به خانه دخترش يا احياناً خانه خالهاش رفت. تاكنون هيچ نهادي به طور جدي از اين مؤسسه حمايت نكرده است، جز اينكه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چند دوره از اين اثر را بخرد و پس از يك سال با تخفيف بهاي آن بپردازد. ما همگي نياز به اين اثر گرانبها داريم. اي كاش همه نهادها، مؤسسات فرهنگي، كتابخانههاي عمومي و سازمانهاي گوناگون هزينه ناچيزي را صرف خريد اين دايرة المعارف بكنند. خانم محبي زينبوار صراحت لهجه داشت به همگان نامه مينوشت كه اين كتاب به نتيجه برسد. اي كاش دستكم بنياد شهيد، سپاه پاسداران و بسيج و مراكز فرهنگي وابسته به آنها، به خانم محبي التفات ميكردند، چرا كه نفس انقلاب و جنگ با شهادت تنيده است و دايرة المعارف تشيع نيز حكايت شهيد و شهادت است.
خانم محبي زني تنها، اما دريا دل ،ذكر خيرش همه جا مشحون و از همه مهمتر او مادر شهيد بود. او جگر گوشهاش را به ايران و انقلاب تقديم كرده. تنها دلخوشي او اين بود اين اثر گرانقدر به سرانجام برسد و به قول خود او به ياد 16 مظلوم در 16 جلد به نتيجه برسد. خانم محبي، زينب كبري(س) و ابوالفضل عباس(ع) را نيز در كنار 14 معصوم برشمرده بود. شأن مادر شهيد والاست. اي كاش همه مسئولان همت كنند كه اين اثر به نتيجه برسد. خانم محبي قابل ستايش است، هم همسر شهید است و هم مادر شهيد و هم دوستدار تشيع ايراني. كافي است سري به دفتر دايرة المعارف تشيع ميزدي و مي ديدي اين بانوي بزرگوار چقدر دلواپس ادامه انتشار اين اثر بود و چقدر از آقايان دكتر صدر حاج سيد جوادي و بهاء الدين خرمشاهي و كامران فاني سپاسگزاري مي كرد. سرانجام اين زن دردكشيده در4 بهمن 1388 از دار دنيا رهيد و ما او را آنگونه که باید در نيافتيم: «آي آدمها كه بر ساحل...».
بابك رشنوزاده (از مؤلفان دايرهالمعارف تشيع)
فاطمه فهيمه محبي در 1309 خورشيدي در تهران به دنيا آمد. پدرش از علماي خوش سيرت و مردمدار بود. در 1346 خورشيدي همسر خانم محبي كه خلبان هوانيروز بود، بر اثر سانحهاي گويا عامدانه به شهادت رسيد. پس از شهادت همسرش او با سه فرزند (دو پسر و يك دختر) تنها ماند. پسر خردسالش سعيد، كه آن زمان 6 ساله بود و ذكاوت فراوان داشت، مادر را مجبور به ترك ايران كرد. در سال 1352 خورشيدي خانم محبي با سعيد و پسر بزرگش به لندن رفت و در آن سامان هفت سال زيست. در لندن خانه خانم محبي محل تجمع جوانان پرشور انقلابي شد كه اينك برخي از آن جوانان داراي اسم و رسم سياسي اند. در سال 1358 خورشيدي با اخطار دولت انگليس كه تمايلي به آن جلسات نداشت، به ايران بازگشت. سعيد كه دريافته بود عراق قصد حمله به ايران را دارد، تحصيل را نيمه تمام رها كرد و در مرداد ماه 1359 خورشيدي به ايران رفت و به مادر پيوست. در اوان جنگ تحميلي به جبهه رفت و... سرانجام در سال 1361 خورشيدي به درجه رفيع شهادت رسيد و چه سعيدهايي جان فدا كردند كه ايران، ايران بماند. خانم محبي پس از شهادت پسرش به ياري رزمندگان شتافت و بارها به جبهه رفت و در حد توان خود به ايران و رزمندگان سلحشور كمك كرد.
در بازگشت از جبهه دچار سانحه شد و چندين سال بستري بود. او با فروش يك طبقه از منزل مسكونياش بنياد خيريه "شط" را به ياد شهيد سعيد محبي به راه انداخت تا دانشجويان درمانده را ياري رساند، اما در همان زمان از دكتر سجادي شنيد كه دايرة المعارف تشيع در شرف بسته شدن است و او با سرمايه خود جلد سوم آن را منتشر كرد. از اين اثر تا 1370 خورشيدي دو جلد به طبع رسيده بود. چاپ جلد سوم دو سال به درازا كشيد و از آن پس اين «بزرگا زن» بردبار، كار نشر اين اثر را پي گرفت و به گفته خود شادروان خانم محبي در 60 سالگي كه سن بازنشستگي است، او تازه شروع به كار كرده بود.
خانم محبي براي ماندگاري اين اثر همه خانهاش را فروخت و به خانه دخترش يا احياناً خانه خالهاش رفت. تاكنون هيچ نهادي به طور جدي از اين مؤسسه حمايت نكرده است، جز اينكه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چند دوره از اين اثر را بخرد و پس از يك سال با تخفيف بهاي آن بپردازد. ما همگي نياز به اين اثر گرانبها داريم. اي كاش همه نهادها، مؤسسات فرهنگي، كتابخانههاي عمومي و سازمانهاي گوناگون هزينه ناچيزي را صرف خريد اين دايرة المعارف بكنند. خانم محبي زينبوار صراحت لهجه داشت به همگان نامه مينوشت كه اين كتاب به نتيجه برسد. اي كاش دستكم بنياد شهيد، سپاه پاسداران و بسيج و مراكز فرهنگي وابسته به آنها، به خانم محبي التفات ميكردند، چرا كه نفس انقلاب و جنگ با شهادت تنيده است و دايرة المعارف تشيع نيز حكايت شهيد و شهادت است.
خانم محبي زني تنها، اما دريا دل ،ذكر خيرش همه جا مشحون و از همه مهمتر او مادر شهيد بود. او جگر گوشهاش را به ايران و انقلاب تقديم كرده. تنها دلخوشي او اين بود اين اثر گرانقدر به سرانجام برسد و به قول خود او به ياد 16 مظلوم در 16 جلد به نتيجه برسد. خانم محبي، زينب كبري(س) و ابوالفضل عباس(ع) را نيز در كنار 14 معصوم برشمرده بود. شأن مادر شهيد والاست. اي كاش همه مسئولان همت كنند كه اين اثر به نتيجه برسد. خانم محبي قابل ستايش است، هم همسر شهید است و هم مادر شهيد و هم دوستدار تشيع ايراني. كافي است سري به دفتر دايرة المعارف تشيع ميزدي و مي ديدي اين بانوي بزرگوار چقدر دلواپس ادامه انتشار اين اثر بود و چقدر از آقايان دكتر صدر حاج سيد جوادي و بهاء الدين خرمشاهي و كامران فاني سپاسگزاري مي كرد. سرانجام اين زن دردكشيده در4 بهمن 1388 از دار دنيا رهيد و ما او را آنگونه که باید در نيافتيم: «آي آدمها كه بر ساحل...».
بابك رشنوزاده (از مؤلفان دايرهالمعارف تشيع)
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
که هستی را نمی بینم بقایی
الحق که خانم محبی را خیلی خوب توصیف کردید. او زینب گونه زیست و همانگونه رفت.
بی شک ایشان قویترین و در عین حال حساس ترین زنی بود که در تمام عمرم دیده بودم.
جایش خیلی خالیست روحش شاد
اما عرض م کنم هیچ کس زینب نخواهد شد چه در این زمان وچه هیچ زمان دیگر...-دقیقی
میگفت" خیلی تلاش کردند تا این دایره المعارق را تعطیل کنند. دوست ندارند این دایره المعارف بدون وابستگی به خیلی ها منتشر شود."
پشتش فقط به امیرالمومنین گرم بود. الحق شیر بود. فقط مادرایی مثل اون بودن که میتونستند امثال سعید محبی تربیت کنند.
کاش میشد آخرین شماره دایره المعارف رو ببینه.خدایش رحمت کناد.
به عنوان يك زن ايراني به اين خانم خادم امامان شيعه غبطه مي خورم و اميدوارم جايگاهش رفيع و دستگير ما باشد.
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




