مقصر كيست؟
حاشيه، ترمز فوتبال
فوتبال در كشور ما بيشتر از اينكه يك ورزش جذاب و تماشاگرپسند باشد به نمايشي خارقالعاده بدل شده كه هفته به هفته بازيگرانش تغيير ميكنند و مدير، مربي، بازيكن و تماشاگر هم نميشناسد. در اين مجادلههاي پي در پي بيانيههاي آتشين، درگيريهاي فيزيكي و لفظي و گاهي دشمنيهاي دوستانهنما، رسانهها قربانياند و اغلب چارهاي جز به تصوير كشيدن اين ناهنجاريها ندارند كه اگر اينطور نباشد رسالت خبررساني خود را خدشهدار كردهاند.
کد خبر: ۷۸۱۱۶
| | 2441 بازدید
حاشيه شايد يك كلمه چند حرفي ساده باشد، اما وقتي پاي ورزش و بويژه فوتبال به ميان ميآيد آنقدر پيچيده ميشود كه حتي براي توصيف آن دچار مشكل ميشوي.به نوشته جام جم؛ اين روزها هركس در هر جايگاهي به محض روبهرو شدن با ناكامي در عالم فوتبال، از حاشيهها مينالد و گاهي خودش يا تيمش را قرباني اين پديده ناشناخته ميداند و اگر حتي در اوج موفقيت باشد از روزي كه اسير حاشيه شود هراس دارد.
خوب كه نگاه ميكنيد متوجه ميشويد اغلب بهترين توجيه براي كمكاري، استعفا، نتيجه نگرفتن، بدخلقي، عصبانيت و بسياري از رفتارهاي غيرقابل انتظار اعضاي خانواده فوتبال، همين حاشيهها هستند، اما چند سوال: اين حاشيهها چه هستند؟ واقعيت دارند يا بهانهاند؟ اگر واقعيت دارند از كجا ميآيند و چه كساني در بروز آنها مقصرند؟ و پرسش مهمتر اينكه چرا تا اين حد متن فوتبال را تحت تاثير قرار ميدهند؟
در فوتبال دنيا هرگونه رفتار ناهنجار غيراخلاقي و غيرورزشي كه از سوي افراد مرتبط با اين رشته سر بزند حاشيه تعريف ميشود كه ميتواند ورزشكار يا حتي تيم و مربياش را از رسيدن به هدف بازدارد. اگر اين تعريف را براي فوتبال كشورمان استفاده كنيم، دامنه تاثيرپذيري افراد از مديرعامل گرفته تا تماشاگر و حتي رسانهها گسترش مييابد. چندين و چند سال است كه حاشيه از فوتبال ايران سبقت گرفته و در يكي دو فصل اخير سرعت اين اتفاق به اوج خود رسيده است، حوادث دامنهدار و دنبالهداري كه اين روزها فوتبال ايران را فراگرفته است، آنقدر با حاشيههاي معمول در سراسر دنيا تفاوت دارد كه بتوان آن را مهمترين دليل عقبافتادگي فوتبال ملي و باشگاهي در آسيا و دنيا دانست.
فوتبال در كشور ما بيشتر از اينكه يك ورزش جذاب و تماشاگرپسند باشد به نمايشي خارقالعاده بدل شده كه هفته به هفته بازيگرانش تغيير ميكنند و مدير، مربي، بازيكن و تماشاگر هم نميشناسد. در اين مجادلههاي پي در پي بيانيههاي آتشين، درگيريهاي فيزيكي و لفظي و گاهي دشمنيهاي دوستانهنما، رسانهها قربانياند و اغلب چارهاي جز به تصوير كشيدن اين ناهنجاريها ندارند كه اگر اينطور نباشد رسالت خبررساني خود را خدشهدار كردهاند.
در فوتبال ايران چند سالي است كه در كمال تاسف، پول جايگزين برخي ارزشها شده و به دنبال آن بسياري از شبكههاي قابل نفوذ توانستند به سودهاي كلاني دست يابند، همه افرادي كه ميتوان نامشان را در فهرست حاشيهسازان فوتبال ايران قرار دارد، خودشان از پرحاشيه بودن فوتبال گله دارند، اما از همين آب گلآلود بعضا ماهيهاي درشتي هم صيد ميكنند.
با اين وضعيت حاشيهها ترمزي براي فوتبال شدهاند و رواج اين ناهنجاريها كه سازگاري با فرهنگ ايراني ندارد به مرور زمان علاقهمندان اين رشته را فراري ميدهد، به نظر ميرسد كه بايد رنسانسي جديد در فوتبال ايران اتفاق بيفتد تا بتوان به آينده اميدوار بود.
حاشيه و بازيكنان
بسياري از حاشيهها را بازيكنان ميسازند، سالها پيش بازيكن با رفتار ناهنجارش چندان تاثيري در عملكرد تيم نداشت، چون كسي به آن توجهي نميكرد و زود به فراموشي سپرده ميشد و سرانجام بازيكن ناچار بود خود را با ديگر اعضاي مجموعه در جهت موفقيت تيم همسو كند، اما حالا وضعيت فرق كرده است، پديده بازيكنسالاري انگار كه ديگر در فوتبال ما جا افتاده باشد، گاهي ضربههاي جبرانناپذيري را به تيمهاي ملي و باشگاهي ما وارد ميكند.
بازيكنسالاري و برخورد نكردن با آن، حاشيه امنيت را براي بازيكنان حاشيهساز بالا برده است، موفقيت تيمها تحت تاثير رفتارهاي اينچنيني زير سوال ميرود و در پايان ناكامي به حاشيهها ربط داده ميشود.
به نظر شما جز عقيده دايي در دعوت نكردن از كريمي، غرور دردسرساز خود علي كريمي در زمان حساس صعود تيم ملي به جامجهاني تا چه حد ميتواند مقدمه ناكامي اين تيم در راه جامجهاني 2010 آفريقا به حساب بيايد؟
تيم ملي فوتسال بانوان در مسابقات داخل سالن آسيا ژاپن، قهرمان قاره كهن را شكست داد، اما اختلافنظر و درگيري كاپيتان اين تيم با مربي پيش از بازي با اردن به شكست برابر اين تيم و حذف از اين مسابقات انجاميد و همين درگيري حاشيههاي زيادي براي اين تيم درست كرد پرسپوليس و استقلال چند بار به خاطر حاشيهسازي بازيكنانشان از پيروزي، موفقيت و قهرماني در ايران و آسيا باز ماندند؛ اتفاقاتي كه ميتوانست مهار شود، رخ ندهد و تيمهايي با نام ايران را به سربلندي برساند.
بازيكني مثل عليرضا نيكبختواحدي معتقد است، حاشيه مربوط به بازيكن بزرگ است، اما اين نظريه اتفاقا از سوي بازيكنان بزرگ كه توانستند در راه موفقيت تداوم داشته باشند چندان قابل قبول نيست.
يادم هست عليدوستي همان زمان كه بازي مهدي مهدويكيا در آستانه صعود به جامجهاني 1998 فرانسه گل كرده بود در گفتگو با مجلهاي كه حياتش چندان تداوم نيافت درباره ويژگيهاي بارز شاگردش گفته بود: «مهدي نه صدايش از حدي بلندتر ميشود و نه سرش بيشتر از حد بلند، ماندهام در زمين چطور دروازه را ميبيند»! و اين مهدويكيا به اندازه خودش موفق شد، دوام آورد و اتفاقا اصلا حاشيهساز نبود. در فوتبال دنيا هم حاشيه، عمر ورزشي بازيكن را كم ميكند، البته در فوتبال جهان به دليل بعد مسائل اقتصادي و بهرهوري از بازيكنان در تبليغات برخي حاشيهها جداييناپذيرند، اما چون لطمهاي به عملكرد بازيكن و تيمش وارد نميكند اتفاقا جايگاهي ويژه در پيشرفت اين رشته دارد.
كريم باقري درباره اين حاشيهها در فوتبال به «جامجم» ميگويد: در همه كشورهاي دنيا فوتبال ورزش پرحاشيهاي است، اما ما سر مسائل بيارزش وارد حاشيه ميشويم و ميجنگيم. اگر بازيكن فقط تمرين كند، به فكر بازي باشد اصلا حال و حوصله پرداختن به حاشيه را ندارد. شيث رضايي كه زماني يكي از حاشيهسازان پرسپوليس بود، حالا به جايي رسيده كه باور دارد راه را اشتباه رفته و بايد از حاشيه فرار كند.
يكي از بازيكناني كه نميخواهد نامي از او برده شود در اين خصوص به «جامجم» ميگويد: بازيكن اگر نخواهد هم حاشيهاي ميشود. ورود واسطهها به فوتبال و طمع آنها براي پول بيشتر عاملي براي تحريك بازيكنان است. بازيكن هم فقط قرارداد يكساله ميبندد، توجه نميكند كه سال بعد چه ميشود، هر كاري ميخواهد انجام ميدهد، چون نهايت اتفاقي كه ميافتد جدايي از تيم در پايان فصل است، سال بعد هم يك تيم ديگر و همين روند ادامه پيدا ميكند.
حاشيه و مربيان
اما بازار حاشيه مربيان هم داغ است، شايد در هيچ مقطعي از زمان مثل 2 فصل اخير مربيان خودشان عاملي براي حاشيهسازي نبودند و وقتي مربي با اين تفكرات در تيمي مشغول به كار است، از زيرمجموعهاش كه بازيكنان هستند، انتظار زيادي نميتوان داشت.
شايد محمد مايليكهن ركورددار حاشيهسازيها در بين مربيان باشد، او از طعنه و كنايههاي معنيدار آغاز كرده و همچنان با بيانيه و ادامه اين روند البته به زعم خودش تصميم دارد كه با ناپاكيهاي فوتبال مبارزه كند.
محمد مايليكهن در پيش گرفتن اين شيوه را درست ميداند و ميگويد بالاخره بايد يكي قرباني شود تا فوتبال سلامتش را بازيابد و دست خيليها رو شود. اما به نظر ميرسد اين راه جز زير سوال بردن اخلاق ورزشي و رواج ادبيات سخيف در فوتبال كه پاسخگوييهاي متقابل در قالب بيانيه را در پي داشته است، ثمر ديگري ندارد.
يك سوال ديگر، اختلاف مايلي كهن با قلعهنويي و صدور بيانيهاي دور از شان طرفين در زمان حساس صعود تيم ملي به جامجهاني چقدر تيم ملي ما را به حاشيه برد تا حقارت حذف از گردونه مسابقات نصيب فوتبال ما شود؟ اين حاشيهها يك به يك رو ميشوند؛ حاشيههايي كه همه از آن مينالند بيآن كه بدانند خودشان چه نقش پر رنگي در شكلگيري آن دارند.
در هيچ جاي دنيا اينقدر قهر و آشتيهاي ساختگي در فوتبال را نميبينيد، جالب اين كه هر كس هر چه دلش ميخواهد ميگويد و بعد در كمال خونسردي اعلام ميكند كه با كسي مشكلي ندارد و در اوج رفاقت و دوستي است.
محمود ياوري درباره اتفاقات حاشيهاي فوتبال به «جامجم» ميگويد: شايد من كه اهل حاشيه نبوده و نيستم، نتوانم در اين مورد حق مطلب را ادا كنم اما تجربه خيلي چيزها را به ما نشان داده است. اگر كسي موفقيت را در دراز مدت بخواهد هيچوقت سراغ اين مسائل نميرود، اما اگر كسي بخواهد رهصد ساله را يكشبه برود از راه اشتباه و نه چندان مناسب ميرود، اما كسي كه چراغ قرمز را هم رد ميكند بالاخره جلوتر با جريمه پليس روبهرو ميشود، اين حاشيهسازان هم جايي متوقف ميشوند.
وي ادامه ميدهد: اتفاقا شرايط فوتبال و حاشيههايش بهگونهاي است كه هر كس يك اشتباه ميكند به همان يكي اكتفا نميكند و حاشيههاي دامنهداري پيدا ميكند. خيلي از مربيان دوست دارند به هر نحوي شده نامشان بر سر زبانها باشد. برايشان هم مهم نيست اين عملكرد مثبت است يا منفي، به خاطر اين سعي ميكنند هر حرفي بزنند تا مطرح شوند، غافل از اين كه تيمشان نتيجه نميگيرد، جريمه ميشوند و عاقبت كنار گذاشته ميشوند و محبوبيتي هم ندارند و بعد از آن هم ميگويند حاشيهها طاقت ما را تمام كرد، در حالي كه منبع حاشيه خودشان بودهاند.
اين روزها بهترين توجيه براي كمكاري استعفا، نتيجه نگرفتن بدخلقي، عصبانيت و رفتارهاي نابهنجار اعضاي خانواده فوتبال حاشيهها هستند بدون اينكه كسي بداند چه هستند و از كجا ميآيند
حميد درخشان معتقد است خيلي از مربيان كمكاريهايشان را به دوش حاشيهها ميگذارند تا به نوعي دنبال مقصر باشند، وي در گفتگو با «جامجم» تصريح ميكند: يك عده اصلا به فوتبال آمدند تا از اين راهها به منفعتهاي خودشان برسند. دائم به فكر اين هستند كه ببينند كسي چه گفته تا جوابش را بدهند، مشكلات داخلي تيمشان را گردن حاشيهها مياندازند تا خودشان را نجات بدهند. در حالي كه خود ما، يعني تكتك اعضاي خانواده فوتبال حاشيهها را ميسازيم، اگر هر كسي از حاشيه دوري كند اصلا ديگر حاشيهاي وجود ندارد، حاشيه جز اين كه تمركز را از ما بگيرد و مشكلات را زياد كند، چيز ديگري ندارد.
وي ادامه ميدهد؛ يكي از مسائل دردسرساز در فوتبال كشور ما اين است كه بيش از حد شعار ميدهيم، شعارها كه عملي نميشود براي توجيه مجبور ميشويم خودمان را هر طور شده به حاشيهها وصل كنيم. حاشيه همه جا بوده و هست، مهم اين است كه چه برخوردي با آن داشته باشيم. الان نسبت به زماني كه ما فوتبال بازي ميكرديم حاشيه بيشتر شده چون تعداد روزنامهها افزايش يافته، برنامههاي ورزشي صدا و سيما زياد شده و خلاصه توجه و علاقه به فوتبال بيشتر شده است. همين مسائل باعث اظهارنظرهاي مختلف و سوءتفاهمهاي زياد ميشود و برخي اختلافهاي پنهان بروز ميكند، وقتي گفتگو زياد ميشود، اصل مطلب كه ورزش فوتبال است فراموش ميشود چون با حرف كسي پيشرفت نميكند و بايد عمل كرد، بايد واقعا فكري به حال اين مسائل شود تا فوتبال ما اين عقبماندگي راجبران كند.
حاشيه و رسانهها
رسانهها هم نقش تعيينكنندهاي دارند، خيلي از مربيان، بازيكنان و مسوولان فوتبال، رسانهها را مقصران اصلي ميدانند و براين باورند كه رسانههاي فعال در عرصه ورزش در اغلب مواقع به جاي خبررساني، خبرسازي ميكنند.
يكي از مربيان شاغل در ليگ برتر به جامجم ميگويد: كجاي دنيا سراغ داريد كه روزنامهها دو عكس را به جان هم بيندازند و تا مدتها از قول دو نفر حرف و سخن نقل كنند، يا در تلويزيون با اين طيف از مخاطب دو نفر را رودرروي هم قرار دهند. رسانهها خودشان عامل اصلي پرحاشيه بودن فوتبال شدند.
اما اين انتقادات با اصل تعريف رسانه در تضاد است، از برخي حاشيهسازيها و جريانسازيهايي كه با هدف و به دور از اخلاق رسانهاي كه گاهي وجود دارد و قابل انكار نيست بگذريم وظيفه رسانه اطلاعرساني و شفافسازي است، اگر قرار شود رسانه چه تصويري و شنيداري و چه نوشتاري فقط دوستيها و كاميابيها را منعكس كند، ديگر جايي براي ادامه حيات نخواهد داشت.
اينكه مسائل روز ورزش مورد ارزيابي قرار بگيرد، انتقاد شود و براي پيدا كردن سوالهاي بيجواب پاسخي پيدا شود به پويايي آن رشته ورزشي و حفظ طرفداران آن و همچنين افزايش دانش و آگاهي آنها كمك ميكند.
اگر مربي به هر دليلي مقابل تماشاگران فحاشي نكند، اگر بازيكن در تمرين درگيري فيزيكي و لفظي نداشته باشد، اگر همه رعايت مسائل ابتدايي اخلاق را بكنند و حاشيهها را دليلي براي عصبانيتهاي وقت و بيوقت خود ندانند، رسانهها هم همان چيزي را كه اتفاق ميافتد منعكس ميكنند.
در فوتبال ما خيلي از مربيان هنوز آداب پاسخگويي در نشستهاي مطبوعاتي را نميدانند و درگيري مكرر آنها با خبرنگاران در اين جلسات گواهي بر اين ادعاست.
حاشيه و تماشاگران
زماني استفاده از واژه تماشاگرنما در فوتبال ما بسيار باب شده بود، طوري كه به محض هرگونه ناهنجاري از سوي تماشاگران در ورزشگاهها آن را به تماشاگرنماها نسبت ميدادند، اما واقعا تماشاگران فوتبال چه سهمي در اين حاشيههاي فوتبالي دارند؟
حاشيههاي ورزشگاه در چند فصل اخير با سالهاي قبل تفاوت پيدا كرده است، پيش از اين هر باشگاه پرطرفدار، يك يا در نهايت چند بوقچي داشت كه تماشاگران را موقع تشويق مربيان و بازيكنان همراهي ميكرد؛ اما طرح ساماندهي هواداران باشگاهها در قالب كانون هواداران در كنار مزايايي كه داشت تبعات منفي را هم به دنبال داشت. ليدرهايي كه به استخدام باشگاهها درآمدند اين اواخر در مقاطعي متهم به حمايت از اشخاصي خاص شدند، سكوهاي ورزشگاهها جايگاهي براي حمايت و اعتراض شد، كساني كه يك هفته مورد تشويق قرار ميگيرند ممكن است به فاصله كوتاهي مورد اعتراض قرار بگيرند.
خيلي از بازيكنان و مربيان به اين فريادها توجه ميكنند و حتي در مواقع ناكامي اين جريانها را هدايتشده از سوي افراد خاص قلمداد ميكنند، اما بدرستي مشخص نيست چه حقيقتي پشت پرده اين ماجرا پنهان است، چون آنقدر انكار و تكذيب در اين زمينه وجود دارد كه در مورد درستي هر شايعهاي دچار ترديد ميشويد.
اما تماشاگران هم سهم بسزايي در حاشيههاي فوتبال دارند، بسياري از مديران، مربيان و بازيكنان به خاطر اعتراضها و فريادهاي بعضا نابجاي هوادارانشان وارد حاشيه شدند و هنوز خاطره تلخ اين حاشيهها را فراموش نكردهاند، در مورد تماشاگران نياز به آموزش احساس ميشود، باشگاهها بايد در اين زمينه كار فرهنگي انجام دهند تا جايگاه تماشاگر و نقش تعيينكنندهاش در حمايت از تيم محبوبش مشخص شود.
حاشيه و مديران
مديران ورزشي با وجود اينكه در راس هرم فوتبال قرار دارند و انتظار ميرود كه اهرمي براي مهار حاشيهها باشند گاهي با سهلانگاري و سادهانديشي با مسائل فوتبال برخورد ميكنند كه خود عاملي براي بروز حاشيه ميشود.
عدم قاطعيت در تصميمهاي مديريتي، انتخابهاي نابجا و مشكلات مالي از دلايل اصلي حاشيههايي است كه گريبان مديران را ميگيرد. برهمين اساس صندلي مديريت باشگاهها، تيم ملي و فدراسيون فوتبال از بيثباتي رنج ميبرد و تدوين برنامههاي بلندمدت براي فوتبال و اجراي شايسته آنها عملا ممكن نيست.
حاشيه و دستهاي خالي ما
با اين اوصاف، فوتبال ايران بجز 22 بازيكن درون زمين، داور، مربيان، ذخيرهها و زمين چمن و يك توپ گرد جذابيتهاي فراواني دارد. اتفاقاتي كه نه به نفع فوتبال است و نه به نفع مردم. اين حاشيهها سد محكمي برابر پيشرفت فوتبال ماست؛ چرا تيم نوجوانان حذف ميشود؟ چرا تيم ملي به جام جهاني نميرود؟ چرا نمايندگان باشگاهي ايران چيزي جز حذف عايدشان نميشود؟
چرا بايد در روز اهداي جايزه بهترينهاي آسيا خيره به دستهاي خالي ايران بمانيم؟ چرا در فوتبال و فوتسال بانوان پيشرفتي نداريم و چندين و چند چراي جدي ديگر كه اگر به دنبال پاسخش باشيد همه حاشيهها را عامل ناكامي ميدانند، مشكل ما فرهنگي نيست، مشكل نگاه مسوولان به ورزش بخصوص فوتبال است كه بايد اصلاح شود.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


