دریغ از یک چکاپ عمومی
سلسله اتفاقات به وقوع پیوسته در ورزش کشور که آخرین بخش آنها به آنچه بر ناصر حجازی گذشته بازمیگردد، چنین باورعمومی را تداعی میسازد که سلامت ورزشیها به عنوان حوزهای که به ارتقاء سلامت و نشاط به عنوان کارکرد اصلیاش شهره است، از سایر حوزهها به مراتب پایین تر است و این واقعیت جای تامل دارد.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک؛ فدراسیون پزشکی ورزشی تنها فدراسیون ورزشی درآمدزا است که سالیانه رقمی چند میلیارد تومانی از محل بیمه ورزشکاران کشورش به حسابش واریز میشود که در قبال دریافت این حق بیمهها تنها خدماتی که ارائه میدهد درمان تا سقف مشخص برای ورزشکارانی که تنها در محیط ورزشی و در حین فعالیت ورزشی مصدوم شده باشند و همچنین پرداخت سقفی از دیه قربانی است.
با توجه به این سبک خدمات منحصر به فدر فدراسیون پزشکی ورزشی، ورزشکاران در خارج از محیط ورزش هر اتفاقی برایشان به وقوع بپیوندد (حتی اگر منشا ورزشی داشته باشد)، میبایست یا از بیمههای خدمات درمانی و تامین اجتماعی استفاده کنند و یا از خدمات درمانی آزاد بهره بگیرند و مدیریتهای پیشین فدراسیون پزشکی تا جایی که توانسته دایره ارائه خدماتش را بستهتر گرفتند تا آنچه به عنوان بازده مالی بیمه ورزشکاران باقی میماند، سرسام آور باشد و بیمه ورزشی تقریباً تنها بیمههای متصل به بدنه شبه دولتی باشد که به نسبت سرمایهگذاری، سودی کلان را برای خود کنار میگذارد.
این خدمات حتی شامل "چکاپ" عمومی ساده نیز نمیشود و دریغ که حتی این خدمات نیز برای اهالی ورزش اعم از قهرمانان و پیشکسوتان و همچنین خانواده ایشان در نظر گرفته نمیشود و به همین دلیل زمانی شدت بیماری برخی ورزشیها مشخص میشود که ایشان به واسطه التهابات حاصله و یا برحسب اتفاق و برای سایر امور به پزشک مراجعه کرده باشند.

ناصر حجازی یکی از همین اسطوره ها است که وقتی در اسلواکی برای پیگیری امور اقامت تستهای پزشکی داد، حجم بالای گلوبولهای سفید و سرعت بالای لختهسازی خونش برای پزشکان اسلواکی یک نتیجه را به هرماه داشت و آن وجود یک بیماری خطرناک در بدن او بود تا حجازی در تعطیلات برای معاینات دقیق به تهران مراجعه کند و این معاینات به معالجاتی گره بخورد که امید میرود، پایانش بهبودی بیماری سرطان حجازی باشد.
آیا واقعاً در مملکتی که ورزش آن بودجهای چند صد میلیارد تومانی دارد و خدمات درمانی نیز اعتبارات کلان اقتصادی برایش تعریف شده، بیماری یک پیشکسوت باید برحسب اتفاق مشخص شود و یا باید برای حفظ سلامت امثال حجازی، هرچند مدت پیشکسوتان در کنار قهرمانان از همه نظر مورد معاینه قرار گیرند؟ چرا باید اهالی ورزش تا هنگامه مرگ صاحب ندارند؟
در کنار این، مصیبتی نیز که سرمربی تیم ملی تکواندو دچارش است گواه ضعفهایی است که در طرح بیمه ورزشی وجود دارد. مهماندوست که دو فرزندش دختر و پسرش به دلیل وخامت اوضاع از بابت بیماری شدید خونی شرایط دشواری پیش رو دارد، این روزها غرورش را زیرپا گذشته و بیمحابا برای تامین هزینههای درمان فرزندش کمک میخواهد و البته هیچ مرجعی زیر بار پرداخت هزینههای مربوطه نمیرود که فدراسیون پزشکی ورزشی نیز از این قاعده مستثنی نیست. حال در این شرایط چه توقعی از مربی که باید تیم ملی تکواندو را برای حضور در بازیهای آسیایی گوانگ ژو مهیا کند، میتوان داشت؟
جالب تر آنکه همین خدمات اندک فدراسیون پزشکی ورزشی نیز با حفظ سوابق همراه نیست و بیمه خدمات درمانی ورزشی از معدود بیمههایی که برای خدمات گیرنده، هیچ سابقهای لحاظ نمیشود و دریافت کارت بیمه سالیانه برای شخصی که ده سال از این خدمات استفاده میکند با فردی که برای نخستین بار از چنین امکانی بهره میبرد، هیچ تفاوتی ندارد.
به نظر میرسد تغییر ساختار و رویه فدراسیون پزشکی ورزشی یک اولویت ضروری باشد تا این مجموعه از حالت یک بنگاه اقتصادی که تعرفههایش نیز با هیچ یک از دو استاندارد موجود برای تعیین تعرفه خدمات درمانی نیز تطابق ندارد، به یک مجموعه که بخش اعظم دریافتیاش از ورزشکاران صرف هزینههای درمانی شود، مبدل شود؛ اقدامی که بعید است با توجه به تامین برخی هزینههای ورزش از پولی که برای درمان از ورزشکاران گرفته میشود، تحقق یابد.


