مزد خيانت
همه چیز از یک تصادف ساختگی شروع شد؛ تصادف لعنتی 27 نوامبر. ایلن در کنار 2 فرزندش در خانه مجهز و زیبای ویلاییشان به روز افتضاحی که پشت سر گذاشته بود فکر میکرد. مشاجره شدید با تایگر وودز او را بیش از پیش مردد میکرد.
به نوشته وطن امروز؛ شایعات هر روز پررنگتر و قویتر میشد و آسایش را از او و زندگی خانوادگیاش دور میکرد. با این حال ایلن حاضر به قبول شایعات نبود، هر چند مردد و شکاک به نظر میرسید. شاید اگر یک درخت سر راه تایگر قرار نمیگرفت حالا ایلن از حقیقت ماجرا مطلع نمیشد و در شک و تردید به زندگی ادامه میداد اما آن شب افتضاح همهچیز را روشن کرد.
مشاجره شدیدی میان تایگر و ایلن روی داد، هر دو ناراضی و درگیر از اتفاقات، روز را به ساعات پایانی شب رسانده بودند. تایگر که در طول روز با مصرف بیش از حد نوشیدنیهای الکلی تعادل و تمرکزش را از دست داده بود سوار براتومبیل شخصیاش شد اما دقایقی نگذشت که با یک درخت و شیر آتش نشانی در نزدیکی منزلش در فلوریدا برخورد کرد تا رسوایی بزرگ زندگی ثروتمندترین ورزشکار جهان فاش شود. با این حال این ایلن بود که سریع خود را به اتومبیل همسرش رساند تا شیشههای اتومبیل را بشکند و همسر خیانتکارش را نجات دهد. آثار جراحات تایگر بهخوبی مشخص بود.
بنابراین خیلی زود به همراه پلیس و ماموران آمبولانس به بیمارستان ocoee منتقل شد تا تحت درمان قرار گیرد. مطمئنا حادثه برای یکی از مشهورترین ورزشکاران جهان اهمیت زیادی داشت، خبر تصادف گلفباز بزرگ جهان سریعا توسط رسانههای ورزشی مخابره شد اما آنچه در کنار اخبار منتشر شده توجهات را جلب میکند احتمال ساختگی بودن تصادف است. یک تصادف ساختگی که میتواند حقایق را روشن کند یا تصادفی ساختگی برای فرار از فاش شدن حقایق؟
نمیدانیم اما آنچه بخوبی روشن است اوضاع درهم و نگرانکننده یکی از مرفهترین و ثروتمندترین ورزشکاران جهان است؛ کسی که هر چه جام، افتخار و پیروزی در دنیای گلف بوده را از آن خود کرده و در کنارش هر چه ثروت و پول از این راه به دست آمده را به حساب خود واریز کرده تا میلیاردری مشهور شود و در کنار خانواده زندگی راحت و زیبایی داشته باشد اما این زیبایی در خطر جدایی قرار گرفته و زندگی تایگر و همسر و 2 فرزندش را در سیاهی غمانگیزی فرو برده است.
تنها چند روز پس از تصادف و در حالی که برخی اخبار منتشر شده پس از این سانحه، پرده از رفتار غیراخلاقی وودز در سالهای اخیر بر میداشت یک افشاگری بر عدم تعهد تایگر به همسر و خانوادهاش دامن زد. میندی لایتون پیش روی خبرگزاریها نشست و از اتفاقی که در اواخر سال 2006 میان وی و یک قهرمان ثروتمند جهانی روی داده بود صحبت کرد.
خبر خیلی زود پیچید تا سایه تیرهای در روابط نه چندان مستحکم تایگر و همسرش ایلن حکمفرما شود. حالا شایعاتی که پیش از این شنیده میشد رنگ جدیدی به خود گرفته و همسر یک قهرمان بیش از پیش به حوادث و اتفاقاتی که اطرافش را احاطه کرده توجه میکند؛ بیمارستان و افرادی که به ملاقات همسرش میآیند و حالا شاهدی که از افتضاح اخلاقی همسرش وودز میگوید.
وی مات و مبهوت افشاگری میندی، پیشخدمت 33 سالهای را که در رستورانی در نزدیکی خانهشان کار میکند میشنود: «داستان ما از اوایل سال 2006 آغاز شد و تا بهار سال 2007 تنها زمان اندکی پس از تولد پسر نخست وودز، سام ادامه داشت. تایگر به رستوران ما رفت و آمد میکرد و من خانمهای زیادی را میدیدم که علاقهمند بودند در کنار او بنشینند».
لایتون که با افشاگری خود فاصله عمیقی میان ایلن و تایگر ایجاد کرده در ادامه از وودز به عنوان یک فرد بدبخت و بیچاره یاد میکند که از زندگی خود هیچ لذتی نمیبرد زیرا یک مرد تجملاتی و بدون قلب است، احساس در او مرده و تنها ثروت و برق تجملات زندگی توجه او را جلب میکند. میندی برای ایلن ابراز تاسف میکند و خطاب به او میگوید: «متاسفم برای لحظاتی که پشت سر میگذاری اما تصمیم گرفتم درباره اینکه همسرت چطور همسر و شخصی است صحبت کنم».
برای ایلن نوردگرن باور آنچه میشنید سخت بود اما این تنها پروندهای نبود که از رسوایی و افتضاح اخلاقی همسرش منتشر میشد. هر روز شخصی از ارتباط نامشروع و آشنایی با قهرمان گلف جهان صحبت کرده و شرایط را برای تمرکز و ادامه زندگی سختتر میکرد. وودز که اوضاع را وخیم و تاسفبار میدید تصمیم به کنارهگیری از دنیای گلف گرفت؛ تصمیمی که ثابت کرد روابط خانوادگی قهرمان گسستنیتر از گذشته شده و هر لحظه احتمال پاره شدن ریسمان زندگیاش که با افتضاحهای او نازک و نازکتر شده وجود دارد.
تایگر وودز دست به نوشتن بیانیهای زد تا ندامت و عذرخواهی خود را از روی دادن حوادث اخیر ابراز کند. وی رسواییهای اخلاقیاش را اینگونه تایید کرد و گفت: «آنچه مهم است این است که در موقعیت کنونی خانوادهام، از حریم خصوصی و امنیت لازم برای التیام ضایعه ایجاد شده برخوردار باشند. بنابراین به طور موقت از دنیای گلف خداحافظی میکنم تا به وظیفه خود به عنوان یک همسر و یک پدر عمل کنم».
تایگر که در 21 سالگی برای نخستینبار قهرمانی مسابقات حرفهای گلف را تجربه کرد تاکنون 14 عنوان قهرمانی را کسب کرده و برای شکستن رکورد قهرمانی به 4 قهرمانی دیگر نیاز دارد اما به نظر میرسد که برای ایستادن مجدد بر سکوی قهرمانی باید مدتی صبر کند. این بیانیه واکنشهای زیادی را به همراه داشت، با این حال نتوانسته فاصله ایجاد شده میان او و همسرش را کمتر کند. اما همزمان با تلاش برای بازگشت اوضاع به شرایط آرمانی و آرامش به زندگیاش با مشکل بزرگ دیگری روبهرو شد.
پلیس افبیآی در حال بررسی و تحقیق از دکتر گالی است. آنتونی گالی پزشک 50 ساله کانادایی که تبدیل به یکی از مشهورترین پزشکان ورزشی شد، 15 اکتبر گذشته زمانی که در حال سفر از آمریکا به کانادا بود در کیفش موادی کشف شد و تحقیقات شروع شد تا اینکه ردپای تایگر وودز و دارا تورس را در این پرونده دیدند.
دکتر گالی که در تلاش است تا اتهاماتش را رد کند از دیدار با وودز در سال گذشته پرده برداشت و گفت: در ژوئن 2008 زمانی که تایگر وودز از تاخیر در بهبودی پس از عمل جراحی زانویش بسیار مضطرب و نگران بود به نزد من آمد و پس از آن بین ماههای فوریه و مارس سال 2009، 4 مرتبه او را در فلوریدا معاینه کردم. پلاکتهای خونی پلاسمای او غنی و زیاد بود و چند روز پس از آن ملاقات او پیروز یک رقابت شد.
دکتر گالی با این حال تاکید میکند که در ماه آگوست، پس از بازگشت وودز از رقابتهای اوپن انگلیس که از ناراحتی زانو رنج میبرد، آخرین ملاقاتش با گلفباز بزرگ جهان بوده است. اما این نکته که او چه زمان با تایگر آخرین ملاقاتش را برگزار کرده مهم نیست؛ مساله مهم اوضاع نابسامان قهرمان ثروتمندی است که با اشتباهات خود زیبایی و لذتی که از زندگی میتوانست ببرد را از دست داده، او به همسر و فرزندانش خیانت کرده و نزد طرفداران و علاقهمندانش تبدیل به ورزشکار بیتعهدی شده که اصول زندگی را زیر پا گذاشته، محبوبیت و آبرویش زیر سوال رفته و حتی اگر تنها اشتباهش دوپینگ و استفاده از مواد نیروزا بود چنین خجالتزده و شرمسار نمیشد.
اما رسوایی اخلاقی در هر جا و هر پست و شخصیتی که باشی، قابل قبول نیست و حالا یک درخت و برخوردش با اتومبیل شخصی ثروتمندترین ورزشکار جهان، ایلن نوردگرن را از آنچه پیش از این از آن مطلع بود اما از پذیرش صد در صدی آن طفره میرفت آگاه کرده و تایگر مشهور را در شرایط سختی قرار داده تا دوام زندگیای که از شروعش 5 سال میگذشت را به سراشیبی سقوط نزدیک و نزدیکتر کند و زندگی شخصی تایگر را به اعماق تیرگی سوق دهد، تنها یک تصادف لعنتی؛ تصادف 27 نوامبر.


