سرابی به نام پرسپولیس
نگاهی گذرا بر به دور و بر کافی است تا سرت آنچنان گیج برود که احساس کنی اگر دستت به جایی بند نشود، زمین خوردنت حتمی است. آن وقت است که از سر خشم و افسوس، سری تکان میدهی که یعنی «امان از این میراث ویرانگر انصاریفر.»
به نوشته جوان؛ همین کافی است تا بار دیگر چشمانت سیاهی رفته و باز هم برای ایستادن نیاز به وجود تکیهگاهی مطمئن را احساس کنی. درست در این زمان است که میتوانی بفهمی و حس کنی چرا امروز، کمر پرسپولیس خم شده و با سرعت نور در حال سقوط است.
شاید تصور میشد با رفتن انصاریفرد، شرایط پرسپولیس تغییر کند. اما رفتن انصاریفرد مثل این بود که جلوی پیشرفت بیماری را بگیری. پرسپولیس، امروز به بیماری میماند که تنها جلوی پیشرفت بیماریاش را گرفتهاند. اما این بیماری آنقدر پیکرش را ضعیف و نحیف کرده که توان سرپا ایستادن و کمر راست کردن را ندارد و هر بار که با هزار و یک زحمت و با تکیه به این و آن میتواند بر 2 پای خود بایستد، 2 قدم نرفته روی زانو خم شده و به زمین میخورد.
اولینبار با تکیه بر کاشانی، مقاومت را در هم کوبید تا نشان دهد قصد سر پا ایستادن را دارد. اما خیلی زود، به دلیل ضعف بدنی، نفسهایش به شماره افتاد و بر زمین نشست.
امروز وضعیت این بیماری که چشم میلیونها نفر به سر پا ایستادن اوست وخیم است که دکتر آن نمیداند برای بهبود باید از کجا شروع کند. درمانهای سطحی هم تا زمانی جوابگو هستند و بعد نشان میدهد بیمار نیاز به درمانی اساسی و جراحی به دست جراحی قابل و کار کشته دارد. اما یا جراح پیدا نمیشود و یا اگر هم پیدا شود، وسایل جراحی کافی نیست.
کاشانی که بهعنوان پزشکی حاذق و امتحان پس داده برای بار دوم بر بالین بیمارش آمده بود، اینبار با شرایطی بغرنج روبهرو شد. او از روز اول برای تهیه کلیه لوازم جراحی به این سو و آن سو دوید اما هنوز لیست او تکمیل نشده و این در حالی است که فرصت زیادی هم ندارد.
هوای پرسپولیس آنقدر سنگین است که نفس کشیدن در آن امکانپذیر نیست. این تیم که امروز مقابل هواداران چون پهلوان پنبه با غرور پا به میان میگذارد و با کوچکترین فوت حریف نقش بر زمین میشود تا با داد و بیداد راه خانه را در پیش بگیرد، تنها یک نام از پرسپولیس دارد و دیگر هیچ.
داخل زمین را که مینگری، جز 2-3 بازیکن خاص، کسی را نمی یابی که حداقل نامش در حد پرسپولیس باشد. از نظر فنی و تعصب و کارآیی هم که جز کریم، به ندرت میتوانی کسی را برگزینی. نیمکت هم که حال و روزش نگفته پیداست. نیمکتنشینان یا مغضوبعلیه هستند یا آنقدر ضعیف که تعویض نکردنشان بهتر از تعویض کردنشان است.
امتیازهای از دست رفته، خندههای از سر بیتعصبی بعد باختها، ادا و اطوار درآوردن بازیکنان خارجی که هر کدام اندازه 2-3 بازیکن داخلی گوش باشگاه را بریدهاند و هر روز تئاتری تازه درمیآورند، درگیریهای هر روزه آنهایی که غوره نشده مویز شدهاند، سیل عظیم طلبکارانی که هر روز با توپ پر تهدید به شکایت میکنند.
عقبماندن از کورس قهرمانی و سقوط هر هفته در جدول ردهبندی و فریاد از سر خشم هواداران که نشان از اعتراض آنها بر اوضاع اسفبار پرسپولیس دارد، همه و همه، چون کوهی از مشکلات روی سر کاشانی آوار شده و بیشک او یک تنه نمی تواند جوابگوی خیل عظیم مشکلات روزافزون این تیم باشد.
این درست که پرسپولیس در هیچ مقطع زمانی بدون مشکل و صف طویل طلبکاران نبوده اما هیچ زمانی هم آنقدر ضعیف نبوده که هر روز، از تعداد تماشاگرانی که راهی ورزشگاهها میشدند و پای تلویزیون خشکشان میزد کاسته شود. اما امروز، این تیم ضعیف و بیآزاری که راه هدر دادن امتیازها را به خوبی یاد گرفته آنقدر بد کار کرده که اکثر هواداران پرسپولیس را دلسرد و دلزده کرده است.
امروز پیدا کردن کسی که به خاطر عشق آتشینش به دفاع از پرسپولیس بپردازد و ناکامیهای آن را توجیه کند، بسیار سخت و چه بسا غیر ممکن است و شاید از هر 10 نفر، 9 نفر بر این باور و عقیده باشند که چه خوب که پرسپولیس امسال در جام باشگاههای آسیا حضور ندارد، چرا که تکرار ناکامیهای لیگ در بازیهای آسیایی، میتوانست اعتبار چندین و چند ساله این تیم محبوب را زیر سؤال برده و آبروی آن را به خطر بیندازد.
پرسپولیس که روزی رؤیای هزاران پیر و جوان بود، امروز به کابوس هواداران رنگ قرمز تبدیل شده و آنها را میآزارد. به نظر میرسد این بیمار بد حال، برای سپری کردن دوران نقاهت و درمان، نیاز به فرنطینه شدن و تلاش فراوان دارد تا شاید بتواند بار دیگر چون قبل روی دو پا ایستاده و با خوش رقصیهایش هواداران خود را به هیجان آورد.
اما آنچه مسلم است این که پرسپولیس برای تبدیل شدن به پرسپولیسی که هوادار میخواهد، راهی بس طولانی و دشوار در پایش دارد و باید پوستاندازی کند تا از شر تمام ویروسهایی که امروز او را احاطه کرده و به نابودی میکشانند، رها شود و بتواند بار دیگر چون پهلوانی قوی پنجه در زمین راه رفته و قلدرانه حریف بطلبد.


