صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
آسيب‌شناسي شرايط فعلي تيم ملي فوتبال ايران؛

اين فاجعه خنده‌دار نيست

يكي از انتقادات وارد برفدراسيون فوتبال، بها ندادن به كميته فني تيم ملي بوده است، تا اينجاي كار ظاهرا كميته فني نقش مهمي در تعيين برنامه‌ها و حتي بازي‌هاي تداركاتي نداشته است، اين كه صرفا كميته‌اي تشكيل شود كه اعضاي آن فقط نظرات خود را ارائه دهند و اين نظرات براي رفع ضعف‌هاي آشكار تيم ملي اعمال نشود، بدون شك سودي نخواهد داشت.
کد خبر: ۷۶۳۸۴
| |
2429 بازدید
زماني تيم ملي فوتبال ايران را سرور فوتبال قاره كهن مي‌خواندند، اين عناوين و القاب گرچه با اندكي اغراق در مقايسه با فوتبال شرق آسيا به فوتبال كشورمان تعلق مي‌گرفت، اما در فوتبال غرب آسيا هم فقط عربستان يك رقيب سرسخت براي تيم ملي ما بود كه اغلب در اين رقابت برتري از آن ايران بود.

به نوشته جام جم؛ بيش از يك دهه قبل نسلي در فوتبال ايران شكوفا شد كه در درخشش تيم ملي نقش تعيين‌كننده‌اي داشت، به دنبال اين تحول و تغيير ديدگاه بين‌المللي نسبت به فوتبال كشورمان پاي اين ستاره‌ها به برخي ليگ‌هاي معتبر اروپايي باز شد. فوتبال ما سال‌ها با تكيه بر ستاره‌هايش كه ديگر لژيونر شده بودند به هنرنمايي‌هاي فردي چشم دوخت، پيش رفت و كم و بيش نتيجه گرفت، براي مسوولان و طرفداران فوتبال ما هم انگار هيچ چيز مهم‌تر از نتيجه نبود.

با يك پيروزي، يك صعود و حتي يك قهرماني و نايب‌قهرماني آنچنان سرمست مي‌شديم كه فراموش مي‌كرديم اصلا ضعفي هم در فوتبال داريم، به تنها چيزي كه فكر نمي‌شد فردا و فرداها بود؛ فردايي كه حالا فرا رسيده و همه‌ كاسه چه كنم به دست گرفته‌اند تا چاره‌اي براي ركود فوتبال در ايران بينديشند، ركودي كه تيم ملي فوتبال ما را از همان سروري در آسيا به يك تيم درجه دوم قاره كهن تنزل داده است، چيزي كه حتي علي كفاشيان به عنوان رئيس فدراسيون فوتبال براحتي آن را اعلام مي‌كند.

اما سير نزولي فوتبال ايران از چه زماني آغاز شد؟ تمام تيم‌هاي آسيايي به جاي تكيه كردن به نام‌ها و موفقيت‌هاي مقطعي، پرورش استعدادها در فوتبال و دنبال كردن برنامه‌اي بلندمدت را در دستوركار خود قرار دادند و در اين راه از هيچ تلاشي دريغ نكردند، در تمام سال‌هايي كه ما به برتر بودن، دست‌كم در غرب آسيا دل‌خوش‌كرديم رقيبان همچون آتش زيرخاكستر پيش آمدند، نسل ستاره‌هاي ايران با افزايش سن، رو به افول گذاشت، خداحافظي پشت سر هم بازيكناني كه ستون‌هاي تيم ملي بودند تيم ما را از مردان بزرگ خالي كرد و جوانگرايي هم بهانه‌اي شد براي كنار گذاشتن تعدادي از باتجربه‌ها، تيم ملي هم راهي را رفت كه پرسپوليس و استقلال پيش از اين رفتند و حالا مدت‌هاست پيراهن اين سه تيم راحت‌تر از آنچه برخي بازيكنان تصور مي‌كنند بر تنشان مي‌نشيند.

اين اتفاقات در حالي رخ داد كه هرگز پيش از خداحافظي يا كنار گذاشتن ستاره‌ها به فكر پيدا كردن جانشيناني شايسته براي آنها نبوديم. مردم فوتبالدوست ما مدت‌هاست با خاطرات اسطوره‌هاي قديمي عشق و علاقه به فوتبال را ابراز مي‌كنند، ديوار اتاق بچه‌هايي كه فوتبال را دوست دارند، هنوز به عكس چهره‌هايي مثل عابدزاده، باقري، دايي، مهدوي‌كيا، خداداد عزيزي و حتي علي كريمي مزين است. تيم ملي با حقارت از راهيابي به جام‌جهاني بازمي‌ماند، به اردن باخت بي‌سابقه‌اي در خانه حريف مي‌دهد، نگران بازي با تيم‌هاي درجه چندم آسياست و اصلا چهره‌اي از آن سرور آسيا باقي نمانده است.

به نظر شما درمان دردهاي پرشمار فوتبال ما چيست؟ چاره كار را در كجا بايد جستجو كرد؟ طرفداران تيم ملي تا چه زماني بايد انتظار شكوفايي نسلي كارآمد و ستاره در فوتبال را بكشند؟ كارشناسان راه‌هاي مختلفي را پيشنهاد مي‌كنند، برخي با اميدواري به قضيه نگاه مي‌كنند و عده‌اي آنقدر نااميد هستند كه نگراني‌ها براي آينده فوتبال كشورمان دوچندان مي‌شود، شما جزو كدام دسته هستيد؟



حذف از جام‌جهاني و تاثير آن بر فوتبال ايران

آيا حذف از جام‌جهاني فوتبال مي‌تواند توجيهي براي ناكامي بعدي باشد، عده‌اي اين‌طور فكر مي‌كنند و معتقدند: فوتبال ما هنوز از اين ناكامي بزرگ متاثر است. منصور پورحيدري همين عقيده را دارد و با اين‌كه اين نتايج را در شان فوتبال ما نمي‌داند به جام‌جم مي‌گويد: همه در فوتبال ما كم‌حوصله هستند و انتظارهاي بالايي هم دارند، چهره جوان شده تيم ملي توانايي برآورده كردن اين انتظارها را ندارد. خداحافظي ستاره‌ها، دل بستن به مسعود شجاعي و جواد نكونام و حضور بازيكنان بي‌تجربه، مهم‌ترين عوامل افت تيم ماست، همه اينها در شرايطي است كه با وجود اين ضعف‌ها باز هم انتظار قهرماني در جام ملت‌هاي آسيا را داريم، در حالي كه ابزار آن را نداريم، ولي اگر انتظار هم وجود نداشته باشد، انگيزه‌اي باقي نمي‌ماند.

سرپرست پيشين تيم ملي ادامه مي‌دهد: درست است قطبي به عنوان سرمربي نمي‌تواند بگويد قهرمان جام ملت‌ها نمي‌شويم، چون آمده است تا اين تيم را به جايي برساند، اگر اين را بگويد بازيكن ديگر هدف و انگيزه ندارد و تماشاگر دلسرد مي‌شود. مسوولان بايد مردم را روشن كنند و انتظارها را موقتا پايين بياورند. به نظر من، مهم‌ترين راه خروج تيم ملي از اين وضعيت، صبر و حوصله است،‌ تيم ملي بايد به فكر جام جهاني 2014 باشد، ‌چون ابزار لازم براي موفقيت در جام ملت‌هاي آسيا را ندارد. بايد بلندمدت به فكر ايجاد تحول باشد، مگر ما در باشگاه‌ها براي تحول در فوتبال چه كرديم كه انتظار داريم در تيم ملي نتيجه بگيريم. بايد بپذيريم كه تيم ملي ما به يك تيم درجه دوم در آسيا تبديل شده و اين از افت‌تيم‌هاي باشگاهي ناشي مي‌شود. بنابراين بايد ريشه عيب‌ها را برطرف كنيم وگرنه مشكل ما قطبي يا فرد ديگري نيست.



جوانگرايي‌ از واقعيت تا شعار

جوانگرايي چطور در فوتبال ملي ما باب شد و بيشتر جنبه شعار پيدا كرد؟ زماني كه علي دايي به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب شد براي توجيه غيبت چند بازيكن باتجربه در فهرست منتخب خود اعلام كرد قصد جوانگرايي دارد. ‌بعدها خيلي از منتقدان علت اصلي حذف از جام‌جهاني 2010 آفريقا را نبود همين بازيكنان باتجربه برشمردند، اما به هر حال اين موضوع در فوتبال ملي ما باب شد و با آمدن قطبي شكل ديگري پيدا كرد.

او كه خيلي خوب حرف مي‌زند و معمولا براحتي وعده‌هاي بزرگ مي‌دهد، مي‌خواهد با جوانان كم‌تجربه‌اي كه فراخوانده است مقابل قدرت‌هاي غيرقابل انكار آسيا مثل ژاپن، كره شمالي،‌كره‌جنوبي و استراليا بايستد، اما شاگردان قطبي حتي ضعيف‌تر از شاگردان برانكو ظاهر شدند. از نظر آماري تيم زمان برانكو در هر 9 ديدار مقابل حريفان آسيايي يك بار شكست خورده بود، ولي اين تيم در 6 ديدار رسمي و غيررسمي برابر تيم‌هاي آسيايي 2 بار باخت را تجربه كرده كه همه اينها عاقبت به سقوط ايران در رنكينگ فيفا منجر شده است.

خيلي‌ها بر اين باورند كه پروژه جوانگرايي در فوتبال ايران حداقل در اين مقطع، اشتباهي جبران‌ناپذير بوده است، پروژه‌اي شعارگونه كه اولين بار در غياب شجاعي و نكونام برابر اردن محك جدي خورده و چيزي جز شكست نصيبش نشده است. چيزي كه در ورزشگاه ملك عبدالله امان رقم خورد گوياي اين بود كه تيم‌هايي مثل اردن ديگر مثل هميشه زنگ تفريح ايران نيستند و اگر دير بجنبيم بعيد نيست كه به زنگ تفريح تيم‌هاي آسيايي نيز تبديل شويم!

اما جوانگرايي، طرفداراني هم دارد، مثل ناصر ابراهيمي كه در گفتگو با «جام‌جم»،‌ تيم ملي كنوني را اين‌گونه مورد ارزيابي قرار مي‌دهد: به نظر من كره و ژاپن هم با همين تفكر پيشرفت كردند، اما آنها راهش را بلد بودند و درست رفتند و به مرور تركيبي از باتجربه و جوان را كنار هم گذاشتند تا درصد جوان‌ها بيشتر شود، به نظر من بازيكن بالاي 28 سال ديگر نبايد به تيم ملي دعوت شود، يك تيم زير 25 سال انگيزه پيشرفت دارد، اما در كنار آنها بايد از باتجربه‌ها براي انتقال تجربيات‌شان بهره ببريم.‌ تيم كنوني ما توان مقابله با تيم‌هاي درجه 2 آسيا را هم ندارد و اين تيم جوان تمام ظرفيت و استعداد موجود در فوتبال‌ ما نيست. خيلي از بازيكنان با اين شرايط سني هستند كه وضعيت بهتري دارند، ولي دعوت نشدند، به نظر من فكر كردن به مقام آوردن در جام ملت‌ها با اين تيم خوش خيالي محض است، بعضي از كارشناسان و پيشكسوتان بيهوده ضعف‌هاي تيم ملي را كتمان مي‌كنند و اميدواري مي‌دهند چون دنبال مسائل ديگر هستند، اما به نظر من بايد با مردم روراست باشيم.

حشمت مهاجراني هم كه از نتايج اخير تيم ملي عصباني به نظر مي‌رسد، بحث درمورد تيم ملي و چاره‌انديشي براي آن را مستقيم متوجه شخص سرمربي مي‌داند و به «جام‌جم»‌مي‌گويد: مسوولان فدراسيون فوتبال نبايد در برابر تخريب چهره فوتبال ايران در مجامع بين‌المللي كه با نتايج اين چنيني رقم مي‌خورد بي‌خيال باشند و همه تجربه خود را به پاي مربي‌اي مثل قطبي بريزند كه خوش‌خيال است. مسوولان نبايد به قول‌هاي او اعتماد كنند، چون با اين اعتماد ممكن است مثل تجربه قبلي حذف از جام جهاني، جام ملت‌ها هم از بين برود.


سازندگي در فوتبال فراموش شده است

در مورد افت فوتبال سوال ديگري هم مطرح است، اين كه چرا طي سال‌هاي اخير فوتبال كشورمان در شناسايي و معرفي پديده‌ها موفق نبوده است، مگر غير از اين است كه هميشه ايران به عنوان يكي از كشورهاي فوتبال خيز شناخته شده، ما در سال‌هاي اخير يا پديده نداشتيم يا اگر داشتيم بدون اين كه در كارش تداوم داشته باشد به دست فراموشي سپرده شده است، آيا باشگاه‌ها در اين زمينه مقصر بوده‌اند؟

ناصر ابراهيمي اين ضعف را به بي‌توجهي به سازندگي در فوتبال ربط مي‌دهد و مي‌گويد: زماني زمين‌هاي خاكي، بهترين مكان براي شناخت برترين‌ها و آينده‌دارها در فوتبال بود، نه مدارس فوتبال به اين شكل وجود داشت و نه پول، نقش اصلي را ايفا مي‌كرد. ما 10 سال است كه هيچ پديده‌اي در فوتبال نداشته‌ايم. علي كريمي متعلق به همان زمان‌هاست، بعد از آن به نظر مي‌رسد بازيكنان سفارشي جاي استعدادها را تنگ‌ كردند. شما ببينيد محبوبيت نسل كنوني فوتبال بين مردم و حتي بچه‌ها مثل ساليان قبل نيست. ما فوتبال تماشاگرپسند نداريم، پشت قهرماني يا درخشش جوانان و نوجوانان پنهان مي‌شويم اما همان تيم‌ها را به حال خودشان رها مي‌كنيم و براي تقويت تيم بزرگسالان از آنها بهره نمي‌بريم. ما تمام جايگاه‌ها را در آسيا از دست داديم و بايد به فكر تربيت نسلي جديد در فوتبال باشيم كه اين اتفاق به نظر من 5 سال زمان مي‌خواهد.

كربكندي هم خالي شدن تيم ملي از بازيكن بزرگ را علت اصلي اين افت مي‌داند و در گفتگو با جام‌جم تصريح مي‌كند: هنوز بعد از 4 سال از بازنشستگي علي دايي نتوانستيم مهاجمي پيدا كنيم كه جايگزين وي باشد. در بقيه پست‌ها هم اين‌گونه است. فوتبال ايران اگر هم ببرد روي خلاقيت‌هاي فردي پيروز شده و به همين دليل تا به فكر پيدا كردن ستون براي تيم نباشيم وضعيت همين است. وقتي براي يك بازي ملي در تهران هزار تماشاگر به استاديوم مي‌آيد، حالا حريف هر تيمي مي‌خواهد باشد يعني هشدار به فدراسيون و سازمان تربيت بدني. اين تيم، تيمي نيست كه مردم مي‌خواهند و به آن دل ببندند. درست است كه بايد جوان‌ها را هم دعوت كنيم اما مردم دنبال ستاره‌ها هستند و تيم ما از ستاره‌سازي غافل شده و هرگز قدرت سابق را ندارد.


كميته فني تشريفاتي

يكي از انتقادات وارد برفدراسيون فوتبال، بها ندادن به كميته فني تيم ملي بوده است، تا اينجاي كار ظاهرا كميته فني نقش مهمي در تعيين برنامه‌ها و حتي بازي‌هاي تداركاتي نداشته است، اين كه صرفا كميته‌اي تشكيل شود كه اعضاي آن فقط نظرات خود را ارائه دهند و اين نظرات براي رفع ضعف‌هاي آشكار تيم ملي اعمال نشود، بدون شك سودي نخواهد داشت.

بيژن ذوالفقارنسب از اعضاي همين كميته است كه اين نتايج را در خور نام ايران نمي‌داند. وي در اين باره مي‌گويد: اردن يك تيم درجه سوم آسياست كه در جايگاه 120 دنيا قرار دارد. ايران نتوانست از كيفيت و اعتبار فوتبال دفاع كند، حتي اگر صعود ما از اين مرحله قطعي باشد، اين نتايج شأن فوتبال ما را پايين مي‌آورد. به نظر من تيم ملي نياز به تغيير اساسي در بخش‌هاي مختلف دارد و قطبي هنوز نتوانسته است اين تغييرات را ايجاد كند. او درباره نقش كميته فني و انتقادات موجود، تنها به گفتن اين جمله اكتفا مي‌كند: كميته فني تاكنون چندان در تعيين بازي‌هاي تداركاتي و برنامه‌هاي تيم ملي نقش نداشته و شايد از اين پس اين اتفاق بيفتد.


اين فاجعه خنده‌دار نيست

در تمام روزهايي كه علي كفاشيان، پشت ميز رياست فدراسيون فوتبال نشسته است، همواره به خاطر لبخندهايي كه سازگار با مشكلات فوتبال ما نيست، مورد انتقاد بوده است. او در آخرين اظهارنظر پس از شكست برابر اردن، اين باخت را به دليل سابقهداشتن در مقدماتي جام جهاني عادي تلقي كرد. بايد از رئيس فدراسيون فوتبال پرسيد كه عادت به شكست مقابل تيم‌هاي درجه چندم آسيا چه تعبيري از ديدگاه او دارد؟ آيا چيزي شبيه فاجعه براي فوتبال ايران نيست؟ يعني كفاشيان هنوز هم مي‌تواند لبخند بزند؟
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟