کوچکي دنيا در چشم ميرزا
سخني از امير المومنين علي (ع) در نهج البلاغه آمده است با اين مضمون که:
«كان لي في ما مضي اخ في الله و كان يعظمه في عيني صغرالدنيا في عينه.»
"من در گذشته برادري داشتم يک چيز، او را در چشم من بزرگ ميکرد و آن اين بود که همه دنيا در نظر او کوچک بود. " (نهج البلاغه كلمات قصار 281)
استاد شهيد مطهري بر اساس تحقيقاتي که کردهاند اين شخص را عثمان ابن مظعون ميدانند(آشنائي با قرآن جلد پنجم)
عثمان بن مظعون يکي از اصحاب بزرگ پيامبر اکرم (ص) بود و پيامبر وي را بسيار دوست ميداشت. او فردي بزرگوار، عابد و زاهد بود.در ماه ذي حجه سال دوم هجري در مدينه وفات کرد و اولين کسي بود که در بقيع به خاک سپرده شد.
روايت شده است که پيامبر گرامي اسلام پس از ارتحال او خم شد و او را بوسيد و هنگامي که فرزند پيامبر وفات کرد فرمود:«به گذشتگان صالح خود، کساني هم چون عثمان بن مظعون بپيوند.» (منتهي الامال /مرحوم شيخ عباس قمي/ج 1، ص 703)
مرحوم مطهري به نکته بسيار زيبايي اشاره ميکنند وآن اينکه "تا انسان بزرگ نباشد دنيا در نظرش کوچک نميآيد"(همان)
اخيرا در ضمن مطالعات خود به نامهاي از تيکاچنکوف رئيس آترياد(کلمه روسي وبه معناي دسته سربازان) تهران خطاب به ميرزا کوچک خان برخوردم اولين نکتهاي که پس از خواندن اين نامه به ذهنم رسيد همين موضوع کوچکي دنيا در چشم ميرزا کوچک خان بود که بسيار جالب است. تيکاچنکوف کوشيده است با دادن امان نامه به ميرزا کوچک خان، او را بدون درگيري تسليم سازد او در نامه اش تلاش کرده است تا احساسات مذهبي ميرزا کوچک خان را برانگيزد وبا استناد به روايتي که البته به اشتباه آن را آيه قرآن تلقي کرده است به زعم خويش خواسته است تا ميرزا کوچک خان را از کرده خود پشيمان سازد وبه اردوي روسيه فراخواند. او همچنين در اين نامه ميرزا کوچک خان را به يادآوري آخرت فراخوانده است وفراموش کرده است که درمام ميهن ميرزا کوچک،اين او است که بيگانه است ونه ميرزا.
ميرزا کوچک خان عمر درازي نکرد ودر 43 سال عمر خود کوشيد تا با تکيه بر عزت وغيرت اسلامي خود آنگونه زندگي کند که باورهاي اسلامي اش برايش ترسيم کردهاند.
تاريخ کتابت نامه چهارشنبه 25 شهريور 1298 شمسي است وتاريخ پاسخ ميرزا يک روز بعد ودر تاريخ پنج شنبه 26 شهريور است.اين سرعت در پاسخ نشان ميدهد که ميرزا حتي در برابر وعدههاي فرمانده روس وسوسه نشده است. تقريبا دوسال پس از اين اين پاسخ ودر 11 آذر 1300 شمسي شهادت ميرزا کوچک خان،نشان داد که به چه ميزان بر باورهايش پايبند است
اصل هردونامه در کتاب سلطان احمد شاه قاجار نوشته حسين مکي چاپ اول صفحات 95-97 آمده است:
نامه تيکاچنکوف به ميرزا
جناب ميرزا کوچک خان
از صومعه سرا 21 ذي حجه 1337 (25 شهريور 1298)
از آنجا که دولت عليه ايران، شخص مرا که رئيس آترياد طهران و چند سال است به ايران به درستي خدمتگزار هستم، به جهت قلع و قمع ريشه فساد جنگل تعيين فرموده واين مسئله قطعي است،و کساني هم که با شما همراهي ميکنند،اطلاع کامل داريم،به جزاي خود خواهند رسيد.به جنابعالي که سر دسته آنان هستيد اعلان ميشود به عون الله تعالي ريشه و مبدا فساد را از صفحه گيلان کنده و مضمحل خواهيم نمود. ليکن محض اينکه شما وطندوست و ايرانخواه و عاقل و نيکنفس معرفي شده ايد لازم است به شما خاطرنشان شود، هرگاه جناب عالي را در محضر عدل الهي حاضر نمايند و سوال شود آنچه خسارات و تلفات به اهالي بيچاره از بدوالي ختم، وارد آمده است؛ مسوول درگاه الهي کيست، گمان ميکنم که انصاف خواهيد داد و شرمنده خواهيد شد. بديهي است انسان کامل براي فايده موهوم راضي بدين مسووليت بزرگ نخواهد شد. و نيز به من هم اين طور دستگير شده است که با آن صفات عالي، براي شخص خود راضي به اذيت مسلمين بيچاره نخواهيد بود. لذا با کمال اطمينان و قول و شرف نظامي و به خداي يکتا قسم است چنانچه به اردوي قزاق ايران و به من پناهنده شوي و حرف مرا بپذيري، قول ميدهم که وسايلي فراهم داريم که بقيه عمر خود را با کمال احترام و با مشاغل عالي به آسودگي زندگاني نمائي و اين قول نظامي که در اين ورقه به شما داده ميشود به وحدانيت خدا حق است تا زماني که آسايش شما در پيشگاه اعلي حضرت همايوني و اولياي دوليت عليه ايران فراهم و به عمل نياورم، شخص جنابعالي و کساني که شما به آنها اطمينان داريد و اطمينان ميدهيد در اردوي قزاق مثل يک نفر مهمان عزيز ميباشيد،به مصداق آيه شريفه "اکرم الضيف و لو کان کافرا"(اين عبارت آيه نيست) و نيز چنانچه بخواهيد غير اين مساله حرفي داشته باشيد محلي را براي ملاقات و حرف آخر معين داريد که در آن محل با شما ملاقاتي بشود تا رفع اشتباهات افواهي شده باشد.
دتمير تيکاچنکوف - رئيس اترياد طهران
پاسخ ميرزا کوچک خان :
هو الحق
به تاريخ ليله 22 شهر ذي حجه الحرام 1337(26 شهريور 1298)
جناب رئيس اترياد طهران - دتمير تيکاچنکوف.
از صدر تا ذيل مرقومه مورخه 21 شهر جاري را با ديده دقت ديدم.بنده به کلمات عقل فريبانه اعضا و اتباع آن دوليت منفور ملتيد فريفته نخواهم شد.از اين پيشتر نمايندگان دولت انگليس با وعدههايي که به سايرين داده اين يکبارگي قباله مالکيت ايران را گرفته، تکليفم کردند،تسليم نشدم.مرا تهديد و تطميع از وصول به معشوق يا مقصودم باز نخواهد داشت.وجدانم به من امر ميکند در استخلاص مولد و موطنم که گرفتار چنگال قهاريت اجنبي است، کوشش کنم. شما ميفرماييد نظام نظر به حق يا باطل ندارد و مدعيان دولت را هر که و هر چه هست بايد قلع و قمع نمود تا داراي منصب و مقام شوم.
بنده عرض ميکنم تاريخ عالم به ما اجازه ميدهد هر دولتي که نتوانست مملکت خود را از سلطه واقتدار دشمنان خارجي نجات دهد، وظيفه ملت است که براي استخلاص وطنش قيام کند اما کابينه حاضره ميگويد: من به محض استفاده شخصي بايد مملکت را در بازار لندن به ثمن بخس بفروشم. در قانون اسلام مدون است کفار وقتي به ممالک اسلامي مسلط شوند، مسلمين بايد به مدافعه برخيزند، ولي دولت انگليس فرياد ميکند که من اسلام و انصاف نميدانم، بايد دول ضعيفه را اسير آز و کشته مقصود مشووم خود سازم.بنده ميگويم انقلابات امروزه ما را تحريک ميکند مثل ساير ممالک دنيا در تمام ايالات ايران اعلان جمهوريت بر طبق مرام سوسياليستها بدهيم و رنجبران را از دست راحت طلبان برهانيم.وليکن درباريان تن در نميدهند که مملکت ما با قانون مشروطيت از روي پروگرام دموکراسي اداره گردد.باري با اين ادله وجدانم محکوم است در راه سعادت مملکتم سعي کنم گو آنکه کرورها نفوس و نواميس و مال ضايع شود. در مقابل جوابي را که موسي در مقابل با فرعون و محمد(ص) به ابوجهل و ساير مقننين و موسسين آزادي و روحاني در محکمه عدل الهي ميدهند، من هم که يکي از پيروان آنان ميباشم خواهم داد.
بنده و همراهانم، شما و پيروانت در اين دو خط مخالف ميرويم. بايد ديد عقلاي عالم به جسد کشته ما ميخندند، و يا به فاتحيت شما تحسين ميکنند؟ فرضا تمام مراتب فوق حمل بر کذب رود، يعني بنده حقيقتا يک نفر جاه طلب نفساني تصور شده، به مواعيد جناب عالي متمايل گردم ؛ آن وقت عرض ميکنم کساني که تسليم گرديدند و ورقه ممهوره دولت را در دست داشتند، همه را به دار آويختيد، حبس کرديد، تبعيد نموديد، بنده را با چه رو بعد از اين عمليات باز تکليف به تسليم مينماييد؟ از اينکه در خاتمه که درخواست ملاقات کرده بوديد عرض ميکنم: کساني که داراي شرافت قولي نيستند ملاقات کردن با ايشان از قاعده عقل بدر و بيرون است. فقط بين ما و شما را بايد خداوند حکم فرمايد.
کوچک جنگلي
بر خلاف اسم ایشان بزرک و مانند جنگل عظیم بودند
این نوشته واقعا پایبندی میرزا را در آن دوران به دین به خوبی نمایان کرده است





