لزوم تشکيل دادگاه فوتبال
اعتماد؛ 1- انگار هيچ اتفاقي در فوتبال ايران نيفتاده است، انگار همه چيز سر جايش است، انگار همه از اين شرايط راضي هستند و چندان علاقه يي به انتقاد از وضع فعلي ندارند. در اين فوتبال همه به جايي رسيدند، فلان دولتمرد که تنها عضو هيات رئيسه باشگاه پرطرفدار بود، امروز رئيس سازمان ورزش است و بهمان دولتمرد که رئيس مجمع باشگاه پايتخت بود حالا رئيس سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران است و البته بسياري ديگر از اين فوتبال رشد کردند و بالا رفتند... اما خود فوتبال ... مظلوميت اش تمام ناشدني است. فوتبال ايران امروز ضعيف ترين روزهاي خود را مي گذراند و گويي هيچ اراده يي براي برخاستنش نيست.
2- محسن صفايي فراهاني به عنوان معمار فوتبال نوين ايران در زندان است و فوتبال از کسب تجربياتش محروم شده. محمد دادکان به عنوان مدير موفق فوتبال خواسته هاي درستي دارد که دولت حاضر به پذيرشش نيست. علي کفاشيان هر روز شمشير برکناري را بر بالاي سرش مي بيند و بيشتر از آنکه به آينده فوتبال فکر کند به امروزش مي پردازد... فوتبال مظلوم و گناهکار مشخص است اما هيچ کس جرات ندارد حرف بزند.
3- چرا امروز فوتبال به اين روز افتاده است؟ مقصر قطبي است يا کفاشيان؟ مقصر علي آبادي است يا سعيدلو؟ مقصر دادکان است يا دايي؟ مقصر دلال ها هستند يا مديران و مربيان؟ امروز بيشتر از هر زمان ديگري فوتبال ايران محتاج «روشنگري» است تا سهم هر فرد، گروه و جريان مشخص شود. فوتبال برشي از اوضاع هر جامعه يي است و شايد همگام با جامعه بايد «دادگاهي» در فوتبال ايران تشکيل شود و حقايق آن با مردم در ميان گذاشته شود. يقين بدانيد فوتبال ايران اسير جريان مرموزي است که از ابتداي حرفه يي شدنش با آن دست و پنجه نرم مي کند؛ جريان مرموزي که به کار گيري مديران کارنابلد را مي پسندد، سيکل مربيان را بسته نگه مي دارد، از برنامه ريزي دوري مي کند و توسعه فوتبال را مي پسندد و تنها «روشنگري» مي تواند ابعاد اين جنايت بزرگ در حق فوتبال را علني کند.
4- بازيکن باشگاهي در آخرين بازي تيمش 12 کيلومتر در ليگ مي دود اما همان بازيکن در بازي ملي فقط شش کيلومتر مي تواند بدود. باشگاه هاي ايراني در ليگ مي درخشند اما در ليگ قهرمانان آسيا در همان مرحله اول حذف مي شوند. چرخه فوتبال ايران توليد ندارد و جذاب ترين محصولش هنوز مربوط به دهه قبل است؛ علي کريمي و آرش برهاني. سال گذشته سازمان بازرسي از چهار باشگاه صنعتي تحقيق و تفحص کرد اما هيچ گاه گزارش تکان دهنده شان منتشر نشد. سال هاست مربي جديدي به چرخه فوتبال ايران اضافه نمي شود؛ مربي بادانش و به روز و مطلع. مديران جاي همديگر مي نشينند. سال گذشته چند دلال دستگير مي شوند اما ناگهان آزاد مي شوند و باز هم به فعاليت شان ادامه مي دهند. بسياري از مربيان داراي پرونده هاي عجيب و غريب اخلاقي هستند. مربيان همديگر را قبول ندارند. کارشناسان توان ريز شدن در فوتبال را ندارند و به کليات بسنده مي کنند، چرا که دانش تحليل ساختار فوتبال را ندارند ... فوتبال خيلي مظلوم است.
5- دادگاه فوتبال احتياجي به قاضي و مدعي العموم ندارد. دادگاه فوتبال يعني اين اجازه به رسانه ها داده شود تا بنويسند و حقايق را منتشر کنند. اين اجازه به رسانه ها داده شود که از هزينه هاي باشگاه هاي دولتي و پول هاي بي حساب و کتاب در گذشته و حال پرده بردارند، اسناد گزارش هاي نهادهاي بازرسي دولتي را منتشر کنند و نقش افراد را مشخص کنند. فوتبال با اين «نديدن ها»، «نشنيدن ها» و «ننوشتن ها» به ورطه مردگي رسيده است و امروز رئيس فدراسيون ادعا دارد که فوتبال ايران درجه دوم است. بله، فوتبال ايران در حال جان دادن است و خيلي ها از اينکه فوتبال ديگر بزرگ نيست خوشحالند. درست است آقاي...؟،


