آقاي هدايتي! الوعده وفا
گل؛ 1) حرف، حرف، حرف؛ اين ويروس وحشتناك انگار نميخواهد دست از سر اين فوتبال بردارد. ما چقدر حرف داريم؟ ما چقدر حرافهاي متبحري هستيم؟ اين حنجره را به «كار گل» گرفتهايم كه يك بند و بيوقفه لغت بپاشد بيرون. وعدههاي سرخرمن، تهمت، ناحق، ناروا، قولهاي آبكي و ادعاهايي كه انگار به درد لاي جرز هم نميخورد...
2) حرف از حسين هدايتي است؛ مالك ثروتمند استيلآذين و عضو اسبق هيات مديره پرسپوليس. آنچنان كه چيزي حدود چهار ماه پيش در محافل خبري شايعه شده بود، حاج حسين كه ادعا ميكند يك پرسپوليسي دو آتشه است، تا آخرين لحظات مهلت قانوني فصل نقل و انتقالات درصدد بود تا هر طور شده علي كريمي را به وصال پرسپوليس برساند.
او، چه در آن مقطع و چه در روزهاي اخير، بارها اشاره كرده كه از شدت حسننيت خود(!) حتي حاضر بوده تعهدات مالي سرخپوشان به جادوگر را شخصا برآورده كند، اما اين حاجعباس انصاريفرد بوده كه به هيچ وجه زير بار نرفته و موضوع را نپذيرفته است.
نقطه پاياني اين تراژدي تلخ را هم كه احتمالا همهتان از حفظيد؛ كريمي با بغض و اندوه به استيلآذين رفت و به اولين بازيكن تاريخ بدل شد كه هنگام عقد قرارداد با تيم جديدش، حتي از بذل يك لبخند ساده هم دريغ كرد! آنچه مدنظر ما است اما، نه واكنشهاي كريمي، كه سخنان دلبرانه جناب هدايتي در روز عقد قرارداد بود: «كريمي در دست ما امانت است و هر زمان كه پرسپوليس او را بخواهد، حاضريم اين بازيكن را به خانهاش بفرستيم.» يادت رفت آقاي مدير؟!
3) نميدانيم موضوع چيست؛ شايد در زمان اداي اين جملات حماسي و عاطفي، جناب آقاي مديرعامل گمان نميكرده به همين زوديها در راس هرم اجرايي پرسپوليس تغييرات عمده صورت بگيرد و با رفتن حاج عباس انصاريفرد از اين تيم، دوباره شوق بازگرداندن جادوگر به جمع سرخپوشان در اين مجموعه زنده شود.
البته يك احتمال ديگر هم وجود دارد و آن هم اينكه حاجحسين در مقابل دوربينهاي روشن تلويزيون چنان جوزده شده بود كه ميكوشيد بدون تفكر درباره آينده، قشنگترين جملات ممكن را تحويل مردم بدهد و دل هواداران ميليوني پرسپوليس را به سود خودش نرم كند.
هرچه هست اما، در حال حاضر هدايتي زير حرفهايش زده و حاضر نيست به وعدهاش عمل كند. با اين حساب، نام او را هم بايد به ليست بلندبالاي آدمهايي افزود كه در اين فوتبال، فقط حرف زدن بلدند و در موعد عمل، به خواب خرگوشي فرو ميروند.
4) مسوول كميته انضباطي قرار بود تماشاگران را تاديب كند و پرده از تخلفات عمدي احتمالي داوران بردارد، واعظ آشتياني ميخواست فوتبال را پاكسازي كند و از لمپنهايي همچون قلعهنويي فاصله بگيرد، زلاتكو كرانيكار قرار بود تيمي هجومي بسازد كه در سراسر دقايق مسابقه روي دروازه رقبا آتش بريزد... و البته حاج حسين هدايتي هم ميخواست به وقت مقرر، علي كريمي «امانت» را به دست صاحبش بسپرد، اما كو عمل...؟!
مشكل اساسي اينجاست كه در اين فوتبال، هزينه بزرگ شدن و بزرگ ماندن، يك مشت حرف رايگان (!) است كه البته ضمانت اجرايي هم ندارد. نگارنده نيز همين حالا ميتواند ادعا كند به محض اينكه ضرورت ايجاب كرد، قادر است ريشه فساد را در كل كره خاكي در كمترين زمان ممكن و با تضمين قطعي بخشكاند؛ خوبياش هم اين است كه كسي بعدا مدعي آدم نميشود و از او «عمل» نميخواهد، بس كه همه عادت كردهايم به حرف شنيدن و اجرا نديدن!
5) در امانت خود، خيانت كردي آقاي هدايتي؛ معمولا رابطه شما پولدارها با «صراحت» چندان سازگار نيست، اما نميشود اين واقعيت را جور ديگري به خورد حضرتعالي داد؛ شرمنده!


