رستاخيز سرخ
حالا ديگر اوزه بيوي اسطورهاي تنها به قصد نشاندادن علاقه به بنفيكا و شايد نقش تشريفاتي خود در اين باشگاه به ورزشگاه اختصاصي قرمزهاي پرافتخار نميرود. او به استاديوم ميآيد تا به لطف بازيهاي خوب قهرمان دو دوره ليگ اروپا خاطرات قديمي را به ياد بياورد. البته فقط يك جو زدگي از نوع مديترانهاي و بهخصوص پرتغالي اين بنفيكاي پرفرازوفرود را شبيه آن تيم بزرگ دهه 60 جلوه ميدهد اما پيروزي اخير مقابل اورتون نشان داد اروپا بايد براي پذيرفتن نام غول سابق در جمع فيناليستها آماده باشد.
به نوشته خراسان؛ «بيو» ورزشگاه گوديسون پارك (استاديوم اختصاصي اورتون) را مكان خاطرهانگيز خود ميپندارد. هرچه باشد تيم محبوب او پنجشنبه شب در همين زمين يك ركورد بزرگ را به ثبت رساند؛ اولين تيمي كه در خانه 2 تيم بندر ليورپول يك پيروزي اروپايي بهدست آورد!
داستان ارتباط اوزه بيو و ورزشگاه گوديسون پارك به 43 سال پيش مربوط ميشود. ستاره وقت تيمملي پرتغال در جريان كنفرانس مطبوعاتي پيش از بازي ورزشگاه گوديسون پارك از سوي حضار طلاي سياه خوانده شد.
قيمت طلا
هرچند بارسلونا با پيروزي در مجموع 2 بازي رفت و برگشت نيمهنهايي فصل 1961-1960 به سلطه 5 ساله رئالمادريد پايان داد اما بنفيكا در غياب قوي سپيد نخستين قهرمان غيراسپانيايي ليگ اروپا نام گرفت. بنفيكا به لطف هنرنمايي اوزه بيو و اعجوبه ديگري به نام كولونا با پيروزي بر بارسا و رئالمادريد 2 بار پياپي بر بام اروپا ايستاد و بين سالهاي 1963 تا 1968، 3 بار نايب قهرمان اروپا نام گرفت. بيو بهعنوان ستاره طلايي در تيمملي پرتغال هم منشأ اثرات فراواني بود.
اگر او احساساتي نميشد، كرهشمالي كوچك پرتغال را هم قرباني ميكرد و 36 سال قبل از نيمه جنوبي خود، بدون كمك داور و عوامل خارجي اولين آسيايي حاضر در جمع 4 تيم پاياني جام جهاني نام ميگرفت. چشمه خلاقيت «بيو» مقابل انگليس ميزبان خشكيد؛ برخلاف چشمهايش كه پس از شكست 2-يك در جدال نيمهنهايي باراني شد. افت «اوزه» معنايي غير از سقوط بنفيكا نداشت.
سرخپوشان سراسر دهه 70 كورس بايرن، آژاكس و ليورپول را براي قهرمانيهاي پياپي ميديدند. اسطوره رفت اما بنفيكا چون نميخواست فراموش شود، سرانجام سر بزنگاه از محاق بيرون آمد. اگر روزي روزگاري انگليسيها رؤياي اوزه بيو را نابود كردند، اواخر دهه 80 نوبت به بنفيكا رسيد تا از جنازه آنگلوساكسونها (آنها به دليل فاجعه هيسل مدت 5 سال از شركت در رقابتهاي اروپايي محروم شدند) به سمت موفقيت پل بزند.
در غياب ليورپول و اورتون و چندسال قبل از خريدهشدن آبروي انگليس توسط منچستريونايتد، بنفيكا در پايان فينال فرسايشي فصل 1988-1987 ليگ اروپا در ضربات پنالتي مقابل آيندهوون (سومين فاتح 3 جام بزرگ در يك فصل) زانو زد. 2 سال بعد فرصتي براي اعاده حيثيت باقي نماند چون ميلان برترين تيم تاريخ خود را داشت و خيلي راحت فينال فصل 1990-1989 را به سود خود پايان داد.
هيچيك از بنفيكاييهاي حاضر در استاديوم محل برگزاري فينال باور نميكردند در عصر سربرآوردن كوچكها و ادعاي سهمخواهي آنها، 4 سال بعد بنفيكا آخرين قهرماني داخلي خود در دهه 90 را بهدست ميآورد و ديگر خواب نيمهنهايي ليگ قهرمانان را نميبيند.
تب تند درخشش «جورج كادت» به همان سرعتي كه سراسر تنگه ماژلان را دربرگرفت، فروكش كرد. بنفيكا زير سايه اسپورتينگ و پورتو حسرت ميخورد؛ هرچند ميدانست با بيش از 30 قهرماني در ليگ حالاحالاها پرافتخارترين تيم پرتغال باقي ميماند؛ مگر اينكه آبي و سفيدپوشان به يك جت افتخار مجهز ميشدند...
رستاخيز ناتمام
بنفيكا خوشحال بود چون رقبا حداقل در خارج از مرزهاي اولين استعمارگر دنيا توان مصادره افتخارهاي صفشكن فوتبال پرتغال را نداشتند. سراسر دهه 90 با دلخوشيهاي زودگذري مانند درخشش روي كاستا و ترك ورزشگاه خاطرهانگيز «دالوژ» سپري شد تا اينكه موفقيت از تنگترين «در» ممكن آمد.
جوواني تراپاتوني در فصل 2005-2004 پس از يكدهه بنفيكا را بر قله فوتبال پرتغال نشاند. سال بعد، برتري در هر 2 بازي رفت و برگشت مرحله يكهشتم نهايي ليگ قهرمانان مقابل ليورپول (مدافع عنون قهرماني) به اوزه بيو شوق تورق آلبوم خاطراتش را داد.
البته بارسا اجازه نداد تيم كومان در نيمهنهايي فرصت انتقام از ميلان را بيابد و آخرين صياد را به صيد بزرگ فصل رستاخيز خود تبديل كند. از آنپس تا هماكنون زندگي بنفيكا يادآور پادشاهي است كه در تبعيد همان آدم باشكوه گذشته نيست اما يك پله بالاتر از متوسطهاي همصنف قرار دارد.
شايد صعود از مرحله گروهي ليگ اروپا، جرقهاي در مراحل حذفي و درنهايت جام قهرماني بارديگر اوزه بيو را به خمشدن براي بوسيدن زمين به نشانه تشكر از خداوند وادارد. با آنخل دي ماريا، پابلو آيمار، خاوير ساويولا و اينهمه هواداران عاشق هر اتفاقي امكانپذير است.


