نخستين زاير حسيني
آنگاه چشمها را دور قبر گرداند و گفت: سلام بر شما كه در راه حسين(ع) فدا شديد و در ركابش جان باختيد. به خدا ما نيز در آنچه انجام داديد شريكيم. عطيه گويد: به او گفتم: اى جابر چگونه؟ و حال آنكه ما در دشتى فرود نيامديم و از كوهى بالا نرفتيم و شمشيرى نزديم و اين گروه ميان سرها و پيكرهايشان جدايى افتاده است؛ فرزندانشان يتيم و زنانشان بيوه شدهاند!
کد خبر: ۷۱۴۹
| | 8060 بازدید
عنوان نخستين زاير، تنها بر مردى شريف و عارفى كامل يعنى صحابى بزرگ و برجسته، جابر بن عبدالله انصارى ـ رضوان الله عليه ـ منطبق است كه براي زيارت قبر سيدالشهدا(ع) از مدينه به كربلا رفت. بسيارى از علما تصريح كردهاند، او نخستين كسى است كه عنوان زاير قبر حسين(ع) را به دست آورد؛ اين شرافت و افتخار و ذخيره او را بس است.شيخ مفيد گويد: و در روز بيستم آن ماه (صفر)... روزى است كه جابر بن عبدالله بن حزام انصارى، صحابى رسولخدا (ص) براى زيارت قبر ابا عبدالله الحسين (ع) از مدينه به كربلا آمد؛ او نخستين كس از مردم بود كه آن حضرت را زيارتكرد.
و اين مطلب را بسيارى از دانشمندان، از جمله شيخ طوسى، علامه حلى، شيخ رضىالدين حلى، كفعمى، مجلسى، محدثنورى و ديگران آوردهاند.
جابر بن عبدالله انصارى و عطيه عوفى در كربلا
جابر بن عبدالله انصارى، همان صحابى جليلالقدرى است كه عبدالرحمن بن سابط دربارهاش مىگويد: همراه جابر بودم كه حسين بن على(ع) داخل شد. در اين هنگام گفت: هر كس دوست دارد به مردى از اهل بيت(ع) بنگرد، به وى نگاه كند. گواهى مىدهم كه من اين سخن را از زبان رسول خدا(ص) شنيدهام.
او از اهل معرفت بود و چون توفيق شهادت در ركاب امام حسين(ع) نصيب وى نگشت، براى ابراز محبّت نسبت به آن حضرت و تجديد عهد و پيمان با ايشان و نيز براى اظهار مخالفت نسبت به سلطه حاكم، براى زيارت قبر شريف آن حضرت بار سفر بست.
شيخ ابوجعفر محمّد بن ابىالقاسم، محمّد بن على طبرى از اعمش از عطيه عوفى چنين نقل مىكند: همراه با جابر بنعبدالله انصارى براى زيارت قبر حسين(ع) حركت كردم. چون به كربلا رسيد، نزديك ساحل فرات رفت و غسل كرد، آنگاه دو جامه به تن كرد و از هميانى، مقدارى مشك برداشت و بر بدنش پاشيد. سپس با هر گامى كه بر مىداشت، خدا را ياد مىكرد و چون به قبر نزديك شد، گفت: دستم را روى قبر بگذار و من گذاشتم. او روى قبر افتاد و غش كرد. من مقدارى آب بر او پاشيدم و چون به هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين(ع). سپس گفت: آيا دوستى پاسخ دوستش را نمىدهد؟! و افزود: تو چگونه مىتوانى پاسخ دهى، حال آنكه رگهاى گردنت را بريدهاند و ميان پيكر و سرت جدايى افتاده است؟ من شهادت مىدهم كه تو پسر خاتم پيامبرانى و پسر امير مؤمنانى و پسر هم پيمان تقوا و فرزند هدايتى؛ پنجمين اصحاب كسايى؛ پسر سرور نقيبانى؛ پسر فاطمه، برترين زنان جهانى، چگونه چنين نباشى و حال آنكه پرورده دست سرور پيامبرانى و در دامن پارسايان پرورش يافتى و از پستان ايمان شير خوردى و با اسلام از شير بريده شدى. پس پاكيزه زيستى و پاكيزه مردى. اما دلهاى مؤمنان در فراق تو ناخوش است، در حالى كه در خوبى حال تو شك ندارد. سلام و خوشنودى خداوند بر تو باد. من گواهى مىدهم كه تو به همان راهى رفتى كه برادرت يحيى بن زكريا رفت.
آنگاه چشمها را دور قبر گرداند و گفت: سلام بر شما كه در راه حسين(ع) فدا شديد و در ركابش جان باختيد. گواهى مىدهم كه شما نماز را به پا داشتيد و زكات را پرداختيد، به معروف امر و از منكر نهى كرديد. با كافران جهاد كرديد و آن قدر خداى را عبادت كرديد تا مرگتان فرا رسيد. به خدايى كه محمّد(ص) را به پيامبرى برگزيد، سوگند كه ما نيز در آنچه انجام داديد شريكيم.
عطيه گويد: به او گفتم: اى جابر چگونه؟ و حال آنكه ما در دشتى فرود نيامديم و از كوهى بالا نرفتيم و شمشيرى نزديم و اين گروه ميان سرها و پيكرهايشان جدايى افتاده است؛ فرزندانشان يتيم و زنانشان بيوه شدهاند!
گفت: اى عطيه! از حبيبم رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: هر كس گروهى را دوست بدارد با آنان محشور مىگردد و هر كس از كار گروهى راضى باشد، با آنان شريك است. به خدايى كه محمّد را به حقّ به پيامبرى برگزيد، نيت من و نيت يارانم بر آن كارى است كه حسين(ع) و يارانش كردند. مرا به سوى خانههاى كوفه ببر. چون پارهاى راه رفتيم، گفت: اى عطيه! گمان ندارم كه پس از اين سفر تو را ببينم، آيا مىخواهى كه تو را وصيتى كنم؟ دوست بدار دوستدار آل محمد(ص) را تا هنگامى كه دوستشان مىدارد و دشمن بدار دشمن آل محمد(ص) تا هنگامى كه دشمنشان مىدارد؛ هر چند روزهدار و نمازگزار باشد. با دوستدار محمّد و آل محمّد(ص) مهربانى كن، چرا كه اگر بر اثر گناه فراوان يك گامش بلغزد، با محبّت آنان گام ديگرش ثابت مىماند (و جبران مىگردد). دوستدار آنان به بهشت و دشمنانشان به دوزخ بازمىگردند.
در اين نقل چند نكته جاى تأمل دارد:
1. عظمت معرفت جابر و اين به خاطر معرفت بالايى بود كه نسبت به منزلت اهل بيت محمد(ص) داشت.
2. داشتن موضع مهم؛ آنجا كه جابر، دشمنان امام حسين(ع) را در زمره ملحدان به شمار آورد.
3. ادب جابر نسبت به ابا عبد الله(ع) و اين نتيجه كمال معرفت وى بود. از اين رو، مىبينيم كه نخست غسل مىكند و سپس بدنش را با مشك خوشبو مىسازد، آن گاه در هر گامى خدا را ياد مىكند. پس از لمس قبر بىهوش مىشود و سپس سه بار فرياد يا حسين سر مىدهد. نيز فرازهاى زيارتش، نشانگر ميزان معرفتى كه نسبت به رسول خدا(ص) و جانشين و نوهاش دارد.
4. از اين نقل چنين استفاده مىشود كه جابر پس از زيارت به طرف خانههاى كوفه رفت و از ديدارش با امام زين العابدين(ع) و ديگر اعضاى خانواده حسين(ع) چيزى گفته نشده است. تحقيق در اين باره خواهد آمد.
سيدبن طاووس، كيفيت زيارت جابر از قبر ابا عبدالله الحسين(ع) و ياران باوفايش را به تفصيل آورده است كه آن را به طوركامل در اينجا نقل مىكنيم:
گويد: عطا گفت: روز بيستم صفر با جابربن عبدالله همراه بودم. چون به غاضريه رسيديم، در نهر آنجا غسل كرد و لباس پاكيزه را كه همراه داشت پوشيد. آن گاه به من گفت: اى عطا! آيا عطرى با خود دارى؟ گفتم: مشك دارم. سپس سر و ديگر اعضايش را با آن خوشبو كرد و پياده رفت تا نزد سر حسين(ع) رسيد و سه بار تكبير گفت و از هوش رفت. چون به هوش آمد، شنيدم كه مىگويد: سلام بر شما اى خاندان خدا! سلام بر شما، اى برگزيدگان خدا! سلام بر شما، اى برگزيدگان از آفريدگانش! سلام بر شما، اى سرور سروران! سلام بر شما، اى شيرهاى بيشه! سلام بر شما، اى كشتىهاى نجات! سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد، اى اباعبدالله!
سلام بر تو اى وارث علم انبيا! سلام بر تو اى وارث آدم برگزيده خداوند! سلام بر تو، اى وارث نوح، پيامبر خدا! سلام بر تو اى وارث ابراهيم، دوست خدا! سلام بر تو، اى وارث اسماعيل، قربانى خدا! سلام بر تو، اى وارث موسى، همسخن با خدا! سلام بر تو، اى وارث عيسى، روحالله! سلام بر تو اى فرزند محمد مصطفى(ص)! سلام بر تو، اى فرزند على مرتضى! سلام بر تو، اى فرزند فاطمه زهرا! سلام بر تو، اى شهيد و پسر شهيد! سلام بر تو، اى كشته فرزند كشته! سلام بر تو، اى ولى خدا و فرزند ولىّ او! سلام بر تو، اى حجت خدا و فرزند حجّت او بر بندگانش!
گواهى مىدهم كه تو نماز را به پاداشتى و زكات را پرداختى و به معروف امر و از منكر نهى كردى، با پدر و مادرت نيك كردى، با دشمنانت جهاد كردى. گواهى مىدهم كه تو سلام را مىشنوى و به آن پاسخ مىدهى؛ و اينكه تو حبيب، دوست، نجيب، برگزيده، و پسر برگزيده خدايى.
تو را با شوق زيارت كردم، پس نزد خداوند از من شفاعت كن، اى آقاى من! من به وسيله جدّ تو، سرور پيامبران و پدرت سرور جانشينان و مادرت سرور زنان جهان نزد خداوند شفاعت مىطلبم. خداوند كسانى كه تو را كشتند و آنها را كه بر تو ستم كردند و با تو دشمنى ورزيدند و كينهات را به دل گرفتند، از نخستين و آخرين لعنت كند.
آن گاه روى قبر خم شد و گونهها را به آن ساييد و چهار ركعت نماز گزارد. سپس بر سر قبر على بن الحسين(ع) آمد و گفت: سلام بر تو، اى مولاى من و پسر مولاى من! خداوند قاتل تو را بكشد! خداوند آن را كه بر تو ستم كرد بكشد! من با دوستى شما به خداوند نزديكى مىجويم و از دشمنانتان نزد خداوند بيزارى مىجويم.
سپس آن را بوسيد و دو ركعت نماز به جاى آورد و رو به قبور شهيدان كرد و گفت: سلام بر ارواح اقامت گزيده در كنار قبر ابا عبد الله(ع). سلام بر شما، اى شيعيان خدا و شيعيان رسول او و شيعيان اميرمؤمنان و حسن و حسين! سلام بر شما، اى پاكيزگان. سلام بر شما، اى هدايتگران. سلام بر شما اى نيكان! سلام بر شما و بر فرشتگانى كه پيرامون قبرهايتان مىچرخند. اميدوارم خداوند ما و شما را در جايگاه رحمتش در زير عرش جاى دهد.
سپس كنار قبر عباس فرزند اميرمؤمنان(ع) آمد و ايستاد و گفت: سلام برتو اى ابا القاسم! سلام بر تو، اى عباس بن على! سلام بر تو، اى پسر اميرمؤمنان. گواهى مىدهم كه تو نصيحت فراوان كردى و امانت را ادا كردى و با دشمن خود و دشمن برادرت جهاد كردى. درود خداوند بر روح پاكت و خداوند به تو پاداش بهترين برادر را عنايت فرمايد.
پس دو ركعت نماز گزارد و به درگاه خداوند دعا كرد و رفت.
اين زيارت، حاكى از ميزان عظمت و معرفت و منزلت والاى اين صحابى بزرگ است.
محمدامين پوراميني
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


