مجید جلالي: چمدانم را هنوز باز نکرده‏ام!

کدام خرافه؟ ما مقابل استقلال اهواز بايد پيش از دقيقه 60 سه بر صفر جلو مي افتاديم. اگر بر اساس روال عادي فوتبال توپهاي ما وارد دروازه حريف نمي شد، مي توانستيم تا پيش از دقيقه نود 5 گل جلو باشيم. ولي بازي مساوي مي شود. اين تأسف آور بود. من بارها فيلم بازي را ديدم.
کد خبر: ۷۰۷۰۹
| |
1631 بازدید
شکست خورده است و ناکام. چنين رخساره اي البته در سيماي جلالي تازگي ندارد. او يک سال در ميان موفقيت و ناکامي را با هم تجربه مي کند و مي شد حدس زد که پس از سال خوبي که با فولاد داشت حالا نوبت ناکامي او فرا رسيده!

به نوشته قدس؛ اما شايد اين از بداقبالي اش باشد که در بازگشت به خانه نوبت ناکامي اش شد. جلالي که تصور مي شد براي نجات فولاد به اهواز خواهد رفت، نه تنها هيچ پيروزي و موفقيتي را در کارنامه خود نديده که سيري سقوطي را طي مي کند.

حرف زدن با اين شکست خورده که هنوز به زنده ماندن خود اميدوار است، مي تواند جذابيتهايي داشته باشد. آقاي معلم و کامپيوتر ، القاب مردي است که هنوز به آينده با خوش بيني نگاه مي کند!


* آقاي جلالي، بهتر نيست همين اول کار برويم سر اصل مطلب؟
- چرا! خب اين جوري وقت کمتري هم از هر دو ما گرفته مي شود.

* البته حق داريد. اين روزها بايد بيشتر فکر کنيد و شايد همين باعث شده زياد وقت نداشته باشيد. مي خواهم بدانم وقتي به بازگشت خودتان به فولاد فکر مي کنيد، به چه نتيجه اي مي رسيد؟
- (چند لحظه مکث مي کند) بايد به چه نتيجه خاصي برسم؟ من يک مربي هستم و سعي مي کنم هميشه خيلي حرفه اي به زندگي ام نگاه کنم. زندگي کاري من اين است که مربي باشم و مربيگري کنم.

* اين همه فکر شماست؟ من مي خواهم در اين مورد بپرسم که آيا بازگشت شما به فولاد تصميم درستي بود؟
- هيچ کس، وقتي کاري را انجام مي دهد، حرفي مي زند و يا تصميمي مي گيرد، تصور نمي کند که کاري که انجام داده اشتباه است. همه گمان مي کنند دارند بهترين انتخاب و تنها راه حل درست را براي خودشان مي بينند! اما خب بايد منتظر بود و بعدها ديد آيا اين انتخاب درست بوده يا نه... اين حرفي که از دهان کسي خارج شده منطقي بوده يا نه ... اين رفتار شکل درستي داشته يا نه! من وقتي فولاد را انتخاب کردم، به انتخاب خودم ايمان داشتم و گمان نمي کردم دارم راهي اشتباه مي روم.

* بحث بر سر چگونگي بازگشت است. ما سعي کرديم مجيد جلالي را يک مربي اصولگرا در فوتبال ايران بدانيم. اصولگرا، نه به معني سياسي که امروز در سراسر جهان تعريف شده. ما اصولي را در فکر شما مي ديديم يا حداقل احساس مي کرديم که خيلي نزديک به اصول کاري مربيان با هويت و با ريشه بود. شما پيرو مکتب مربيان حرفه اي بوديد که براي خودشان برنامه هايي چند ساله تعريف مي کنند، انتخابهاي شان بر اساس اصول است و هيچ وقت حرفي را که مي زنند را نمي شکنند.
- چرا گمان مي کنيد امروز خلاف اين را ثابت کرده ام؟

* من هنوز چنين حرفي نزدم آقاي جلالي!
- خيلي هم سخت نيست که بخواهم بفهم آخر حرف تان چيست! شما اول بحث گفتيد مي خواهيد يک راست برويد سر اصل مطلب. ولي الان من مي بينم که داريد مقدمه چيني مي کنيد!

* چون احساس مي کنم کاري که شما کرديد نياز به بازگويي تاريخ دارد. بايد براي شما تاريخ را باز کرد تا يادتان بيايد چه شعارهايي مي داديد! مثلاًً روزي را به يادآوريد که از فولاد حذف شديد. يادتان هست آقاي جلالي؟
- علاقه اي ندارم به گذشته برگردم و از آن روزها حرفي بزنم.

* اما اگر امروز با شما در مورد اتفاقاتي که در پاس افتاد صحبت کنيم حتماً پاسخ مي دهيد. چون مربي پاس نيستيد. اگر از شما بپرسم چرا سالي که پروين با شما در مورد سرمربيگري پرسپوليس مذاکره کرد، مربي اين تيم نشديد حتماً پاسخ خواهيد داد.
- من از کسي ترسي ندارم که بخواهم به خاطر آن پاسخ خودم را بخورم. من شخصيتي مشخص دارم که هر کسي آن را مي داند. اما در مورد فولاد و شکل رفتنم از اين تيم بارها حرف زدم. امروز من مربي همان تيم شدم و وظيفه ام بازگشايي تاريخ نيست. شما مي خواهيد به عقب برگرديد و مشکلاتي را که بين من و باشگاه بود کالبد شکافي کنيد. من نام اين را مي گذارم نبش قبر! نبش قبر است، چون اين حرفها به درد هيچ کسي نمي خورد. اينکه من چگونه از اين تيم رفتم و چگونه به اين تيم برگشتم، به کمک فولاد نمي آيد. اگر حرفهايم به نجات فولاد کمک مي کرد تا صبح براي تان در مورد دلايل جدايي ام حرف مي زدم.

* شايد به خودتان کمک کند. شمايي که مي گفتيد به مجيد جلالي وقت کافي داده نشد و به خاطر يک دسته مسائل غير فوتبالي نام تان را از فهرست مربيان فصل بعد تيم خط زدند، ميانه هاي فصل جانشين لوکا بوناچيچ شديد. هيچ وقت نمي توانستيم باور کنيم همان کاري را که يک روز با خود شما کردند، شما با يک مربي ديگر تکرار کنيد.
- اين حرف شما واقعاً منطقي نيست. شما مي گوييد من مربي اصولگرا هستم و بايد به يک سري اصول پايبند باشم. خب... کدام مربي اصولگرا را مي شناسيد که در ميانه هاي فصل جاي يک مربي ديگر را نگيرد؟ کدام مربي را مي شناسيد که وقتي وسط فصل براي مذاکره با او وارد شوند بگويد نه! برويد با همان مربي کارتان را ادامه دهيد؟

* اگر چنين است چرا هر وقت شما را حذف مي کردند، از موضع قدرت وارد مي شديد و اعتراض مي کرديد که مربيان حاشيه امنيت ندارند؟ صباباتري شما را کنار گذاشت و شما همين اعتراضهاي را داشتيد.
- آن شرايط فرق داشت. من در صبا زير فشار بودم.

* اتفاقا لوکا بوناچيچ هم همين حرف را مي زد.
- در مورد لوکا بايد اين را بگويم که من تيم را دو دستي تقديم او کردم. پس چيز عجيبي نبود که وقتي از من خواستند به خانه ام برگردم، نپذيرم. من نمي خواستم از کسي انتقام بگيرم و به همه نشان بدهم که لوکا از من ضعيف تر بود. من فقط اهواز را خوب مي شناختم. يک سال مربيگري در استقلال اهواز، يک سال مربيگري در فولاد... من هم اين شهر را خوب مي شناختم و هم يک دلبستگي به فولاد پيدا کرده بودم. نمي توانستم روزهاي خوبي را که با فولاد سپري کرده بودم، فراموش کنم. براي همين وقتي مسؤولان فولاد سراغ من آمدند زياد فکر نکردم.

* اين کار اشتباه بود! اين يک نظر شخصي است.
- گفتم که! هر کسي وقتي تصميم به کاري مي گيرد، فکر مي کند بهترين راه را انتخاب کرده. هنوز هم نمي گويم من اشتباه کرده ام. روزي که به فولاد برگشتم، تيمي را ديدم که کمترين شباهتي به آن تيم سال گذشته نداشت. بازيکنان زيادي رفته بودند و بازيکناني جذب شدند که من يا شناختي از آنان نداشتم و يا اعتقادي به حضورشان در خودم نمي ديدم. اما اين راهي بود که رفته بودم.

* پشيمان شديد.
- نه! اتفاقا برعکس! من خيلي از اين جور جنگها لذت مي برم. دوست دارم هميشه راه حلي پيدا کنم تا بيشترين ريسک را در زندگي کاري ام ببينم. مربيگري يعني همين... يعني قبول کردن جنگي که مي دانيد همه چيز در دست شما نيست!

* شما بر اساس همان پروسه اي جاي لوکا آمديد که بوناچيچ جاي تان را گرفته بود. حالا چه تضميني وجود دارد که همان اتفاق دوباره تکرار نشود؟ يعني يک مربي جديد جاي شما را نگيرد؟ فولاد روي دور ناکامي است... بخصوص با اين نتيجه اي که مقابل پاس گرفتيد.
- (چند لحظه مکث مي کند) اصلاً بعيد نيست! نه در مورد من که هيچ مربي در دنيا نمي تواند از بابت پايداري اش روي نيمکت مربيگري مطمئن باشد. حالا اين دلهره در فوتبال ايران بيشتر است در فوتبال هاي حرفه اي کمتر!

* پس روز اولي که به اهواز برگشتيد بايد خودتان را آماده اين اتفاق مي کرديد که در صورت ناکامي کنار گذاشته شويد.
- من حتي براي اين آماده بودم که در صورت موفقيت هم اخراج شوم. من چمدانهايم را باز نکرده ام... همه آنها دم در آماده است که هر زمان گفتند برو، بدون هيچ مشکلي رفع زحمت کنم. اما گمان نکنيد که هميشه با اين فکر و خيالها زندگي مي کنم. من مربي ام و وظيفه ام تا آخرين لحظه مربيگري است. تا وقتي هستم کار مي کنم و وقتي که گفتند برو، بدون هيچ ادعايي راهم را مي کشم و برمي گردم تهران.

* پس حداقل اين تغيير را کرده ايد که ديگر اعتراض نکنيد.
- من کلا آدم معترضي نيستم. ولي در کل سعي و تلاش من بر اين است که خودم را کاملا با شرايط وفق بدهم. وفق دادن؛ يعني اينکه بدانم ما مربيان در فوتبال ايران روي يک نخ باريک در ارتفاعي بالاتر از کوه دماوند حرکت مي کنيم. خيلي هنر کنيم بتوانيم تعادلمان را حفظ کنيم. اما اين نخ شايد يک روز زير پايمان پاره شد. خيلي چيزها دست ما نيست... خيلي چيزها.

* شما از اين فولاد هم گلايه هاي زيادي داريد. بازيکناني که کنار شما هستند، نمي پسنديد و هميشه مي گوييد من اين تيم را نبستم.
- البته اين حرف هميشگي من نيست. ولي شما اگر دقت کنيد، مي بينيد که من خلاف واقعيت هم حرف نمي زنم. مي گويم ما تعداد زيادي از بازيکنان را از دست داديم و در مقابل بازيکناني در حد آنچه از دست داديم، جذب نکرديم.

* اين شکل اعتراض روي بازيکنان شما هم تأثير منفي مي گذارد.
- بازيکني که با اين حرفها روحيه اش را از دست بدهد، به درد فوتبال نمي خورد. بازيکن بايد ياد بگيرد خودش را به مربي اش تحميل کند. چيزي که من الان در فولاد هم مي بينم. مشکل من نه بازيکن است، نه اعتمادي که بخواهم از سوي مديريت بگيرم و نه هيچ چيز ديگري. من بايد به دنبال چيزي بگردم که از روز اول مربيگري ام تا حالا نداشتم. ما بدشانسيم... من شانس مي خواهم و اين هم با تمرين و تاکتيک به دست نمي آيد. اين هم از بدشانسي من است.

* باز هم اين حرفها را نمي توانيم از يک مربي اصولگرا قبول کنيم. شما از خرافه ها حرف مي زنيد!
- کدام خرافه؟ ما مقابل استقلال اهواز بايد پيش از دقيقه 60 سه بر صفر جلو مي افتاديم. اگر بر اساس روال عادي فوتبال توپهاي ما وارد دروازه حريف نمي شد، مي توانستيم تا پيش از دقيقه نود 5 گل جلو باشيم ولي بازي مساوي مي شود. اين تأسف آور بود. من بارها فيلم بازي را ديدم.

* ... و اشکال گل نزدن مهاجمان تان را هم حتماً در بدشانسي ديديد!
- تا حدود زيادي بله!

* اين بحث انگار به نتيجه نمي رسد! مي خواهم بدانم امسال فولاد و مجيد جلالي به کجا مي رسند؟
- تمام تلاش من اين است که تيم سقوط نکند. امروز به اين فکر مي کنم و اطمينان دارم که مي توانيم به آن چه مي خواهيم، برسيم. معتقدم جايي که امروز فولاد نشسته، اصلاً در خور شأن من و منزلت اين تيم نيست.

* ... و پرسش آخر! مجيد جلالي را فصل بعد کجا مي بينيم؟
- چو فردا رسد، فکر فردا کنيم!
اشتراک گذاری
گزارش خطا
آخرین اخبار
وب گردی