کابوس نیمه اکتبر فابیو
کولیها مثلی قدیمی دارند که میگوید: «کسی که زودتر اعتراف کند بازنده است». اینجا در داستان پسران و پدرخواندهها (فابیو کاپلو و مایکل اوون – مارچلو لیپی و کاسانو) یا همان بازیکنان طردشده از سوی مربیان سختپذیر، مشخص میشود زمانی که ستاره سالهای دور که هنوز امیدی به پوشیدن پیراهن تیم ملی کشورش را دارد از مرد همهکاره تیم تقاضا میکند به وی شانسی دوباره عطا کند و اجازه دهد رویاهایش را با حضور در کمپ تیم ملی کامل کند، یک بازنده تمامعیار است زیرا اینجا مربیای است که روابط را به کنترل خود درمیآورد و دیگر خبر از کنش و واکنشهای دوطرفه نیست.
به نوشته وطن امروز؛ فابیو کاپلو، مارچلو لیپی و همه آن دست مربیانی که کاریزمای خاصی در رفتارشان موج میزند با قاطعیت تصمیماتشان را میگیرند و هرگز نمیتوانید رگهای از احساسات را در نوع انتخابشان استخراج کنید. اگر قرار باشد از کشمکشهای عدم دعوت کاسانو به دارودسته آتزوری از سوی لیپی فاکتور بگیریم، درست چند هزار مایل آن طرفتر در اواخر ماه اکتبر فابیو کاپلو نیز از فشاری که رسانهها به خاطر دعوت از مایکل اوون به او میآورند و ذهن پیچیده مرد ایتالیایی را مخدوش میکنند، به ستوه آمده است.
دن فابیو این جریان را به شکنجه روحی و کابوسهای نیمهشب تعبیر میکند! اما سوال اینجاست که آیا این داستان 2 قهرمان دارد؟ و در آخر فکر میکنید در تقابل پسران و پدرخواندهها چه کسی پیروز میشود؟ اینجا خبری از عصیان، آن هم از جنس کریس رونالدو و رودرروییاش با فرگی نیست، همه چیز کاملا فرق میکند. شاید تصور کنید که این موضوع 2 شخصیت اصلی داشته باشد نظیر نمایشنامه زیبای تلما و لوئیز اما این بار قضیه کمی فرق میکند چون شخصیتی در اینجا قهرمان است که این خصوصیات را داشته باشد؛ صاحب اراده، انعطافناپذیر و خودرأی که همه اینها به نوعی در وجود کاپلو دیده میشود نه مایکل اوون!
و از دریچه دیگر هم میتوان آن را بررسی کرد؛ قهرمان حداقل باید از یک فرصت و شانس برای رسیدن به هدف برخوردار باشد. شما فکر میکنید مایکل اوون با آن نمایش ضعیفش در منیو میتواند خالق شانس جدیدی باشد؛ به نظر نمیرسد و از سوی دیگر فابیو کاپلو به خاطر تصمیمش مبنی بر عدم دعوت از ناآمادهها میتواند همدلی دیگران به جز رسانهها را برانگیزد. در هر صورت در این جنگ قهرمان اصلی فابیو کاپلو است و او میتواند تعیین کند آخر داستان چه سرنوشتی برای مایکل اوون رقم خواهد خورد.
اوون، شکنجه ذهن کاپلو
همواره این اصطلاح را شنیدهایم که میگویند Zero to hero (از صفر تا قهرمان) اما عکس این مساله هم در بسیاری از مواقع صدق میکند. نقطه آغاز داستان ما جام جهانی 1998 فرانسه است؛ جایی که انگلیس در مرحله یکهشتم باید رودرروی آرژانتین قرار میگرفت.
در کنار همه اتفاقات تلخ و شیرینی که در آن دیدار برای انگلیسیها رخ داد و آن درگیری به یادماندنی دیوید بکام و دیهگو سیمئونه، یک نفر بود که بیش از همه نظرها را به خودش جلب کرد؛ پسر 19سالهای که درست وقتی انگلیسیها نیاز به آرام کردن شرایط داشتند توپ را در میانه میدان دریافت کرده و پس از پشت سر گذاشتن چند مدافع آرژانتینی دروازه این تیم را به طرز زیبایی باز کرد و یکی از بهترین گلهای تاریخ جام جهانی را به ثمر رساند.
او کسی نبود جز مایکل اوون؛ بازیکنی که در آن زمان به پسر طلایی فوتبال انگلیس شهرت یافته بود؛ اما اوون امروز با بازیکن آن زمان زمین تا آسمان تفاوت دارد. «هیچ چیزی برای اثبات کردن ندارم، اما اگر به من نیاز پیدا کنی شاید بتوانم همه چیز را سر و سامان بخشم».
اینها میتواند حرفها و به نوعی خواهش و تمناهای مایکل اوون از فابیو کاپلو، سرمربی منضبط و مقرراتی تیم ملی فوتبال انگلیس و طرف دیگر این داستان باشد؛ مردی که بهترین راه برای توصیف شخصیت او کمک گرفتن از کتاب «کاپلو؛ تصویری از یک برنده» به قلم گابریله مارکوتی است اما پیش از این کار میخواهم به چند روز قبل بازگردم؛ هنگامی که کاپلو درباره مایکل اوون گفت: «اوون بازیکنی است که مساله دعوت کردن از او به تیم ملی به شکنجهای در ذهن من تبدیل شده است. فکر و خیال اوون مرا راحت نمیگذارد».
کاپلو حتی برای اثبات حرف خود به مثال مشابه (از دیدگاه خودش) از فوتبال ایتالیا متوسل شده و میگوید: «فکر میکنم هر مربی با چنین بازیکنی دست و پنجه نرم میکند، برای من مایکل اوون و برای مارچلو لیپی، سرمربی تیم ملی ایتالیا آنتونیو کاسانو موجب شکنجه ذهن است». مایکل اوون تابستان امسال به دنبال سقوط تیم نیوکاسل به دسته اول باشگاههای انگلیس به پیشنهاد سرالکس فرگوسن، سرمربی منچستریونایتد راهی این تیم شد؛ نقل و انتقالی که حتی خود فرگوسن آن را «کاملاً ناگهانی» توصیف کرد.
فرگوسن حتی پیراهن شماره 7 باشگاه را به اوون داد؛ پیراهنی که همواره بر تن بازیکنان بزرگ بوده و آخرین آنها کریستیانو رونالدو است. اوون 29 ساله نخستین گل خود برای یونایتدها را در دیدارهای پیش فصل برابر تیم منتخب مالزی و طی یک دیدار دوستانه به ثمر رساند. اوون از آغاز فصل جاری تاکنون 13 بار برای شیاطین سرخ به میدان رفته و تنها 3 بار موفق به گلزنی شده است که یکی از گلهایش را در داربی سیتی به ثمر رسانده و تیمش را مقابل منچسترسیتی به پیروزی رساند.
در اینکه فرگوسن استاد بازی گرفتن از هر بازیکنی است هیچ شکی نیست، اما به نظر میرسد مایکل اوون نمیتواند در میان تاکتیکهای این روزهای فرگوسن جایی برای خود پیدا کند و البته مساله دیگر اینجاست که اوون از آن قاطعیت و روحیه پیروزیطلبانهای که شیاطین سرخ همواره باید از آن بهرهمند باشند برخوردار نیست و از همه مهمتر اگر آمادگی جسمانی او را هم به این مسائل اضافه کنیم، آن زمان است که میفهمیم اوون آنقدرها هم به کار فرگوسن نمیآید.
اوون شخصاً در گفتوگوی چندی پیش خود با مجله Four Four Two اعتراف کرد که دیگر سرعت و چابکی سالهای نه چندان دور را ندارد. با این حال، سرالکس که 2 فصل پیش از هنریک لارسن سوئدی هم به طرز قابل ملاحظهای استفاده لازم را برد حتی معتقد است که اوون میتواند باز هم به تیم ملی فوتبال انگلیس دعوت شود، اما مهم این است که فابیو کاپلوی سرسخت هیچ اعتقادی به اوون ندارد.
در واقع، شخصیت کاپلو طوری است که به هیچوجه تا زمانی که بازیکنی را در حد و اندازههای استاندارد مورد نظر خود نبیند حتی به او فرصت اول و آخری نمیدهد و این مساله درباره مایکل اوون کاملاً صدق میکند.
در قسمتی از کتاب «کاپلو؛ تصویری از یک برنده» که گابریله مارکوتی، نویسنده ایتالیایی در آن بخوبی شخصیت کاپلو را شرح داده است، میخوانیم: «کاپلو از همان دوران نوجوانی کسی بود که همواره باید حرف خودش را پیش میبرد و اگر کسی هم با او مخالفت میکرد با شدت بیشتری سعی میکرد به طرف بفهماند که حرفش درست است». در واقع، کاپلو از آن دسته انسانهایی است که هیچکس قادر به تاثیرگذاری روی عقایدشان نیست.


