زخم هشتم
براي ما كه سر و كارمان با خبر است، گاه اتفاق مي افتد كه خبر در عين كوتاهي، چنان قاطعانه بر جا ميخكوب مي كندمان كه به معني واقعي كلمه خشكمان مي زند.
صبح يكشنبه 26 مهر وقتي براي هماهنگي درج خبر حضور رييس جمهور در كنگره بزرگداشت شهداي خراسان با دبير كنگره تماس گرفتم و پيش از خداحافظي، سردار اميري در عبارتي چند كلمهاي، از واقعهاي خبر داد كه مصداق خبرهاي قاطع و شكننده بود: «جايي براي سردار شوشتري نگهدار» اين،
همه گفته پاياني وي بود.
قرار بود سردار شوشتري، فرصتي براي مصاحبه در باره نقش خراسان در دفاع مقدس در اختيارمان قرار دهد، به طور طبيعي بايد ذهنم به اين سو هدايت مي شد كه بالاخره زماني براي شنيدن قطعهاي از
تاريخ دفاع مقدس از زبان يكي از كساني كه از ابتدا تا انتها در جنگ حضور داشت، فراهم شد، اما نميدانم چرا دست و دلم لرزيد.
اولين احتمالي كه به ذهنم رسيد، شهادت اين مرد بزرگ بود كه با تاييد كوتاه گوينده همراه شد. اما ظاهرا هنوز ساعتي از ماجرا نگذشته بود. خبر داغ و سوزان تا اعماق روحم را خراشيد. احساسي متضاد برمن غلبه كرد.
از سويي براي از دست رفتن يكي از برجسته ترين فرماندهان دفاع مقدس، كسي كه سينهاش صندوقچه اسرار نهفته و حرفهاي نگفته فراواني درباره دوران پر افتخار دفاع مقدس بود، از شدت حرمان و اندوه به خود پيچيدم و از سويي ديگر، من كه تا كنون از شنيدن خبر مرگ هيچ كسي خوشحال نشده بودم، نوعي رضايت را احساس مي كردم. رضايت از نوع مرگ كسي كه همواره او را در اوج ميديدم.
رضايت از اينكه او در بستر مرگ، يا در حادثهاي غير از زخم دشمن از دنيا رخت بر نبسته، بلكه آنگونه كه شايسته او بود، در پروازي ملكوتي به ديدار دوست شتافت.
آنگونه كه همرزمان اين سردار بزرگ نقل ميكنند، سردار شوشتري در طول دوران دفاع مقدس هفت بار مجروح شده و به افتخار جانبازي نايل آمد. هفت پله صعود براي ديدار دوست، هفت مرحله عرفاني و گذر از كوچههاي هفت شهر عشق. تا آنكه زخم هشتم پر پرواز اورا گشود و به ديدار دوست نايل
آمد.
براي نگارندهاين سطور بارها در باره مرگ كساني چون سردار شهيد نورعلي شوشتري، اين سوال پيش آمده بود كه حال كه جنگ كه به پايان رسيده و به وقولي باب شهادت به ظاهر بسته شده است،مرگ چنين كسي چگونه خواهد بود؟
مرگ در بستر براي كسي كه سالهاي طولاني شاهد شهادت همرزمانش بوده و بارها تا دروازه شهادت پيش رفته، و شهادت بالاترين خواستهي اوست، چه طعمي خواهد داشت؟ شايد بارها و بارها وقتي با اين سردار بزرگ روبرو شدهبودم اين سوال از ذهنم گذشته بود. اما اين بار از خبر شهادت او
احساس رضايتي داشتم. رضايت از يقيني شدن اينكه مرگ در بستر براي بعضي از انسانها كوچك است.
روح بعضي از انسانها آنچنان عظمت مي يابد كه فرشتگان مرگ را ياراي گرفتن جانشان در بستر نيست. و خدا كه خود را خونبهاي شهيدان خوانده ضيافتي ويژه برايشان برپا مي كند. به گونهاي
كه «رضي الله عنهم و رضوا عنه».
ادمی راتحت تاثیرقرارمیدهد
هر کس توی گود باشه میدونه که جنگ تمام نشده ودر باغ شهادت باز باز است.........





