سخاوت فروخت، محبت خريد
هرگاه پل گاسكوئين دهان باز ميكند، روزنامهها با آب و تاب اظهاراتش را به چاپ ميرسانند و خوانندهها در نگاه اول (تصور ميكنند در حال مطالعه يك آگهي دعوت به كمك هستند! ستاره دو ششه جزيره در اوايل دهه 90، آن استعداد طلايي را زير خاك سرد حواشي دفن كرد و حالا سران نيوكاسل در راستاي ترحم به شير سابق اجازه ورود او به آكادمي سياه و سفيدها را دادهاند.
به نوشته قدس؛ آنچه گازا حق خود ميپندارد، به واقع نوعي لطف به ستاره در واپسين سالهاي سوسو زدن تلقي ميشود. ظاهرا كار در نيوكاسل توسط پيتر بردسلي، همتيمي سابقش به او پيشنهاد شده تا بلكه او خاطره تلخ ديپورت از جنوب شرق آسيا به دليل بوي بد دهان را به دست فراموشي بسپارد.
هيچكس بهتر از گازا نميتوانست خودش را نابود كند و هيچكس بهتر از او نميتواند چشمان مشتاق و اسطورهشناس بچهها را به سمتي خاص خيره نگه دارد. گاسكوئين مشتاقانه از بازگشت به دنياي فوتبال استقبال ميكند چون از اين طريق يك تير ديگر را به هدف ميزند؛ مجددا فرصت شوخي با دوستان قديمي را مييابد. بردسلي درباره گازا گفت: «خوشبختانه تلاش براي بازگشت به فوتبال، اولين خبر خوب ساليان اخير درباره پل بود.»
شايد در ادامه اخبار خوشآيندتري هم به گوش برسد. هر چند گاسكوئين دوباره به زندگي عادي بازگشته اما برخلاف آنچه نوشته يا خوانده ميشود، هنوز بيم لغزش گازا به چاه بدنامي وجود دارد. ستاره جام جهاني 1990 از پايان فصل گذشته به پيشنهاد بردسلي پاسخ روشني نداد و انتظار توأم با شك و ترديد نيوكاسل مدت طولاني ادامه داشت.
وقتي بردسلي ميگويد بازيكن سابق رنجرز و تاتنهام در شرايط فيزيكي نامناسبي قرار دارد، بايد به سران كلاغها حق داد نگران پيادهروي بدون اشكال مليپوش سابق انگليس باشند! دوستان گاسكوئين به لطف همنشيني طولانيمدت با اعجوبه خيلي راحت ميتوانند وخامت حال رفيق شفيق خود را تخمين بزنند اما خود گازا بهتر از هركس درباره خودش نظر ميدهد. مبارزه طولاني مادر او با سرطان، جنگندگي اين خانواده را نشان داده است. شركت در مراسم بزرگداشت سربابي رابسون، آخرين حضور گازا در انظار بود.
خيليها همان جا ميگفتند سرنوشت رابسون در انتظار گاسكوئين است؛ آن هم در ميانسالي. قرار شد پل در مراسم خيريه ماه آينده در هدورث هال شركت كند اما اين برنامه به دليل عدم آمادگي گازا براي سخنراني به سرانجام نرسيد. يكي از شركاي خلافكار گاسكوئين حرفهاي جالبي براي گفتن دارد: «گاسكوئين گاهي اوقات چنان از خود بيخود ميشد كه تصور ميكرد كسي در اتاق به پرواز درآمده و او بايد اين شخص را تعقيب كند!» گازا با چنين روحياتي تا آستانه خودكشي پيش رفت.
نوشتههاي شريل، همسر سابق گاسكوئين در مورد بدرفتاري شوهرش با او خيلي تكاندهنده بود و در اين شرايط يك سؤال فرا روي همگان قرار گرفت؛ گاسكوئين كيست؛ فرشته يا شيطان؟ به زعم شريل، روح شيطاني و اخلاق متغير پل فقط هنگام صحبت از پديدهاي به نام فوتبال دچار تحول ميشد وگرنه هيچ عامل ديگري نميتوانست مانع كارهاي غيراخلاقي او شود.
البته شايد يك عامل بازدارنده ديگر ميتوانست ترمز گازا را بكشد؛ سرالكس فرگوسن. مك گراث به عنوان يك حاشيهساز بزرگ وقتي در مدرسه فرگوسن مردود شد، راه آستونويلا را در پيش گرفت و توني آدامز با ارادهاي پولادين به جاده سلامت بازگشت. گاسكوئين نه مثل مك گراث اصلاح نشدني بود و نه مانند آدامز با اراده.
پس شايد در صورت پيوستن به منيو نوعي استحاله را تجربه ميكرد. افسوس خوردن فايدهاي ندارد؛ به خصوص در مقطع فعلي كه بردسلي برخلاف اكثر اطرافيان مرد سپيدمو، از ته قلب خواهان بهبود ستاره است.
گاسكوئين در تمام عمر سخاوت فروخته و حالا محبت ميخرد حتي ميتوان گفت حرفهاي شريل باعث شده گاسكوئين دايههاي مهربانتر از مادر بيشتري به دست بياورد. شايد ميشد پل را در خيابان ديد و از او درباره جام جهاني 1990 پرسيد، نه آخرين شيوه لذت بردن از تعطيلات. افسوس... بردسلي متأسفانه ميداند ذات فوتبال كشفناپذير به نظر ميرسد. بنابراين امكان وقوع هر اتفاقي وجود دارد؛ حتي آدم شدن گاسكوئين!


