این بوکس هیچ چیز ندار!
خبر کوتاه بود اما آنقدر دردناک به نظر میرسید که نتوان به سادگی از کنارش گذشت. در نگاه نخست شاید برای بنده که خود را عضوی از آن خانواده مییافت، دردآور مینمود اما با قدری تامل دریافتم که برای عموم نیز بوکس تا حدودی مورد توجه قرار میگرد و اینچنین نیست که مردم کاملاً بر آنچه در این رشته میگذرد بیتفاوت باشند. سرانجام «مرتضي سپهوند» از كارش اخراج شد!
به خبرنگار ورزشی تابناک؛ مرتضي سپهوند که بارها در خصوص وضعیت شغلیاش گلایه کرده بود و از کار شبانهاش برای گذراندن ایام و تمرین صبحگاهی برای حضور در تیم ملی سخن به میان آورده بود، سرانجام از محل کارش که یکی از بخشهاي شركت ملی نفت بود اخراج شد تا تنها بوكسور کاربلد سبکوزن کشورمان تيم ملي بزرگسالان را نیز از دست رفته ببنیم.
پرافتخارترين بوكسور ايران در ادوار بازيهاي المپيك که با راهيابي به جمع 8 نفر پاياني بهترين عملكرد را در ميان بوكسورهاي ايران از خود به يادگار گذاشته بود، هنگامی که روز دوشنبه براي پيگيري نامه اشتغالش در شركت نفت با مسوولان نهاد رياست جمهوري در تماس بود، متوجه شد كه يك سال است از كارش اخراج شده است و خودش خبر ندارد! پاداشی که به او برای مشت خوردن در اردوهای سنگین و طاقتفرسای تیم ملی اهداء شد تا دیروز این واقعه آنقدر برایش سنگین تمام شد که او به دشواری بتواند صحبت کند.
روز دوشنبه براي پيگيري نامه اشتغال به كارم با يكي از مسئولين دفتر مشايي در نهاد رياست جمهوري تماس گرفتم كه وي در جواب نامه من گفت: شما به دليل يك سال غيبت و حضور نداشتن در كار، از كارتان اخراج شدهايد. پس از اين گفته، بسيار متعجب شدم چرا كه در اين مدت من به طور كامل در اردوهاي تيم ملي براي بازيهاي المپيك پكن، مسابقههاي قهرماني آسيا و مسابقههاي جهاني بودم و هيچگاه بدون هماهنگي ميان فدراسيون و محل كارم آنجا را ترك نكردم. به هرحال اين شايد پاداش خدمت در تيم ملي است كه مليپوشي پس از يك سال متوجه شود از كار اخراج شده است.
سپهوند با اشاره به سابقه 12 سالهاش در تيم ملي بوكس گفت: در اين مدت از همه چيز خود مايه گذاشتهام. خانوادهام، جوانيام و احساساتم اما، نميدانم كه چرا با يك مليپوش اين طور برخورد ميكنند و راه امرار معاش او را ميبندند. طبق قانون بايد براي مليپوشان كه در خدمت وطن هستند، تسهيلاتي در نظر گرفته شود اما، نميدانم چرا اين تسهيلات تنها براي عده معدودي از ورزشكاران شامل ميشود و شامل من نميشود.
حدود 5 سال است كه در اين بخش شركت نفت كار ميكردم اما، هيچ گاه بدون اجازه آنها جايي نميرفتم اگر جايي هم ميرفتم فدراسيون بوكس قبلا با آنها هماهنگ كرده بود با اين حال نميدانم كه چرا به يك باره مرا از كار اخراج ميكنند. دو سال پيش و پيش از بازيهاي المپيك ناطق نوري رييس فدراسيون بوكس قول داده بود كه بلافاصله پس از بازگشت از المپيك شرايط كارم در شركت نفت را درست كند اما پس از دو سال نه تنها اين مشكل حل نشد بلكه بدتر هم شد. مسوولان فدراسيون تنها چيزي كه به من ميگويند اين است كه برو تمرين كن كارت درست ميشود اما متاسفانه با حلوا حلوا كردن دهان شيرين نميشود.
حرفهای سپهوند مثل خنجری بر دل هر دلسوز ورزش با زخمی است که سوزش آن برای اهالی بوکس دو چندان مینماید. در فدراسیونی که احمد ناطقنوری ریاست میکند، مشتزنی که سنبل ایران در رینگ المپیک پکن بوده، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و نان دانیاش نیزی قطع شده است.
این نقطه زمانی، وقت ناامیدی از رینگ بوکس است؛ زمانی که هیچ پدری اجازه نخواهد داد پسرش داخل رینگ برود، چرا که برای قهرمان بوکس کسی تره هم خورد نمیکند اما برای فوتبالیستهایی که برخی از آنها هنوز حرف زدن را به شیوه استاندارد(!) نیاموختهاند، رقمهای چند صدمیلیونی جا به جا میشود.
نگارنده به شخصه توصیه میکند، بوکسورها نیز رشته ورزشیشان را به سایر رشتههای رزمی که قهرمانانشان روی تبق این سو و آن شو میروندف گرایش پیدا کنند و به خانوادهها نیز توصیه میکنم، در صد قدمی رینگ بوکس ظاهر نشوند. این بوکس هیچ چیز جز صورتهای متورم و یک عشق ندارد؛ چیزی که صد سال پیش موتور محرک بوکس ایران بود و هنوز هم هست!


