عاشقي كه صادق بود!
وقتي خاطره تكاندهنده فردي را كه در فيضيه، كوزهاي را به دليل اينكه فرزند امام از آن آب نوشيده، آب كشيده بود، از وي استفسار كردم و پرسيدم: آيا خود شاهد بوديد، فرمودند: خودم شاهد اين صحنه بودم كه او اين جسارت را كرد. هرچه از آقاي توسلي خواستم نام آن فرد را بازگو كند ـ كه الان هم حيات دارند ـ خودداري كردند و از بردن نام وي براي اينجانب كه براي ثبت در تاريخ آن را خواستار بودم خودداري كردند.
کد خبر: ۶۶۷۶
| | 23573 بازدید
خبر بسيار سريع و تكاندهنده بود؛ كسي گفت: آيتالله توسلي؛ بقيهاش معلوم بود كه چه اتفاق دردناكي افتاده است. حواشي خبر از خود خبر مهمتر و جانسوزتر بود كه گفتند: وي در نطق پيش از رسميت يافتن جلسه مجمع تشخيص مصلحت آن گونه كه آيتالله هاشمي رفسنجاني امروز در كنار پيكر خاموش آيتالله توسلي در حسينيه جماران گفت، اجازتي خواسته بود تا دقايقي را در دفاع از حرمت بيت امام و راه امام سخن بگويد و دقايقي بعد با تأسف از هتك حرمت بيت رفيع امام(ره) و اهانتها و تهمتها و ادعاهايي كه اين روزها ـ آن هم در فاصله چند روزي با دهه فجر كه تا ايران ايران است، به ياد و نام امام متبرك است ـ به اين راه نجاتبخش زده شد، سخن گفت و براي تأييد سخنان خود، خوابي را كه سه شب پياپي نوه حضرت امام، آيتا.. سيدحسن خميني ديده بود، مثال زد كه به ايشان فرموده بود: حسن، دارند مرا از اين خانه بيرون ميكنند!
البته با اين تذكر كه من نميگويم خواب حجت است، ولي گاهي خوابهايي هست كه انسان از آنها چيزهايي متوجه ميشود. مرحوم توسلي در ادامه به عبارات تكاندهندهاي از امام استناد كرد كه اين سالها كمتر بدان پرداخته شده بود و آن اينكه: من در پيش گروهها و اشخاصي، گناهاني نابخشودني دارم و احتمال قوي ميدهم كه پس از من براي انتقامجويي از من، به برخي از نزديكان و دوستانم تهمت بزنند و به آتشي كه بايد مرا بسوزانند، آنان را بسوزانند و احيانا انتقام مرا از آنان بگيرند.
وي از خطري كه امام نسبت به ورود نيروهاي مسلح كشور ياد كرد و حتي به صراحت نام بسيج را هم برد و درباره بر زمين ماندن اين فرازها و خلاف عمل كردن به آنها شديدا هشدار داد و در ادامه نطق ناتمام خود، با زيركي و هوشمندي خاصي كه خاص امام و ياران نزديك به پنج دهه ايشان نظير مرحوم توسلي است، از خطر تحجر و مقدسنمايي سخن به ميان ميآورد و جملاتي از منشور روحانيت را كه امام در سال 67 نوشته بود، عينا براي حضار خواند.
دقايقي بعد آنگونه كه آيتالله هاشمي ميگفت، ناگهان گردنش كج شد و از صندلي بر زمين فرو غلتيد و دقايقي پس از تنفسهاي مصنوعي كه دكتر ولايتي به او داد، در راه مجمع به بيمارستان شوريده، جان بر سر پيماني كه با امام بسته بود، باخت و به جوار محبوب خويش امام شتافت.
مرحوم آيتالله توسلي را 27 سال بود كه ميشناختم و گاه به دليل نقل رواياتي از زندگي امام و تدوين سيره ايشان با او مراوده نزديك داشتم كه هر بار در نهايت فصاحت و گشادهرويي با من روبهرو ميشد به ياد دارم وقتي خاطره تكاندهنده فردي را كه در فيضيه، كوزهاي را به دليل اينكه فرزند امام از آن آب نوشيده، آب كشيده بود، از وي استفسار كردم و پرسيدم: آيا خود شاهد بوديد يا آن را از كسي شنيدهايد، فرمودند: نه فلاني، خودم شاهد اين صحنه بودم كه او اين جسارت را كرد. وقتي علت را از او پرسيدم، گفت: به اين دليل كوزه را آب كشيدم كه اين فرزند كسي است كه در حوزه علميه فلسفه ميگويد! و لابد العياذ بالله نجس است و فرزند او هم دهانش نجس است! هرچه از آقاي توسلي خواستم نام آن فرد را بازگو كند ـ كه الان هم حيات دارند و از قضا توسط امام هم به ايشان منزلتهايي داده شده كه نشانگر روح دريايي حضرت امام نسبت به منتقدان و مخالفان خود است ـ خودداري كردند و با تقوايي كه زيبنده نزديك به پنجاه سال همزيستي ايشان با حضرت امام است، از بردن نام وي براي اينجانب كه براي ثبت در تاريخ آن را خواستار بودم خودداري كردند.
همان وقت بود كه با خود گفتم چه اسراري از مسئولان و اشخاص موجود در صندوق سينه ياران امام است، ولي حفظ الغيب ميكنند و مراعات حال اشخاص را مينمايند كه اين بهترين دليل بزرگي ياران امام است؛ چه بزرگي علامتهايي دارد كه يك علامت آن، سعه صدر و تحمل خطاي دوستان است.
اما مرحوم توسلي را علاوه بر اين صفت، علامت بزرگي از گونهاي ديگر بود. وي در آغاز جواني، زندگي خويش را به زندگي امام پيوند زد؛ بهترين سالهاي عمر خود را در دوراني كه حتي خواص كمترين اميدي به پيروزي نهضت امام نداشتند، گره زد و عاقبت جان بر سر آن باخت و نخستين قرباني حفظ حريم خط امام از گزند انحراف و تحجر بود كه خدا كند آخرين آنها باشد. چه ايشان از سرمايههاي ارزشمندي بود كه هرجا ديده ميشد، نام و ياد امام را در ذهنها و خاطرهها تداعي ميكرد و با شجاعت بيمانندي خط امام را مطرح و از حريم آن پاسداري ميكرد و چنان از بيحرمتي و بياعتنايي به آن به خشم ميآمد كه آخرالامر جان بر سر آن گذاشت و در حال اعتراض به اين هتك حرمت كه ديگراني انگار نه انگار چنين بياعتنايي به راه امام را شنيده باشند، به سرايي شتافت كه امام با دلي مطمئن و ضميري شاد و قلبي اميدوار به رحمت حضرت حق به آن شتافته بود.
البته با اين تذكر كه من نميگويم خواب حجت است، ولي گاهي خوابهايي هست كه انسان از آنها چيزهايي متوجه ميشود. مرحوم توسلي در ادامه به عبارات تكاندهندهاي از امام استناد كرد كه اين سالها كمتر بدان پرداخته شده بود و آن اينكه: من در پيش گروهها و اشخاصي، گناهاني نابخشودني دارم و احتمال قوي ميدهم كه پس از من براي انتقامجويي از من، به برخي از نزديكان و دوستانم تهمت بزنند و به آتشي كه بايد مرا بسوزانند، آنان را بسوزانند و احيانا انتقام مرا از آنان بگيرند. وي از خطري كه امام نسبت به ورود نيروهاي مسلح كشور ياد كرد و حتي به صراحت نام بسيج را هم برد و درباره بر زمين ماندن اين فرازها و خلاف عمل كردن به آنها شديدا هشدار داد و در ادامه نطق ناتمام خود، با زيركي و هوشمندي خاصي كه خاص امام و ياران نزديك به پنج دهه ايشان نظير مرحوم توسلي است، از خطر تحجر و مقدسنمايي سخن به ميان ميآورد و جملاتي از منشور روحانيت را كه امام در سال 67 نوشته بود، عينا براي حضار خواند.
دقايقي بعد آنگونه كه آيتالله هاشمي ميگفت، ناگهان گردنش كج شد و از صندلي بر زمين فرو غلتيد و دقايقي پس از تنفسهاي مصنوعي كه دكتر ولايتي به او داد، در راه مجمع به بيمارستان شوريده، جان بر سر پيماني كه با امام بسته بود، باخت و به جوار محبوب خويش امام شتافت.
مرحوم آيتالله توسلي را 27 سال بود كه ميشناختم و گاه به دليل نقل رواياتي از زندگي امام و تدوين سيره ايشان با او مراوده نزديك داشتم كه هر بار در نهايت فصاحت و گشادهرويي با من روبهرو ميشد به ياد دارم وقتي خاطره تكاندهنده فردي را كه در فيضيه، كوزهاي را به دليل اينكه فرزند امام از آن آب نوشيده، آب كشيده بود، از وي استفسار كردم و پرسيدم: آيا خود شاهد بوديد يا آن را از كسي شنيدهايد، فرمودند: نه فلاني، خودم شاهد اين صحنه بودم كه او اين جسارت را كرد. وقتي علت را از او پرسيدم، گفت: به اين دليل كوزه را آب كشيدم كه اين فرزند كسي است كه در حوزه علميه فلسفه ميگويد! و لابد العياذ بالله نجس است و فرزند او هم دهانش نجس است! هرچه از آقاي توسلي خواستم نام آن فرد را بازگو كند ـ كه الان هم حيات دارند و از قضا توسط امام هم به ايشان منزلتهايي داده شده كه نشانگر روح دريايي حضرت امام نسبت به منتقدان و مخالفان خود است ـ خودداري كردند و با تقوايي كه زيبنده نزديك به پنجاه سال همزيستي ايشان با حضرت امام است، از بردن نام وي براي اينجانب كه براي ثبت در تاريخ آن را خواستار بودم خودداري كردند.
همان وقت بود كه با خود گفتم چه اسراري از مسئولان و اشخاص موجود در صندوق سينه ياران امام است، ولي حفظ الغيب ميكنند و مراعات حال اشخاص را مينمايند كه اين بهترين دليل بزرگي ياران امام است؛ چه بزرگي علامتهايي دارد كه يك علامت آن، سعه صدر و تحمل خطاي دوستان است.
اما مرحوم توسلي را علاوه بر اين صفت، علامت بزرگي از گونهاي ديگر بود. وي در آغاز جواني، زندگي خويش را به زندگي امام پيوند زد؛ بهترين سالهاي عمر خود را در دوراني كه حتي خواص كمترين اميدي به پيروزي نهضت امام نداشتند، گره زد و عاقبت جان بر سر آن باخت و نخستين قرباني حفظ حريم خط امام از گزند انحراف و تحجر بود كه خدا كند آخرين آنها باشد. چه ايشان از سرمايههاي ارزشمندي بود كه هرجا ديده ميشد، نام و ياد امام را در ذهنها و خاطرهها تداعي ميكرد و با شجاعت بيمانندي خط امام را مطرح و از حريم آن پاسداري ميكرد و چنان از بيحرمتي و بياعتنايي به آن به خشم ميآمد كه آخرالامر جان بر سر آن گذاشت و در حال اعتراض به اين هتك حرمت كه ديگراني انگار نه انگار چنين بياعتنايي به راه امام را شنيده باشند، به سرايي شتافت كه امام با دلي مطمئن و ضميري شاد و قلبي اميدوار به رحمت حضرت حق به آن شتافته بود.

چه دليلي ميتوان بر صداقت در پنجاه سال همياري مرحوم توسلي با امام، بهتر از اين نشانه جان باختن وي در دفاع از حريم خط امام كه شهدا نيز بر سر آن جان باختند، پيدا كرد؟ دليل اين عاشق صادق را نشانهاي به از اين چگونه ميتوان يافت؟ همو كه حقي گران بر گردن آحاد ملت ايران چه در دوران حيات پربركت امام و چه پس از آن دارد، و الا چه كسي از ايشان توقع اينگونه جانفشاني و خدمت شبانهروزي درسفر و حضر داشت؟
هنوز طنين گرم صداي او در راديو سراسري به گوش جان همه طنينافكن است كه دلسوزانه احكام شرعي را به مردم ميآموخت و به شبههها و مسايل شرعي آنان صميمانه پاسخ ميگفت. او كه به قول جناب آقاي خاتمي اين سيد نجيب در دوران عسرت و عزلت حضرت امام، پروانهوار به گرد شمع وجود امام خويش ميچرخيد و سرانجام در آتش عشق و فراق او سوخت. او زماني در كنار امام ايستاد كه ايستادن رسم نبود و بودن در كنار مردي كه تنها ايستاده بود بسيار سخت بود؛ همو كه از همان آغاز با درايت و تيزبيني خاص خويش، امام را شناخت و به او اقتدا كرد و كيست كه نداند بخشي از عمر مبارك و خدمات ستودني حضرت امام نسبت به اين آب و خاك و آيين مديون تلاشهاي خالصانه او و امثال او به امام بود. او خود را وقف امام كرد، با امام زيست و با امام ماند و در كنار امام آرام گرفت.
خدايش رحمت كند؛ ديروز صبح، چه ديداري داشته است اين مرد با مرادش امام؛ آنگاه كه از اين نشئه رخت بركشيد و جمال يار ديد و به روي او خنديد.
تا نام امام هست، نام آقاي توسلي و ديگر ياران امام كه سايه وجودشان بر سر همه مستدام باد خواهد بود و اين چه سنت زيبايي شده است كه هر كس مهر امام به او بخورد، مانند خود امام در دلها جاودانه و ماندني و دوستداشتني ميشود.
چه تقديري كردند مردم تهران و ديگر شهرها از اين بزرگي كه پنجاه سال در سايهسار ولايت امام زيست و شهيدگونه جان در دفاع از خط امام تقديم حضرت دوست كرد!
هنوز طنين گرم صداي او در راديو سراسري به گوش جان همه طنينافكن است كه دلسوزانه احكام شرعي را به مردم ميآموخت و به شبههها و مسايل شرعي آنان صميمانه پاسخ ميگفت. او كه به قول جناب آقاي خاتمي اين سيد نجيب در دوران عسرت و عزلت حضرت امام، پروانهوار به گرد شمع وجود امام خويش ميچرخيد و سرانجام در آتش عشق و فراق او سوخت. او زماني در كنار امام ايستاد كه ايستادن رسم نبود و بودن در كنار مردي كه تنها ايستاده بود بسيار سخت بود؛ همو كه از همان آغاز با درايت و تيزبيني خاص خويش، امام را شناخت و به او اقتدا كرد و كيست كه نداند بخشي از عمر مبارك و خدمات ستودني حضرت امام نسبت به اين آب و خاك و آيين مديون تلاشهاي خالصانه او و امثال او به امام بود. او خود را وقف امام كرد، با امام زيست و با امام ماند و در كنار امام آرام گرفت.
خدايش رحمت كند؛ ديروز صبح، چه ديداري داشته است اين مرد با مرادش امام؛ آنگاه كه از اين نشئه رخت بركشيد و جمال يار ديد و به روي او خنديد.
تا نام امام هست، نام آقاي توسلي و ديگر ياران امام كه سايه وجودشان بر سر همه مستدام باد خواهد بود و اين چه سنت زيبايي شده است كه هر كس مهر امام به او بخورد، مانند خود امام در دلها جاودانه و ماندني و دوستداشتني ميشود.
چه تقديري كردند مردم تهران و ديگر شهرها از اين بزرگي كه پنجاه سال در سايهسار ولايت امام زيست و شهيدگونه جان در دفاع از خط امام تقديم حضرت دوست كرد!
دكتر غلامعلي رجايي
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
خدايش رحمت كند.
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟







