المپیک؛ جنبش صلح
بسیاری از کارشناسان و دستاندرکاران المپیک بر این باورند که «بارون پیر دو کوبرتن» فرانسوی زمانی که فکر برگزاری دوباره بازیهای المپیک به شکل امروزی در سرش افتاد، حتي تصور هم نمیکرد که این بازیها به جنبشی فراگیر تبدیل شده و مردم دنیا برای سهیم شدن در گوشهای از آن سر و دست بشکنند؛ چه این مساله رویای او بوده یا نبوده، امروز جنبش المپیک فراگیرترین جنبش در سطح دنیاست.
به نوشته وطن امروز؛ 205 کشور دنیا هماکنون به این جنبش پیوستهاند. این یعنی 9 کشور بیشتر از اعضای سازمان ملل متحد. همچنین میلیونها نفر در سرتاسر دنیا به شکل مستقیم و غیرمستقیم درگیر این جنبش شدهاند.
در سال 1894 زمانی که دوکوبرتن دوستان فرهیخته خود را در دانشگاه سوربون جمع کرد تا ایده برگزاری بازیها را بر اساس آنچه از المپیک یونان باستان در اسناد تاریخی باقی مانده بود بدهد، فکرش را هم نمیکرد کمیتهای که او تشکیل میدهد جایی باشد که حتی دبیرکل سازمان ملل – که البته این مجمع نیز در آن زمان وجود نداشت – روزی برای ایجاد صلح بیشتر در دنیا به این نهاد تمسک جوید.
اکنون این تنها کمیته بینالمللی المپیک نیست که داعیهدار جنبش در سرتاسر دنیاست، در هر کدام از 205 کشور عضو، یک کمیته به وجود آمده که در صدد نهادینه کردن جنبش در کشورش است. اکنون این جنبش در سرتاسر دنیا هزاران کارمند رسمی وابسته دارد و میلیونها نفر نیز به شکل داوطلب؛ وقت، انرژی، توان و تخصص خود را در اختیار توسعه هر چه بیشتر آن قرار میدهند. آری هم اکنون موجی که دوکوبرتن آن را ایجاد کرد، قویترین موج صلحی است که در دنیا در جریان است.
جنبش المپیک و صلح جهانی
اساس بازیهای المپیک چه در یونان باستان و چه در بازیهای سده نوین بر صلح و دوستی، آتشبس در جنگها و افزایش دوستیها و نزدیک کردن بین ملل بوده است. در المپیک باستان فلسفه به وجود آمدن بازیها اینگونه در کتابهای تاریخی درج میشود:
- یونان روزهای وحشتناکی را از سر میگذراند و ایالتهای مختلف پیوسته در ستیز با یکدیگر هستند. لفیتوس، پادشاه سرزمین الیس (ناحیهای که شهر باستانی المپیا در آن بنا شده بود) در پی ایجاد صلح در یونان با سروش دلفی (پيشگوي معبد دلفی) دیدار میکند.
افسانهها میگویند سروش دلفی به لفیتوس پیشنهاد کرد تا چرخه جنگها را هر 4 سال یک بار با برگزاری مسابقههای دوستانه ورزشی از حرکت باز دارد. به دنبال این پیشنهاد، لفیتوس در صدد جلب موافقت «لایکورگوس»، پادشاه اسپارت و «کلوسنس» پادشاه پسیا یا آتن برآمد.
با موافقت آنها پیمان صلحی با نام «اکچریا» میان 2 طرف بسته شد. آنها بازیهای المپیک باستان را در منطقه المپیا برپا کردند. 2 طرف دعوا 7 روز پیش از بازیها و 7 روز پس از بازیها دست از پیکار میکشیدند. ورزشکاران، هنرمندان و تماشاگران از سراسر یونان اجازه مییافتند به المپیا سفر و در بازیهای المپیک شرکت کنند و سپس در صلح و آرامش راه خانههای خود در پیش گیرند.
- این همه داستان المپیک باستان است. در یونان باستان از دل این بازیها ، سنتی پا گرفت که بر اساس آن آتش جنگها فرونشست و آتشبس جای آن را گرفت. مردم یونان برای 1200 سال این سنت را پاس داشتند. در المپیک نوین نیز وضع به همین صورت بود.
کوبرتن زمانی پیشنهاد تاسیس بازیها را داد که احساس میکرد مردم دنیا از هم در حال دور شدن هستند و کم کم کینهها جای دوستیها را میگیرد. این تفکر او درست بود، چرا که 30 سال پس از آن درحالی که هنوز جنبش رونق نگرفته بود، آتش جنگهای جهانی اول و دوم شعله ور شد و دامان بازیها را هم گرفت. این بار بازیها به دلیل جنگ قطع شد، نه جنگ به دلیل بازیها.
فصل جدید جنبش
شاید فصل جدید جنبش را بتوان از بازیهای 1960 رم به بعد قلمداد کرد. جایی که رسانهها با وسعت بیش از پیش وارد بازیها شده و باعث توسعه هر چه بیشتر جنبش شدند. از همین سال 1960 بود که اندک اندک مردم دنیا، بیشتر و بیشتر با جنبش المپیک آشنا شدند.
وارد شدن رسانهها در عرصه بازیها بویژه تلویزیون پیشرفت و گسترش جنبش را روزافزون کرد تا جایی که در اواخر سده گذشته و پس از آن، سهیم شدن در گوشهای از جنبش کار بسیار دشواری شده است. کشورها برای حضور در بازیها میلیونها دلار برای ورزشکاران و تیمهایشان هزینه میکنند.
کشورهای قدرتمندتر در کورس رقابت برای کسب میزبانی شرکت میکنند. مردم دنیا هم یا به دنبال حضور در بازیها به شکل داوطلب یا تماشاگر هستند و یا اینکه حداقل به دنبال شبکههای تلویزیونی پخشکننده بازیها میروند.
همه این عوامل دست به دست هم داده تا جنبش، به شکل نسبی به اهداف خود در زمینه افزایش دوستی بین ملل و حتی آتشبسها دست یابد. در سایه همین جنبش سبز المپیک است که امروزه گروهی با عنوان «المپیک تروس» تنها به دنبال ایجاد وقفه در جنگها هستند. به امید فراگیرتر شدن و عمیقتر شدن این جنبش و اهداف آن بر زمین.


