پاييز ليدرسالاري!
1 - عصر آدينه گذشته، گلوي هزاران هوادار دو آتشه پرسپوليس، شعار جديدي را به فرهنگ شفاهي فوتبال ايران اضافه كرد كه در آن كسي دعوت به حيا كردن و رها كردن نشد، پاي اقوام هيچكس به ميان نيامد و هيچ پرده حرمتي از ميان نرفت.
به نوشته گل؛ تازهترين فرياد تيفوسيها، آواي تظلمخواهي از جور زعماي ديرينهاي بود كه مدتهاست با دستان كلفتشان،حنجره پولسازشان (!) و صداي نخراشيدهشان، براي مردم تكليف تعيين ميكنند.
آنچه غروب جمعه در استاديوم يكصدهزار نفري پايتخت گذشت، تولد نيلوفري زيبا در ميان سياهيهاي يك مرداب بود؛ آنجا كه در نقطه اوج اوج بحران و ناكامي،سرانجام بخشي از تماشاگران متمدن اين فوتبال، دست رد به سينه بوقچيهاي خود خواندهاي زدند كه ديري است آن بالا، روي سكوها شعور آدمها را به تسخير خود در ميآورند و اغلب، استخدام ناچيزترين دستمزدها ميشوند...
2 - ليدر برو بيرون؛ اين شايد تنها شعار يكپارچه و پررنگ اين سالهاي بخشي از هواخواهان فوتبال ايراني بود كه اتفاقا براي فرياد زدنش، نياز به راهگشاي هيچ ليدري نبود! اين،يك گام بسيار بلند رو به جلو محسوب ميشود؛ گامي كه اگر چه دير و اگر چه لرزان برداشته شد،اما به هر حال شرط لازم براي طي كردن آن مسير هزار مايلي معروفي است كه چينيها ميگويند با پيمودن اولين قدم آغاز ميشود!
جمعه بعد از ظهر،در اتفاقي به شدت ستودني پروسه عبور از «پدر سالارهاي سينه كفتري» در ورزشگاه آزادي استارت خورد، تا مردم،در حركتي هماهنگ و منطقي، مظاهر يكي از ريشهدارترين ناهنجاريهاي فوتبال ايران را از مقابل ديدگانشان پس بزنند.
كيست كه نداند بسياري از اين به اصطلاح ليدرها، طي اين سالها چه بر سر اين فوتبال آوردهاند گلوي خود و البته خرد مردم را بر سر چه چيزهايي معامله كردهاند و چه كساني را ناحق و ناروا، بين عرش و فرش بالا و پايين بردهاند؟!
3 - جامعه آزاد، شهروند آزاد و تماشاگر آزاد،چه نيازي به «صداي دورگه» ليدرها دارد؟ چرا بايد هميشه يك نفر جاي بقيه تصميم بگيرد؟ اين كدام فلسفه ناميمون است كه باعث رجحان يكي به ديگري ميشود، چون صداي گوشخراشتري دارد؟
نميتوانيم خوشحالي زايدالوصفمان را از شنيدن شعارهاي خودجوش تماشاگران عليه ليدرها پنهان كنيم، چون اعتقاد داريم اين قطعه جديد، پازل هر چه دموكراتيك شدن روحيه ايرانيان را تكميلتر ميكند. عصر جديد، روزگاري نيست كه ديگر كسي به راحتي عقل و درايتش را به ديگري بسپارد و اجازه بدهد مشتي قيم خود خواسته برايش تصميم بگيرند.
امروز، نفر به نفر آدمهاي اين كره خاكي، ايده و نظر خودشان را دارند، مسايل مختلف را با منطق منحصر به فردشان تحليل ميكنند و به تفكرات خود احترام ميگذارند. در چنين ظرف زماني خارقالعادهاي كه همه افرادش عقلمحور و خردپيشه رفتار ميكنند، ديگر جايي براي مدعيان سنتي و آقا بالاسرهاي قلدرمآب باقي نمانده.
4 - تماشاگران استاديومهاي فوتبال در ايران، پوست انداختهاند، بيآنكه ذرهاي از عشق و علاقه، يا حتي تعصبشان كم شده باشد، هواداران امروز تيمهاي ايراني، عمدتا مرداني تحصيلكرده هستند كه از بلوغ اجتماعي و فرهنگي خاصي نيز بهره ميبرند.
به تدريج زمان آن فرا ميرسد كه آدمهاي ريز و درشت اين فوتبال، به توده تماشاگران نگاهي فراتر از مطامع كمارزش خود داشته باشند و موجوديت آنان را به عنوان عناصري هوشيار و ناظر بپذيرند. اين را همان موقعي فهميديم كه تماشاگران، ليدرها را با شعارهاي آتشينشان از جايگاهها بيرون كردند؛ همانهايي كه با صداي كلفتشان، عمري ديگران را بيرون ميانداختند!


