تو هم با ما نبودي آقاي قطبي!
1 - قرار نبود افشين قطبي هم نقش «بستانكار» را براي رسانهها ايفا كند. روزي كه در بدو ورودش به ايران، در فرودگاه تهران پرچم پيچش كردند، قرار بود كاراكتر متفاوتي داشته باشد و نگاهها را مجذوب خودش كند. لحن مودبانه حرف زدنش در كنار واژگان دستچين شدهاي كه مورد استفاده قرار ميداد، او را در سطح يك استثنا در فوتبال ايران به ظهور رساند.
به نوشته گل؛ ديرزماني طول نكشيد تا به قول آن جمله معروف عادل فردوسيپور، خيليها تصور كردند «قطبي ادبيات تازهاي را وارد فوتبال ما كرده است.» با اين همه اوضاع هميشه مرتب باقي نميماند. امروز چيزي حدود دو سال بعد از اولين ملاقات ملت ايران با سرمربي فعلي تيمملي، افشين قطبي تا اندازههاي يك آدم معمولي با گفتار و پنداري به شدت «عادي شده» نزول كرده، مردي كه يك در ميان حرفهايش به گلهگذاريهاي متداول و البته نه چندان منطقي از رسانهها و منتقدان اختصاص يافته است.
2 - يا بستر فوتبال ايران در برگيرنده چنان فضاي مسمومي است كه هر عنصر ميهماني را هم در كوتاهترين زمان ممكن متحول و در خودش جذب ميكند، يا افشين قطبي آن چيزي نبود كه فكرش را ميكرديم. نه، از اين دو حالت نميتواند خارج باشد.
در غير اين صورت چگونه ميتوان باور كرد مردي كه در آغازين روزهاي حضورش در فوتبال ايران، «احترام» را محور تعاملش با سايرين كرده بود، امروز از همه چيز شاكي باشد، همه چيز اعم از مردم، راديو، تلويزيون، روزنامهها، منتقدان، باشگاهها و ديگران! اين افشين قطبي، آن هديه زرورق پيچ شدهاي نيست كه دو سال پيش تحويل گرفتيم.
از آقايي كه خيلي زود صاحب لقب امپراتور شد، روزي را به ياد ميآوريم كه زير سنگباران هواداران اهوازي و در پي يك شكست تلخ و سنگين، متمدنانه به گفتوگو با خبرنگار بومي ايستاده بود و خم به ابرو نميآورد. اين قطبي جديد اما تناسبي با آن نمونه پيشين ندارد. ما را با تو چه شد افشين خان؟!
3 - چنانچه ذكرش رفت، احتمال اثرگذاري بستر آلوده فوتبال ايراني بر خلق و خوي قطبي منتفي نيست، اما نميتوانيم باور كنيم كه همه اشكالات از ماست.
فوتبال اين كشور خاطرات خوش همكاري با يكي مثل مصطفي دنيزلي را نيز به ياد ميآورد، مردي كه اگرچه منشا خدمات ارزندهتري نسبت به امثال قطبي بود و اصولا در اندازههاي بزرگتري از آنان قرار داشته است، اما هيچگاه زبان به بدگويي از جامعه ميزبانش باز نكرد و تا همين امروز، جز به نيكي در مورد ايران سخن نگفته است.
همين جاست كه پاي جناب امپراتور ميلنگد؛ جايي كه وي اگرچه از انواع و اقسام مواهب در خانه پدرياش بهره برد، اما پيشتر نشان داد كه دست توانايي در نمكدان شكستن دارد!
4 - نه آقاي قطبي، تو هم با ما نبودي. با ما نبودي كه حالا از چون و چراي رسانهها در مورد سفر عجيب به اروپا گله ميكني، يا خرده گرفتن آنان از شكست سنگين تيمملي در بازي دوستانه،اما هميشه حيثيتي با بحرين را برنميتابي.
تو هم با ما نبودي آقاي قطبي. خاطرمان هست آمده بودي تا «يار»مان باشي، اما امروز بيش از هر زمان ديگري به «بار» مضاعفي بر گرده اين فوتبال رنجور تبديل شدهاي كه شكايتهاي گاه و بيگاهت از سايرين و به ويژه منتقدان، پهلو به پهلوي ادبيات ساير عناصر فوتبال ايراني ميزند و روي گفتوگوهاي يكي مثل ناصر حجازي را سفيد كرده است!



