سگهاي گرسنه و ناامني در كولكچال
کد خبر: ۶۳۸۸
| | 6230 بازدید
يكي از بينندگان «تابناك» در مطلبي آورده است: چند سالي است كه به برکت سخنان مقام معظم رهبري و تبليغات خوب صداوسيما، استقبال خوبي از کوه و کوهپيمايي ميشود، به ويژه مسير کولکچال که با مرقد شهدا در تپه نورالشهدا حال و هواي خاصي پيدا کرده است. من و چند تا از دوستان هم با همه مشغلههايي که داريم، در هفته چند ساعتي را خالي كرده، به اين ورزش کمهزينه و کم دردسر ميرويم. البته چند وقتي است كه كمي دردسرساز شده است؛ از تابستان گذشته در مسير و در گوشه و کنار، چند سگ ديده ميشد که البته غير از پارس کردن، خبر ديگري از آنها نبود، اما در زمستان، تعدادشان بيشتر شد كه معلوم است به شدت گرسنهاند.
پنجشنبه گذشته، حدود ساعت 4 بعدازظهر در حالي كه تنهايي از کولکچال پايين ميآمدم، صداهاي عجيب و غريبي به گوشم رسيد. وقتي نزديک شدم، ديدم ده ـ دوازده سگ براي مقداري غذا که يك بنده خدايي براي آنها ريخته بود، بدجوري به جان هم افتاده بودند. و در همين حين، يکي از آنها در اثر اين زد و خورد دست چپش شکست. من مانده بودم که چگونه از وسط سگها رد شوم تا اين که اون بابايي که براشون غذا ريخته بود، آمد جلو و با کمکش از وسطشون رد شدم.
پايين که آمدم، رفتم پارک جمشيديه و جلوي مقر پليس کوهستان که غير از زمانهاي شلوغي، آن هم شايد براي اينکه پسرا و دخترا دست از پا خطا نکنند، حضورشون محسوس نيست، به يكي از سربازان گفتم: کسي از اين سگها شکايتي ندارد؟ با لهجه آذري، اما خيلي خونسرد گفت: صبح پاي يکي رو گاز گرفته بودند.
- شما کاري کرديد؟
- يه بابايي چند ماه پيش، اونا رو ميکشت، ولي الان نيست.
- ميدوني هفته پيش، سه تا گرگ به دو نفر تو دره اوسون حمله کردند و خدا بهشون رحم کرده؛ يه زنگ به شهرداري بزنيد ميآيند و جمعشون ميکنند.
- باشه بهشون ميگيم!
- تا يه حادثه بدي اتفاق نيفتاده يه فکري بکنين.
البته آقايي که براي سگها غذا ميريخت، ميگفت: وجود اين سگها باعث ميشود گرگها پايين نيايند. سخن درستيه، اما به شرط آن که خود اين حيوانات گرسنه نباشد و بپرند به مردم!
در هر صورت، در اين بحبوحه انتخابات و درگيري (بخوانيد تعامل)هاي گروههاي سياسي و احزاب، گفتم وظيفهام (به تعبيري امر به معروف يا نهي از منکر) را درباره آنهايي که به معناي واقعي سياسي هستند ولي خود را دور از هياهوهاي کاذب ميدانند، درباره اينکه کي بيايند وسط ميدان و چطوري عمل کنند، ادا کرده باشم. من نميدانم اگر خداي نکرده براي خانوادهاي، فرزندي و يا هر کس ديگري در آنجا مشکلي پيش بيايد بايد چه کار کرد! باور کنيد اين مسائل به ظاهر کوچک هم گاه بسيار ارزشمندند.
پنجشنبه گذشته، حدود ساعت 4 بعدازظهر در حالي كه تنهايي از کولکچال پايين ميآمدم، صداهاي عجيب و غريبي به گوشم رسيد. وقتي نزديک شدم، ديدم ده ـ دوازده سگ براي مقداري غذا که يك بنده خدايي براي آنها ريخته بود، بدجوري به جان هم افتاده بودند. و در همين حين، يکي از آنها در اثر اين زد و خورد دست چپش شکست. من مانده بودم که چگونه از وسط سگها رد شوم تا اين که اون بابايي که براشون غذا ريخته بود، آمد جلو و با کمکش از وسطشون رد شدم.
پايين که آمدم، رفتم پارک جمشيديه و جلوي مقر پليس کوهستان که غير از زمانهاي شلوغي، آن هم شايد براي اينکه پسرا و دخترا دست از پا خطا نکنند، حضورشون محسوس نيست، به يكي از سربازان گفتم: کسي از اين سگها شکايتي ندارد؟ با لهجه آذري، اما خيلي خونسرد گفت: صبح پاي يکي رو گاز گرفته بودند.
- شما کاري کرديد؟
- يه بابايي چند ماه پيش، اونا رو ميکشت، ولي الان نيست.
- ميدوني هفته پيش، سه تا گرگ به دو نفر تو دره اوسون حمله کردند و خدا بهشون رحم کرده؛ يه زنگ به شهرداري بزنيد ميآيند و جمعشون ميکنند.
- باشه بهشون ميگيم!
- تا يه حادثه بدي اتفاق نيفتاده يه فکري بکنين.
البته آقايي که براي سگها غذا ميريخت، ميگفت: وجود اين سگها باعث ميشود گرگها پايين نيايند. سخن درستيه، اما به شرط آن که خود اين حيوانات گرسنه نباشد و بپرند به مردم!
در هر صورت، در اين بحبوحه انتخابات و درگيري (بخوانيد تعامل)هاي گروههاي سياسي و احزاب، گفتم وظيفهام (به تعبيري امر به معروف يا نهي از منکر) را درباره آنهايي که به معناي واقعي سياسي هستند ولي خود را دور از هياهوهاي کاذب ميدانند، درباره اينکه کي بيايند وسط ميدان و چطوري عمل کنند، ادا کرده باشم. من نميدانم اگر خداي نکرده براي خانوادهاي، فرزندي و يا هر کس ديگري در آنجا مشکلي پيش بيايد بايد چه کار کرد! باور کنيد اين مسائل به ظاهر کوچک هم گاه بسيار ارزشمندند.
گزارش خطا