چقدر مسأله، چقدر غلط!
تيم ملي فرصتهايش را در بازيهاي دوستانه مي سوزاند، آزموده ها را دوباره مي آزمايد، وقت خود را تلف مي کند و به جاي آنکه بازي به بازي افشين قطبي را صاحب اطلاعاتي بيشتر و در حال ساختن ترکيبي کم غلط ببينيم، او را گرفتار شناخت اندک در معرکه تيم ملي مي يابيم، کمي سرگردان و آشفته.
به نوشته قدس؛ در بازي با ازبکستان که لژيونرها نيز حضور داشتند، غلط ها در ترکيب تيم ملي بيشتر پديدار شد. بدون حضور لژيونرها بهانه هايي وجود داشت که ترکيب نا هماهنگ تيم ملي را بپذيريم، اما اين بار مقابل ازبکستان آن بهانه ها اعتبار نداشت. نگاه به چند مسأله در ترکيب تيم ملي هشداردهنده به نظر مي رسد، اگر چه قطبي اين مسائل را هشداردهنده تلقي نکند و آن را در ذهن خود اتفاقات بديهي در روند ساختن يک تيم بداند.
1 - وقتي احسان حاج صفي را در جناح چپ دفاع مي بينيم، پژمان نوري و حسن اشجاري را به ياد مي آوريم که هرگز نتوانستند مشکلات جناح چپ دفاع تيم ملي را حل کنند. اصرار مربيان اخير تيم ملي به استفاده از هافبکها در پست مدافع چپ البته ناشي از ضعف فوتبال ايران در اين پست است، اما همه اين مربيان، از برانکو ايوانکوويچ تا افشين قطبي، به گزينه هاي بهتر در دوره خود بي توجه بودند.
جواد شيرزاد هميشه مدافع چپ متخصص و کارآمدي بود که به چشم نيامد و بازيکناني مثل ستار زارع، پژمان نوري و حسن اشجاري به او ترجيح داده شدند. آل نعمه نيز هميشه نويد يک مدافع چپ مطمئن و قدرتمند را مي داد، اما هيچ گاه جدي گرفته نشد.
... و حالا حاج صفي امتحان مي شود، در حالي که پيشا پيش مي دانيم که او تخصص بازي در پست مدافع چپ را ندارد، دور مي خورد، جا مي ماند، اصول دفاع را نمي شناسد و بازي اش در پست ديگري شکل گرفته و تغيير رفتارها و ترفندهاي بازي اش براي حضور در پست مدافع چپ کار بيهوده اي است.
2 - خسرو حيدري بهترين جانشين براي مهدي مهدوي کياست، اما شرايط براي درخشيدن خسرو در تيم ملي مهيا نيست. افشين قطبي هنوز در استفاده از حيدري استاد نشده و اوج کيفيت فوتبال خسرو حيدري را هنوز در تيم ملي نديده ايم. قطبي تعاملي بين خسرو و هافبک مرتبط با پست او پديد نياورده و در خط حمله تيم ملي نيز مهاجم يا مهاجماني که از روشهاي توپ رساني خسرو بهره بگيرند، نمي بينيم.
خسرو چون يکي از ستاره هاي ليگ برتر است، در تيم ملي صاحب جايگاهي شده، اما در تيم ملي به روش بازي او احترام گذاشته نمي شود. تيم ملي البته همچون استقلال فصل گذشته نمي تواند و نبايد متکي به خسرو حيدري باشد، اما تيم ملي اگر ترفندهاي خسرو حيدري در بازي را نپذيرفته، چرا از او استفاده مي کند؟
به فوتبال خسرو بايد بيشتر احترام گذاشت و گرنه او به بيکاره اي در بازي تيم ملي تبديل مي شود. او هنوز مهدوي کيا نيست که بازي تيم ملي را طبق خواسته هاي خود بچرخاند، بلکه افشين قطبي بايد به نفع خسرو حيدري بازيگرداني کند.
3 - مسعود شجاعي کجاست؟ او چرا ستاره تيم ملي نيست و به يک بازيکن متوسط براي تيم ملي تبديل شده است؟ افشين قطبي تحت تأثير حضور شجاعي در خط حمله اوساسونا، او را به مهاجم تيم ملي تبديل کرده است و اين تعجب ما را بر مي انگيزد.
از اين زاويه به ماجرا نگاه مي کنيم تا دليل اين تعجب روشن تر شود؛ موقعيت تيم ملي ايران در فوتبال آسيا شباهتي به موقعيت اوساسونا در لاليگا ندارد. تيم ملي ايران مي خواهد در فوتبال آسيا يک تيم برنده باشد و اوساسونا در لاليگا دنبال چيز ديگري است و يک تيم قعر نشين محسوب مي شود. در اوساسونا شايد يک مدافع در خط حمله به بازي گرفته شود و تيم ملي ما در فوتبال آسيا به اين ترفندها نياز ندارد، بنابراين تقليد از تصميمي که درباره شجاعي در اوساسونا گرفته شده، منطقي نيست.
مسعود شجاعي مي تواند يکي از بهترين هافبکهاي تيم ملي ايران باشد، يک جانشين عالي براي علي کريمي.
حرکات شجاعي در خط حمله تيم ملي را تماشا کنيد. او يک مهاجم حرفه اي نيست و وقتي در خط حمله بازي مي کند، با بازي اش فرياد مي کشد که يک هافبک است، قطبي اما اين فرياد را نمي شنود. او بازيکناني با کيفيت پايين تر در مقايسه با شجاعي را در خط مياني به بازي مي گيرد و شجاعي را نيز در يک پست غيرتخصصي مي سوزاند.
شجاعي آنقدر بازيکن صاحب مهارتي هست که گليم خود را در خط حمله از آب بکشد، اما فوتبال ايران در خط حمله اش مهاجمي نمي خواهد که فقط بتواند گليم خود را از آب بيرون بياورد.
به مسعود شجاعي بايد در پست هافبک نفوذي در 1 - 3 - 2 - 4 دل ببنديم و بايد اطمينان کنيم به مهاجماني همچون آرش برهاني، سياوش اکبرپور يا يک نفر ديگر که هيچ کس او را نمي بيند: امين متوسل زاده، مهاجمي استاندارد که برعکس يکي- دو گزينه تازه وارد تيم ملي، شلخته و بي کلاس فوتبال بازي نمي کند.
4 - تيم ملي در پست هافبک يا گوش چپ نيز هنوز به ثبات نرسيده است. در آخرين بازي معدنچي را آزموديم و او توقعات را برآورده نکرد. معدنچي قابل پيش بيني نيست. گاه او را گزينه مناسبي براي پست هافبک چپ در تيم ملي تصور مي کنيم و گاه مي بينيم که او در کلاس تيم ملي بازي نمي کند. حاج صفي براي پست مدافع چپ در نظر گرفته نشود، رقيبي است براي معدنچي.
قطبي بايد تکليف اين پست را روشن کند. زندي اگر چه چپ پاست، اما فوتبالش براي بازي در کناره چپ در سيستم 1 - 3 - 2 - 4 ساخته نشده است. بازيهاي شجاعي را نيز در جناح چپ به ياد مي آوريم که هرگز چنگي به دل نمي زد. بايد منتظر بمانيم و ببينيم که قطبي براي جناح چپ خط مياني چه ايده اي دارد و چگونه يک نفر را در اين پست به ثبات مي رساند.
قطبي در بازي با ازبکستان، براي اينکه از دقيقه 58 تيم را هجومي تر بچيند، مجتبي زارع را جانشين معدنچي کرد و زارع خيلي زود اخراج شد و همين اخراج زودهنگام بهانه اي است براي اينکه بنويسيم او هنوز در قواره تيم ملي بازي نمي کند و به سليقه قطبي شک مي کنيم که او را در هر بازي به ميدان مي فرستد.
زارع هنوز در ليگ برتر نمايشي ارائه نداده که او را يک فرشته نجات در دقايق پاياني و حساس براي تيم ملي بدانيم.
***
افشين قطبي اين همه مسأله در تيم ملي را چگونه حل مي کند؟ در چند مسأله پديد آورنده است و در پديد آوردن چند مسأله البته او نقش ندارد و او فقط مسؤول حل آنهاست.
نگاه به نقاط تاريک تيم ملي، کار قطبي را سخت جلوه مي دهد و ما مي بينيم که هر تصميم او در انتخاب بازيکن و شکل دادن بازي تيم چه سرنوشت ساز است، قطبي اين روزها تصميماتي مي گيرد که او را سرگردان و آشفته مي يابيم، حتي اگر او اين سرگرداني و آشفتگي را در خود احساس نکند.


