مجيد جلالي در جنگ كازرون!
1 - آقا دروغ چرا، تا قبر آآآآ...! يك اتهام ديگر هم براي دولت فخيمه انگليس تراشيده شد. به همت معلم گرانقدر فوتبال، مجيدخان جلالي، عصر ديروز فهميديم تولد شوم پرسپوليس و استقلال هم از جنايات چرچيل و شركا بوده است.
به نوشته گل؛ بيخود نيست كه اثر درخشان ناصر تقوايي، اينك و چهار دهه بعد از ساخت، همچنان هواداران فراواني دارد؛ چنانكه يا مدام از سوي كانالهاي شخصي لس آنجلسي براي عامه پخش ميشود يا DVD هايش دست به دست بين شهروندان ميچرخد. آري، همه ما براي خودمان يك پا داييجان ناپلوئنيم؛ حتي اگر مدعاي جنگ كازرون و نورآباد ممسني را نداشته باشيم!
2 - «فوتبال، افيون تودههاست»؛ مجيد جلالي نيز ابايي از آن ندارد كه بسان بسياري ديگري از همكاران و همانديشان خود، بر اين تئوري صحه بگذارد و آن را آشكارا فرياد بزند. گرچه نامبرده در ادامه گفتوگوي مفصل ديروزش اندكي «فرج بعد از شدت» هم به خرج ميدهد و براي فوتبال، در بستر زمان چنان استحاله ماهوي شگفتانگيزي قايل ميشود كه ادعا ميكند در صفا و مروه، درس فوتبال گرفته، اما بيترديد، اين چيزي از زهر ابتداي كلامش نميكاهد. آيا واقعا يكي از فكورترين مردان فوتبال ايران گمان ميبرد نفس فوتبال، «تحفه استعمار» است؟! افسوس...!
3 - نگاه آلوده به توهم توطئه، بخشي از مكانيزم سركوب رواني افرادي است كه احساس ميكنند سزاوار عقبافتادگيهايشان نيستند. براي جلالي متاسفيم كه در مورد فوتبال، چنين ميانديشد. با اين طرز تلقي كه آقا معلم در مورد محبوبترين رشته ورزشي جهان و هويت آن دارد، ميتوان هر پديده فراگير غيربومي ديگري را هم به دم بيگانه متصل كرد و برايش عواقب سوء در نظر گرفت.
مثلا همين «تلويزيون» كه اين روزها بيش از هر چيز ديگري تصوير خود جلالي و امثال او را نشان ميدهد؛ آيا در مورد تلويزيون نميتوان شائبه استعماري بودن آن را مطرح كرد؟ بهزعم اين سرمربي فوتبال، آيا نميشود تلويزيون را هم وسيلهاي براي سرگرم شدن مردم و لابد غفلتشان از آنچه بر سرشان ميگذرد قلمداد كرد؟
اگر فوتبال در نهايت نزديك به نيمي از آدمهاي جامعه را درگير خودش ميكند، جعبه جادويي تلويزيون از روز اول ورودش به هر جامعهاي ميتوانسته بيش از 90 درصد مردم را جذب كند. در چنين شرايطي و در مورد همين جامعه خودمان كه تا چند دهه پيش يك دستگاه تلويزيون در يك قهوهخانه بزرگ، ساعتها مشتريان را ميخكوب ميكرده، لابد از نظر جناب جلالي خون آورندگان اين وسيله مدرن به ايران مباح بوده است!
نه استاد؛ آنچه باعث ميشود چنين موهوماتي در ذهنمان ريشه بدواند، عينك بدبيني كذايي است كه از مدتها پيش روي چشممان جاخوش كرده است، وگرنه كيست كه نداند «تلويزيون» در راس رسانههاي امروزي، به رسالت انتقال اطلاعات مشغول است و دست بر قضا در مورد بسياري از رژيمهاي جائر سياسي، جريان آگاهي توده را شتاب بخشيده است!
4 - حتي اگر فرض جلالي را كه نميدانيم با كدام پشتوانه استنادي آن را بر زبان آورده، بپذيريم و سرخابيهاي محبوب تهراني را هديه انگليسيها(!) به سازمان اطلاعات و امنيت رژيم گذشته بپنداريم، باز گريزي از اين نيست كه ادعا كنيم تحفه بريتيشها كارايي چنداني براي نظام مخلوع نداشته؛ چنانكه سالها پس از پيشكش آن، يكي از بزرگترين فروپاشيهاي سياسي در ايران رخ داده و سيستمي كه به قول آقاي سرمربي، با فوتبال در حال سرگرم كردن مردمش بوده، از قدرت عزل شده است!
احتمالا خود مجيدخان بايد بداند كه دست بر قضا، در اين پروسه هواداران پرسپوليس به عنوان تيم توده و ضدسلطنتي، نقش به سزايي هم ايفا كردند! شايد جلالي عزيز از ياد برده باشد حقارت و عظمت، در نگاه آدمهاست...


