فیلم یعنی گیشه؟!
چندی پيش در پايان تحليل کوتاهی که بر فيلم خوش ساخت اصغر فرهادی (درباره الی) نوشته بودم، خطاب به فيلمسازان و به ويژه سينماگران به نکاتی اشاره کردم که از سوی عموم خوانندگان واکنش های متفاوتی را به همراه داشت. اکثر قريب به اتّفاق خوانندگان تابناک با نقطه نظرات من مخالف بودند. به همين دليل به علّت پافشاری شخصی که در مورد لزوم رعايت اين نکات در سينمای ايران دارم لازم دانستم اين مسأله را برای خوانندگان کمی بازتر کنم تا شايد به ديدگاه مشترکی دست پيدا کنيم.
اولين نکته ای که من به آن اشاره کردم اين بود که فيلم سينمايی بايد برای گيشه ساخته شود. از نظر من در سينما اين يک امر لازم الاجراست.
امروزه در بين خیلی ازروشنفکران جامعه ما و کسانی که به پيروی از مد روز به قول معروف کلاس روشنفکری می گذارند ساخت فيلم به قصد فروش به گناهی نابخشودنی می ماند، و اگر در بحث هايی که در بين بسیاری از منتقدان فيلم و سينما پيش می آيد اين جمله از دهان کسی در برود که ' فيلم خوب بايد برای گيشه ساخته شود ' به راحتی از طبقه روشنفکران جامعه خارج شده و با حرفی که بر زبان آورده به سمت زباله دان تاريخ روانه می شود. حال آنکه بحث فيلم برای گيشه بحثی بسيار اساسی و قابل تأمّل است. در اينجا من نظريه فيلم برای گيشه را بحث می کنم و استثناء فيلم اخراجی ها در بخش ديگری بحث خواهم کرد.
نظريه فيلم برای گيشه:
هنر فيلمسازی پر هزينه ترين رشته در بين همه رشته های هنريست. به اين معنا که اگر پول نباشد فيلمی بر پرده سينما نخواهد بود و اين معادله دو دو تا چهار تايی است که جوابش تغيير نمی کند. هنرهايی مثل نقاشی، نويسندگی، شاعری و خطاطی بدون هيچ سرمايه ای قابل توليد هستند. حتّی تئاتر هم با سرمايه ای اندک و با عشق گروهی که کار می کنند قابل اجراست. امّا در سينما اگر پول نباشد فيلم نيست، و اينجاست که بی هيچ شکّی می توان به اين نتيجه رسيد که در سینما عشق کافی نيست. چه بسيار سينما خوانده ها و فيلمسازان بالقوّه ای که به دليل بی پولی هيچ وقت فيلم نساختند. پس تا اينجا فکر نمی کنم کسی شک داشته باشد در اين اصل که اولين مبنای فيلم خوب فيلمنامه خوب نيست، بلکه پول خوب است. وقتی پای پول به ميان می آيد يعنی يک نفر آنجا هست که دارد سرمايه می گذارد، و اين يعنی وارد مبحث تجارت شده ايم.
فرضیه پرتقال فروش:
فرض کنید شما يک هو تصميم گرفته ايد تجارت کوچکی برای خود راه بياندازيد. مثلاً صد کيلو پرتقال اعلا و درجه يک خريده ايد به بهای کيلويی سی ريال ! و حالا می خواهيد بفروشيد کيلويی چهل ريال. آيا کسی به شما می گويد که پرتقال شما خوب نيست چون از فروش آن قصد سود کردن داريد؟ درصد سودی که شما می بريد آيا نشان دهنده يک ضعف اقتصادی - اجتماعی - فرهنگی است يا نشان دهنده هوش شما که از راه حلال هم به مردم سود می رسانيد هم به خودتان؟
حالا فرض کنيد که شما پرتقال کيلويی سی ريال را بخريد و بگوييد من اين پرتقال ها را می خواهم مجّانی بدهم به کسانی که ارزش اين پرتقال را می دانند. و فرض کنيد که در کشور فقط شما و اندک ديگرانی هستید که پرتقال خوب می فروشید.
اگر همه شما پرتقال هايتان را مجّانی بدهيد، روزی می رسد که همه پرتقال هايتان تمام می شود و ديگر سرمايه ای هم نداريد که پرتقال خوب به مردم بدهيد . فکر می کنيد آنروز چه می شود؟ فکر می کنيد مردم می نشينند و خاطرات پرتقال شما را زنده می کنند. هرگز چنين نيست . مردم به سادگی می روند و پرتقال هايی با کيفيت پايين تر را می خرند، شايد حتّی به بهايی بالاتر. نتيجه اينکه تجارت يعنی سرمايه بگذار، و در عین حال که به خلق خدمت می کنی سود هم ببر.
پرده سينما یا منبر سخنرانی؟!
يکی از عللی که تجارت فيلمسازی ايران را با مشکل جدّی همراه کرده است، درک نادرست از مفهوم 'سينمای انقلاب اسلامی' است. بعضی فيلمسازان بعد از انقلاب و حتّی برخی مسوؤلين ما غرق در تفکّرات انقلابی - اسلامی خود به اين نتيجه رسيدند که از طريق فيلم بايد هر چه آيه و حديث و سخنرانی است به خورد ملّت بدهند تا بلکه درجه معنوی انسانها بالا برود. اين در حاليست که امام خمينی (که روحش شاد باد) در سخنرانی خود در بهشت زهرا فرمود: 'ما با سينما مخالف نيستيم، با فحشا مخالفيم'. اين يعنی هر فيلمی در هر ژانری دلت می خواهد بساز ولی محتوا طوری نباشد که باعث فساد شود. ساختن فيلم در ژانر وحشت، يا جنايی، يا اجتماعی يا حتّی طنز ذاتاً اشکالی ندارد. حتّی اگر فيلم بار طنز هم نداشته باشد و کمدی و صرفاً با هدف خنداندن مردم ساخته شده باشد ايرادی ندارد. پيامبر بزرگوار ما بارها در احاديث مختلف فرموده اند که شاد کردن و خنداندن مؤمن ثواب است.
به هر حال در سينمای انقلاب اسلامی اين اتّفاق افتاد که اشتباهاتی رخ داد و پرده سينما با منبر سخنرانی يکی شد؛ فيلمساز ها شدند روحانيون درس نخوانده و نا آشنا به قران و حديث که سعی داشتند با سخنرانی بر منبر سينما مردم را به راه راست هدايت کنند. سال های دفاع مقدّس هم به دليل شرايط خاصّ خود دامن زد بر وارد شدن افراد نا آشنا به عرصه سينما و کلّاً صنعت سينمای ايران از هنر فاصله گرفت. به همين جهت فروش فيلم ها به تدريج کم شد و توليد فيلم ها با يک مضمون خاصّ معنوی روبه رشد رفت و سينما دچار رکود شد.
حالا ماندند فيلمسازانی که کلّی خرج ساخت فيلم هايشان می کنند و فيلم ها نمی فروشد و چاره ای ندارند جز اینکه بگویند سینمای ما یک سینمای معنا گراست یا معنوی با اینجور چیزها و وقتی فيلمها يشان فروش نکرد بگويند مردم شعور اين فيلم را نداشتند و برای ما تنها پيام فيلم مهم است حتّی اگر کسی فيلم را نبيند. اکثريت تهيه کنندگان سينمای ايران هم پول از جيب خودشان در نمی آورند که دلشان برای سود و زيان فيلم بتپد.
پس هر چه شد، شد. و من آنروز ها شايد هنوز به دنيا نيامده بودم تا ببينم چه شد و چه کس يا کسانی از موقعيت سوء استفاده کردند و بين مردم شايع کردند که گيشه بد است و فروش کم فيلم هيچ ربطی به سطح پايين بودن فيلم ندارد، بلکه احتمالاً کسی کارگردان و نويسنده را درک نمی کند و هيچ کس در دنيا حرف آنها را نمی فهمد. به هر حال بر سر هر نکته ای اگر بحث و اختلاف باشد همه بر اين امر اتّفاق نظر دارند که همه برای ورود به سينما بايد از گيشه عبور کنند.
اثبات درستی نظريه فيلم برای گيشه:
از مباحث فوق به اين نتيجه می رسيم که سينما تجارتی است که از علائم موفّق بودن آن سود کردن است. و این گفته که "فيلم نبايد برای گيشه ساخته شود و تنها پيام فيلم مهم است" راه فراری بوده برای فيلمسازانی که نا آشنا به فيلم و سينما بوده اند. این نتایج را جمع کنيد با سرفصل های زير:
1- سينما يک رسانه است و رسانه راهی است برای ايجاد ارتباط با مردم.
2- سينما به عنوان يک رسانه با اتّکا بر مخاطبانش سر پاست. وگرنه اگر کسی فيلم نبيند آيا هنوز کسی فيلم خواهد ساخت؟
3- رسانه موفّق رسانه ايست که بلد باشد برای خودش مخاطب جمع کند چرا که همانطور که گفته شد مخاطب عنصر جدايی ناپذير رسانه است.
4- اگر سينماگرها که با اتّکا بر مخاطبانشان فيلم توليد می کنند در مبحث رسانه و ارتباطات وارد باشند پس بايد بلد باشند مخاطب جذب کنند.
5- سينماگرانی که مخاطب جذب نمی کنند به کارشان وارد نيستند.
6 - سينماگرانی که به کار خود واردند و مخاطب جذب می کنند، کارشان می گيرد و گيشه هايشان پر پول می شود.
و باز اگر فيلمی دارای تمام شرايط لازم برای يک فيلم خوب بود؛ يعنی فيلمنامه قوی که مخاطب را سر جايش ميخکوب کند، کارگردانی خوب، تصوير و صدا و بازيگری اعلا ... اگر چنين بود و فيلم نفروخت هنوز سازندگان بايد به خود مراجعه کنند. آيا راه درستی برای ارتباط با مخاطب در پيش گرفته اند؟ آيا نويسنده سعی داشته که در فيلمنامه اقشار و سنين و طبقات مختلف جامعه را با خود همراه کند. به هر حال اين مسأله قابل تأمّلی است که اينجا فرصت باز کردن آنرا نداريم و بايد جايی ديگر و تحت عنوان مخاطب شناسی بحث شود.
با در نظر گرفتن همه موارد فوق آيا جای سوؤالی باقی می ماند که فيلم حرفه ای و خوب فيلمی است که خوب بفروشد؟؟؟
از اينها که می گذريم می رسيم به اخراجی ها ...
آيا اخراجی ها فيلم خوبی بود؟ اگر بود که من بايد بروم بوق بزنم، امّا اگر نبود پس چرا فروخت؟ در مورد اخراجی ها نقد ها و تحليل های زيادی وجود دارد. کمتر کسی پيدا می شود که در نقد اخراجی ها بگويد که مثلاً: فيلم از بازی های بی عيب و نقصی برخوردار بود، يا تصويربرداری نو و جذّابی داشت، يا فيلمنامه طوری بود که اجازه نمی داد از پای فيلم تکان بخوری، يا کارگردانی يک اثر هنری به ياد ماندنی بود. حتّی افراد زيادی هم پيدا نمی شوند که بگويند طنز يا کمدی (و يا به تعبير من مسخره بازی های) اخراجی ها آدم را از خنده روده بر می کرد.
اصلاً قصد اين را ندارم که اخراجی ها بلند کنم و با کلّه به زمين بکوبم و فاتحه فيلم را به کلّی بخوانم. به هر حال هر فيلمی نقاط ضعف و نقاط قوّت را با هم دارد و کمتر فيلمی را می بينی که صد در صد ضعیف يا صد در صد موفّق باشد. به هر حال از نظر من که فيلمهايی ابتدایی ساخته ام وسختی و سنگينی فيلمسازی را تا حدّی چشيده ام، اخراجی ها برای ده نمکی پلّه شروع خوبی بود. اما وارد نقد فيلم اخراجی ها نمی شوم و تنها نکاتی کوتاه در مورد فروش فوق العاده فيلم را بيان می کنم.
اگر من بگويم که مهران مديری بلد است ما را بخنداند، يا اينکه رضا عطّاران طنز های اجتماعی قوی و خوبی می سازد يا اينکه محمّد رضا هنرمند هر چند سال يک بار فيلمی می سازد که بخنديم واز ايرج طهماسب و حميد جبلّی به خاطر کمدی ها و طنز هايشان تشکّر کنم بيجا نبوده است.
امّا اگر بگويم که من مرد هزار چهره و مرد دو هزار چهره را سه هزار بار ديده ام و خنديده ام، يا اينکه ترش و شيرين عطّاران را با خانواده بارها و بارها تماشا کرده ام، و اينکه تمام ديالوگ های دختر شيرينی فروش را از حفظم، ديگر جای سوؤال نمی ماند که چرا اخراجی ها را هم می بينم و می خندم. چون خنده کم آورده ام و منتظرم يکی پخ کند تا من بخندم. اين فضای امروز جامعه ماست. مردم محتاج خنده اند. برای خنديدن چارچنگولی و خروس جنگی می بينند. چه رسد به اخراجی ها که از اوّل تا آخر پر است از بازيگر های خوب و مخاطب پسند ... و آهنگ ليلی ليلی هم که می گذارد که چه بهتر، دستی هم بالا می برند و دلشاد تر می شوند. چنين فيلمی نه به خاطر خوب بودن بلکه به خاطر احتياج مردم می فروشد. قضيه همان پرتقال های بد کيفيتی است که چون پرتقال ديگری نيست مردم می خرند.
از همينجا صحبتم را وصل می کنم به نکته دوّمی که در نقد درباره الی با مخالفت مواجه شد؛ گفته بودم که فيلمساز خوب بايد به مخاطبش احترام گذاشته و گاهی نه فقط به خاطر دل خود، بلکه برای دل مخاطب فيلم بسازد. مثلاً اينکه فيلمش را هر چه هم تلخ است با يک پايان خوش تمام کند. پايانی که به مخاطب انگيزه و اميد بدهد.
پايان خوش يا پايان تلخ؟
جامعه فيلمسازان و فيلم دوستان ما مدّتی است که در گير و دار يک سری بحث های فلسفی نافرجام در يک سکوت تلخ فرو رفته است. ساخت فيلم هايی با مضمون اجتماعی را از غربی ها ياد گرفتيم. ياد گرفتيم که بايد حرف مردم را بيان کرد. شيوه های نوين فيلمسازی مثل پايان باز را ياد گرفتيم، و يک هو سينمای ما پر شد از فيلمهايی با مضمون اجتماعی که يک تکّه از بدبختی جامعه را به تصوير می کشيد و بعد ... هيچی. همين ... فقط به تصوير می کشيد. فقط به همه ايراد می گرفت. سينما گم شد در تلخی، در ترديد، در يک سياهچاله روشنفکر نمايانه افتاد. و آری، مثل همان سالهای اوّل که سينما با منبر اشتباهی شد، حالا انگار با يک کودک غرغرو اشتباهی شده است.
فيلم اجتماعی خوب است به شرطی که راهکار بدهد به دولت و مردم برای بهتر شدن. فيلم پايان تلخ گاهی لازم است امّا وقتی در تمام سال فقط چند فيلم کمتر از انگشتان دست خوب ساخته می شوند کاش پر از اميد باشند و به مردم انگيزه بدهند. برای فرهادی که فيلمنامه نويس است خيلی سخت و دور از تصوّر نيست که فيلمش را همينطور که خوب است نگه دارد و با کم و زياد کردن چند المان کوچک در فيلمنامه همين مضمون را با پايانی شادتر تحويل مخاطب بدهد.
حرف آخر اينکه چون عادت کرده ايم تا حرف از سينما می شود به هاليوود رجوع کنيم، و چند نفر برای من مثال هايی از فيلمهايی با پايان تلخ آورده بودند که ساخت آمريکا بود ، لازم می دانم اضافه کنم که در مقايسه بايد بيشتر دقت کرد. انبوه فيلم های هاليوودی تأکيد بر پايان خوش دارند، اگر ما هم آن همه فيلم با پايان خوش داشتيم .... اشکالی ندارد، می گذاريم صد تا فيلممان در سال تلخ باشد!
هنر چیزیه که از درون هنرمند بیرون میاد یعنی هنرمند باید احساسات درونی خودش رو بیان کنه نه اینکه فکر کنه چی کار کنم فیلمم پرفروش بشه هنر رو نمی شه با میوه فروشی مقایسه کرد
فیلم خوب خوبه و فیلم بد بده
سینمای یک کشور با جوایز و فیلم های خوبشه که شناخته می شه و سطحش محک می خوره ما باید به جای اینکه فیلم سطح پایین بسازیم که مردم خوششون بیاد باید سطح سلیقه مردم رو بالا ببریم
در ضمن پر فروش بودن برای یک فیلم یک پارامتر مثبت ولی این نیست که فیلم کم فروش بده فیلم درباره الی آبروی سینمای ایرانه. از شما سوال می کنم یه فیلم اگه فقط برای سرگرمی باشه بهتره یا اگه نکات خوب و ارزنده ای داشته باشه؟



