صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

بزرگا مردی که او بود!

غلامعلی رجایی
کد خبر: ۶۱۸۸۳
| |
6779 بازدید

نام او محمد علی بود و آن گونه که خود می‌گفت، "از خاک پاک قزوین برخاسته". خویشان و بستگان، او را محمد صدا می‌زدند، چون همه چیزش ستوده بود و ستودنی. از همان سال‌های آغازین زندگی با درگذشت پدر مؤمنش در عرصه امتحانات سخت زندگی قرار گرفت تا در آینده‌ای نه چندان نزدیک، آیینه تمام نمای صالحان پاک باخته این ملک و مکتب شود.

از جنس همین مردم بود و همانند آنان درد تلخ محرومیت را چشیده. در عین ناداری، در اوج مناعت طبع و عزت نفس بود. تا بود ـ که تا همیشه هست ـ پاک بود و مهربان. صمیمی بود و جدی و آیینه‌دار ادب، فروتنی و تواضع، هیچگاه دین را دکان شهرت و دستمایه کسب وجاهت خود قرار نداد. از سالوسی و ریاکاری و دین‌نمایی به شدت گریزان بود، بر کارها و گفته‌ها و رفتارش نام دین نمی‌نهاد و آنها را به قیمت دین به مردم نمی‌فروخت.

هرگز تسبیح به دست نگرفت و مانند همه اهل دین و تدین، محاسن آشکار و بارزی در چهره گندم گونش نداشت و نگذاشت هیچ گاه فریفته قدرت، مقام و موقعیت شود. گاه در نیمه‌های شب که پس از ساعت‌ها تلاش بی‌وفقه با خود خلوتی داشت، روی به خالق بی‌نیاز می‌کرد و در حالی که اشک، چشمانش را فرا می‌گرفت، متضرعانه از خدای خویش می‌خواست که او را به این مقام و منصبی که بر آن نشسته بود، وابسته نکند تا نخست‌وزیر شد.

از همکارانی که سال‌ها با او سابقه آشنایی و رفاقتی نزدیک داشتند، مصرانه می‌خواست اگر احساس کردند، وی در رفتار همان رجایی گذشته نیست، به او یادآوری کنند. وی هیچ گاه نباید فراموش کند که "در گذشته در جنوب همین شهر پر از طاعت و معصیت، فرد دوره‌گردی بیش نبوده که بادیه می‌فروخته است". به مردم عشق می‌ورزید و خود را فرزند آنان می‌دانست و در پاسخ کسانی که به او می‌گفتند، بسیار پرکار است و برای خود وقت استراحت باقی نگذاشته است، می‌گفت: "به این مردم یک جان ناقابل بدهکار است و آماده است هر وقت زمان آن فرا برسد، آن را به آنان که بزرگشان می‌دانست، تقدیم کند."

یک بار که دوست نزدیک و مشاور صمیمی او ـ مرحوم کیومرث صابری ـ که وی را "گل آقایش" می‌نامید، پس از آنکه از او شنید در دیدار عمومی مردم در صحن حضرت معصومه (س) در قم در لا‌به‌لای جمعیت از شدت فشار در معرض جان دادن بوده است و دو نفر در دو جهت مخالف برای بوسه زدن بر صورت مهربانش، او را به طرف خود می‌کشیدند تا جایی که احساس می‌کرده است، دو دستش در حال جدا شدن از کتف است تا شنید که به او گفته شد، باید از نیروهای حفاظت بیشتری استفاده کند، هوشمندانه پاسخ داد: نه، بدون دست می‌شود زندگی کرد، اما بدون مردم نمی‌شود.

هرگز از بیت‌المال استفاده نکرد و به اطرافیان خود، اجازه انجام کمترین تشریفات درباره خود را نمی‌داد. یک بار که پاسدار محافظ وی به هنگام سوار شدنش به ماشین به نشانه احترام در ماشینی را که می‌خواست، سوار شود برای او گشود، با نگاهی به وی که از آن بوی رنجیدگی و ملامت استشمام می‌شد، در را بست و سپس خود آن را گشود و سوار شد.

برای معترضان و مخالفان خویش حق اعتراض، انتقاد و مخالفت قایل بود و از در مدارا با مخالفان خویش وارد می‌شد. بارها دیده شد، شئون رسمی و حتی شخصی و شخصیتی او از سوی برخی معترضان به روند امور به بدترین وجهی، چنان نادیده گرفته می‌شد که حتی اطرافیانش از تحمل دیدن آن عاجز می‌ماندند و در صدد مقابله یا معترض و اهانت کننده به او که عالی ترین مقام اجرایی کشور پس از امام بود، برمی‌آمدند؛ اما وی با لبخندی معنی‌دار و گاه با جدیتی خاص، از آنها می‌خواست از خود هیچ واکنشی نشان ندهند و با او مانند وی در نهایت مدارا رفتار کنند.

از قدرت عفو و گذشت بی‌نظیری برخوردار بود. وقتی در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب، نیروهای مردمی بازجو و شکنجه‌گر او ـ عضدی ـ را دستگیر و به مدرسه رفاه که وی در آن مسئولیت نگهداری از سران دستگیر شده رژیم شاهنشاهی را بر عهده داشت آوردند، زمانی که یکی از یاران دوران زندان با خوشحالی به وی گفت، "عضدی جلاد" دستگیر شد، باید او را به خاطر شکنجه‌ها و جنایت‌هایش در حق زندانیان سیاسی اعدام کرد، سخت برآشفت و سخن او را رد کرد.

وی حتی حاضر نشد شکنجه‌گر خود را ببیند و در برابر شکنجه‌های طاقت فرسایی که به او داده است، با او سخنی بگوید یا از خود واکنشی نشان بدهد. شهوت حرف زدن نداشت و در نهایت سادگی می‌زیست؛ ساده اما نظیف لباس می‌پوشید، با گام‌هایی استوار و شمرده راه می‌رفت. از آغاز زندگی، مناعت طبع خاصی داشت. آموزه‌های سال‌ها دوران تدریس او در دبیرستان‌های "کمال"، "قدس"، "میرداماد" و ... فراوانند.

وی در لا‌به‌لای تدریس درس ریاضی ـ که از شدت تسلط و تبحر در ارایه آن به دانش آموزان به عنوان معلم نمونه تهران برگزیده شد، اما در مراسم اعطای جایزه خود از دست وزیر آموزش و پرورش وقت که او را وابسته به رژیمی ستمکار می‌دانست، خودداری کرد ـ از شاگردان خود می‌خواست هیچ گاه و برای هیچ چیز دست خود را پیش کسی دراز نکنند و در تأکید بر این آموزه مهم بود که در سربرگ پرسش‌های امتحان ریاضی این شعر را می‌نوشت: «دست طلب چو پیش کسان می‌کنی دراز / پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش».

در دوران اختلاف‌اندازی و کارشکنی‌های بنی‌صدر با یاران امام که امام برای اسکات از طرف‌های مقابلش ـ شهید بهشتی، رجایی، آیت‌الله خامنه‌ای هاشمی رفسنجانی و ... ـ خواسته بود برای مدتی از مصاحبه و سخنرانی در مجامع عمومی خودداری کند و با این ترفند می‌خواستند از نطق‌‌های اختلاف‌انگیز بنی‌صدر که در هر جایی که تریبونی می‌دید، از آن در راستای تضعیف خط امام و یاران او بهره می‌برد، جلوگیری کند و جو عمومی جامعه در حال جنگ را آرام نگاه دارند ـ هنگام حضور در جمع انبوه کارگران کارخانه کاغذ پارس هفت‌تپه در اطراف دزفول که بی صبرانه و مشتاقانه منتظر شنیدن صدای گرم و صمیمی و صادق او بودند، نه تنها در تبعیت از فرمان و توصیه امام هیچ سخنی نگفت، بلکه حتی در پاسخ به درخواست نماینده امام در پایگاه چهارم شکاری دزفول ـ رسول منتجب‌نیا که در این سفر افتخار همراهی او را داشت، و از او می‌خواست از حضور آن همه جمعیت استفاده کند، و دست‌کم چند کلمه توصیه و دعا کند، اظهار داشت، هرگز این کار را نخواهد کرد چون حتی چند کلمه دعا و توصیه، نوعی سخن گفتن و مغایر با توصیه و خواسته مرادش حضرت امام است.

چنان از اعتماد به نفس عجیبی برخوردار بود که وقتی در ماجرای بن‌بست معرفی و انتخاب نخست‌وزیری که مورد تأیید مجلس باشد، و بنی‌صدر که یاران همفکر خود را به مجلس معرفی کرده بود، یاران امام ـ که او را که در این زمان نماینده مردم تهران در مجلس بود، و وی را مرد عرصه‌ها و آموزه‌های سخت و بحرانی می‌دانستند و بر این باور بودند در برابر غرور و تکبرها و کارشکنی‌های بنی‌صدر، انقلاب را از گذرگاه سختی که در آن قرار داشت، به سلامت عبور دهد و به آینده‌ای روشن و مطمئن برساند ـ به او پیشنهاد نخست‌وزیری دادند؛ با انگیزه خدمت به مردم و نظامی که برای برپایی آن، سال‌ها شکنجه‌های سخت و طاقت‌فرسا دیده بود، بی‌درنگ پذیرفت.

هم در این راستا بود که دشمنان این ملت و آیین رجایی را برنتافتند و در بیست‌وهفتمین روز ریاست جمهوری‌اش ـ با آن رأی خیره‌کننده، بیش از رأی بنی‌صدر که آن همه به آن می‌نازید ـ انفجاری پدید آوردند تا به گمان باطل خویش در اراده آهنین امام و ملت، تزلزلی پدید آورند؛ غافل از آن که وی بارها در روزهای پایانی عمر خویش می‌گفت: در انتظار شهادت روز را به شب و شب را به روز می‌رساند؛ آرام و سبکبال به وصال محبوب و معشوق و معبود خود می‌رسد و شاهد مقصود را در آغوش می‌کشد. وی سرافرازانه اما مظلومانه به سوی ملکوت خویش بال و پر گشود.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
-
|
۲۰:۳۶ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۸
ای کاش یک روز از زندگی رجائی وار زندگی کنیم روحش شاد راهش پر رهرو باد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۲۰ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۹
يادش گرامي باد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۲۷ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۹
امیدوارم آقای رجائی این رو فهمیده باشید که آقای احمدی نژاد ادامه دهنده راه شهید رجائی است . راستی میبینم که در این گیر و داری که افراد سیاسی را که از تقلب حرف می زنند می گیرند شما دیگر مطلب سیاسی نمی زنید نکند ترسیده اید ...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۳:۰۰ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۹
نويسنده چه نسبتي با شهيد رجايي دارد؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۵:۲۵ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۹
مگر یادم می رود که بنی صدر او را خشک سر می نامید و نشریه توفیق بصورت طنز از کابینه او یک کاریکاتور کشیده بود که همگی یک دست داشتند. گویی هر کس که کابوس شبانه قدرت طلبان شود مورد حمله عاقلان قرار می گیرد !
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۰۶ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۹
شما مقصرید. انقدر در معرفی ابعاد واقعی این شخصیت بزرگوارکوتاهی کردید که امروز آن رجایی که می گویید ما نمی شناسیم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۱۱ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۹
به ما گفتند رجایی ساده زیست و مردی بود وشنیدیم که مردی آمده که مثل رجاییی مردمی وساده زیست است اما نفهمیدیم که هر گردی گردو نیست.***
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۷ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۹
بعد از ازمايشهاي سخت و گذشتن از تمامي مراحل سخت در طول دوران زندگي شهيد رجاي اين بنده خدا از تمام متعلقات دنياي عبور كرده و تمام رنگ الاهي به خود گرفته است .
ايشان از بدترين شكنجه هاي رژيم طاغوت در زندان كميته هاي مشترك آن دوران به جهت عدم اعتراف و لو دادن دوستان در معرض شديدترن شكنجه ها بود در حدود 3 سال فقط در زندان كميته مشترك و سپس زندانهاي ديگر .
شخصيت ايماني بالاي او و امتيازهاي خارج از حد وصف زباني او .
از ايشان نمونه اي از انسانهاي بهشتي و غير متعلق به رذالتهاي دنياي پست و مقام بود كه خيلي از مدعيان هنگام رسيدن به آن پايشان مي لغزد ...
{تلك الدار الاخره نجعلها للذين لايريدون في الارض علوا و لا فسادا }
در تلاش جهت پيش برد روند كارهاي دولت مكتبي روز و شب نداشت و خورد خوراك نداشت .
جالب است در يك مورد كه سفري به خوزستان داشت به اهواز .
لباس و در واقع كت ايشان از شدت تلاش او غبار آلود و كثيف شده بود كه در منزل ايشان در تهران وقت شستن آن را نيافته بودند .
و چاره اي بجز پاك كردن آن با بنزين به صورت فوري را نداشتند .
بهمين خاطر وقتي ايشان با هواپيما به اهواز سفر مي كند خانواده ايشان در منزل به شدت نگران آن بودند كه نكند شخصي از روي غير عمد و ندانسته مثلا سيگار در كنار ايشان كه كت او كاملا بنزيني شده است روشن گرداند .
نكته عدم اعتراف در زندانهاي كميته مشترك بهمين آساني نبود خيلي از آقايان كه اكنون نيز تشريف دارند مبنا را بر عتراف و خلاص مي گذاردند البته آنها نيز برحسب تكليف و توان خود عمل مي نمودند و ماجور و كارشان بي دليل نبوده است .
ولي فرق اين و آن از زمين تا آسمان است .
خدا درجات و مقامات او را بالا برد و با اوليائش محشور گرداند و ما را نيز ببخشد.
در ضمن اين توفيق اشتراك لقب را با آقاي غلام علي رجاي نويسنده مقاله بسيار توفيق با ارزشي است .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۱ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۹
من نفهمیدم منظور آقای رجایی از اینکه شهید رجایی اینگونه بود یعنی چه " هرگز تسبیح به دست نگرفت و مانند همه اهل دین و تدین، محاسن آشکار و بارزی در چهره گندم گونش نداشت " ؟
آیا همه اهالی دین و تدین مثل شهید رجایی محاسن نداشتند ؟!؟ یا هیچیک از اهل دیانت تسبیح به دست نمیگرفتند ؟؟؟!!!؟؟ قافیه چو به تنگ آید شاعر به جفنگ آید
ناشناس
|
United States
|
۱۱:۵۱ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۹
با سلام
دیروز سخنان رئیس جمهور را در مجلس را تلویزیون دیدم و شنیدم . ایشان خود را با رجائی مقایسه می کرد و در وصف خود چه ها که نگفت . سوالی به ذهنم خطور کرد که با شما آنرا در میان می گذارم . من انقلاب را ندیدم و در آن ایام تازه بدنیا آمده بودم و دوران شهید رجایی و .. را بیاد نمی آورم . سوال اینست : نکند شهید رجایی هم مثل همین احمدی نژاد خودمان بود و همینطور رفتار می کرد و رسانه از وی انسانی آرمانی ساخته اند ؟؟؟ چون می بینم که قرار است از همین احمدی نژاد خودمان هم همچین انسانی ساخته شود !!!!!!
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟